زمزمه های تنهایی

باید بنویسی چون قرار نیست زنده بمانی

زمزمه های تنهایی

باید بنویسی چون قرار نیست زنده بمانی

زمزمه های تنهایی

سلام!
از اینکه اندازه ی هیچ کدام از شما خوب نمی نویسم، لجم میگیرد. از اینکه هر روز یک وبلاگ جدید پیدا میکنم که نوشته هایش تا مدتها میخکوبم می کند، لجم میگیرد. از اینکه مجبورم مدام به تک تک تان لبخند بزنم و هیچ وقت نمی توانم جواب دندان شکنی به بعضی هایتان بدهم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه گاهی وقت ها حوصله سر بر می شوم هم لجم میگیرد. از اینکه گاهی دلم بیشتر از هر وقت دیگری پر شده است ولی نمی توانم بنویسم لجم میگیرد. از اینکه اینجا اینقدر برای من مهم شده است ولی برای هیچ کدام شما مهم نیست، هم لجم میگیرد. از اینکه دوست تان دارم و نمیتوان بهتان بگویم، هم لجم میگیرد. از اینکه نمی توانم هر وقت دلم خواست پست بگذارم و هر چیزی که دلم خواست توش بچپانم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه مجبورم صبح ها سر یک ساعت مشخص بیدار شوم و شب ها سر یک ساعت مشخص بخوابم لجم میگیرد. از اینکه می دانم هر شروعی یک پایانی دارد هم لجم میگیرد. از اینکه نمی آیید بی هوا برام کامنت بگذارید، هم لجم میگیرد. حتی از اینکه پست های جدیدم را می بینید و انگار نه انگار و صفحه رو می بندید و میروید هم لجم میگیرد.
اما در کنار همه ی این ها اینجا یک عدد نسرین خوشحال هست که دوست دارد تا ابد برای شما بنویسید. برای شما خواننده های خاموش و بی حوصله. برای شما بلاگر هایی که دوستش ندارید حتی. اینجا مهمترین بخش دنیای مجازی من است. دنیای که در آن یک معلم ادبیات نشسته است و از دل مشغولی هایش برای شما حرف می زند.

نویسندگان

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی

دوشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۰۶ ب.ظ

هوالمحبوب

داشتم فکر می کردم به اینکه بودنت و نبودنت را به چه چیزی تشبیه کنم؛ حالا که بودن و نبودنت هر دو دلهره آور است فکر می کردم که شاید شبیه یک عطر خوشی که یکهو بپیچد در کوچه باغ های خاطره ها و بعد پر بکشد و به آسمان  برود یا شبیه یک رمان محبوب که هیچ گاه به دست من نمی رسد شبیه حسرتی تو، شبیه حسرتهای کوچک و بزرگ. شبیه همه ی چیزهای خوب از دست رفته شبیه باغ خزان زده که روزگاری آدم ها را با جلوه گری هاش مسخ می کرد اما حالا میان شاخ و برگ های درختانش لانه ی هیچ پرنده ای نیست و از زیر سایه بان درختانش هیچ جویباری نمی گذرد و طنین آواز هیچ پرنده ای لرزه بر شاخسارانش نمی افکند اما واقعا تو شبیه هیچ یک نیستی در بودنت عظمتی است که دلهره می آورد در نبودنت ترسی است که درونم را تهی می کند جوری چنگ زده ای بر هستی من که کنده شدنم از تو محال می نماید اما من شبیه چیستم؟ شبیه کتاب خوانده شده، شبیه رویای تحقق یافته، شبیه گلی چیده شده که زیبایی اش به یغما رفته است شبیه قصه ای که بارها شنیده ای شبیه روزمرگی هایت شبیه کاغذهای باطله ی روی میز کارت شبیه چیستم که اینقدر بودن و نبودنم برایت یکسان است؟ شبیه چیستم که نه دل می کنی و نه دل میدهی؟ شبیه چیست این بازی؟ شبیه چیست این مشق دوستت دارم ها ؟؟چیست که دل را به لرزه در می آورد اما به دل نمی نشیند؟؟؟


  • نسرین

او جان

نظرات  (۱۱)

"شبیه حسرتی تو، شبیه حسرتهای کوچک و بزرگ. شبیه همه ی چیزهای خوب از دست رفته...


شبیه روزمرگی هایت شبیه کاغذهای باطله ی روی میز کارت شبیه چیستم که اینقدر بودن و نبودنم برایت یکسان است؟ شبیه چیستم که نه دل می کنی و نه دل میدهی؟"


قشنگ بود...  :)


شبیه نوشدارویی که خوردنش تلخ است و احتمال بهبودی هم نیست...اما نخوردنش هم تلخ است و دردناک...شاید شبیه این است! ...

پاسخ:
ممنون عزیزم:)
سلام نسرین جان وبلاگ جدیدمو درست کردم:)

پاسخ ناپذیر
پاسخ:
سلام بالاخره گلاره از راه به درت کرد؟؟
رفتی آوا؟؟:)
مبارکت باشه عزیز
خخخخ خب دختر تو دستت به استادت بند بود ما که استاد نداریم درسمون خودخوانه تستی و کامپیوتر تصحیح می کنهo_O
پاسخ:
ohhhhhhhh
my god
اصلا یادم نبود:)
پس واقعا افتادی خخخخخخ
پس با این اوصاف اگه اندیشه رو افتادم صداشو پیشت در نمیارم^_^
پاسخ:
:))نگران نباش من تضمین میکنم نمیوفتی!
آخه ترم اول دانشگاه موقع امتحانا خاله بزرگه ام  از مکه اومده بود!
شبی که امتحان اندیشه داشتم فقط دو ساعت خونده بودم
چون همش سرم گرم مهمونی بود
آخرشم 12 بهم داد استادش دمش گرم:)
ببخشید من همش با تاخیر میام دیروز دو تا امتحان سخت داشتم که فک کنم یکیشو بیفتم خخخخ
 یکی ریاضی بود یکی هم اندیشه ! تمام وقتمو گذاشتم رو ریاضی واسه همین اندیشه رو نخوندم نامردا خیلی هم سخت داده بودن:) ولی ریاضی رو توپ دادم
تا من باشم دیگه فقط شب امتحان نخونم:))
پاسخ:
خواهش میکنم عزیزم کار خوبی میکنی الان فقط باید روی درست متمرکز باشی
خخخخخخخخ فک کن اندیشه رو یکی بیوفته:))
ان شالله که قبولی تو درسهای عمومی کسی رو نمیندازن نترس گلم!
قدری به شاعر دل بده تا دل ببندد

شاید که این داد و ستد پر سود باشد....


لایک داری نسرین خانومی لایککککککک:)
پاسخ:
مرسی گلم:)
  • مجید شفیعی
  • سلام

    اگه خسته شدی بازم بخون بامن
    اگه کهنه شدم بازم بمون بامن
    .
    .
    .
    .

    منم که خاطراتم از تو رد میشه
    چه خوبه با تو حالم، بی تو بد میشه

    :)
    @}-----
    پاسخ:
    سلام
    دیوونه میکنه این ترانه آدموووووو :)
    موریس مترلینگ:

    آدم تنها در بهشت هم باشد، به او خوش نمی گذرد، ولی کسی که به کتاب یا تحقیق علاقه مند است، هنگامی که به مطالعه یا تفکر مشغول است، جهنم، به تنهایی برای او بهترین بهشت هاست.

    پاسخ:
    سلام مداد کوچک
    وبلاگ نو مبارک خانووووووووووووم
    ای همدم روزگار چونی بی من

    **********************
    سلام بانو
    بودنش را به نبودنش ترجیح میدهم .
    زیبا نوشتید بانو
    در پناه خدا باشید

    گاه یک نبودن ، خود بودن هست آنچنان زنده وگیرا که با  هیچ واژه ای قابل بیان نیست درجانت رسوخ میکند ومی بالد چون نیلوفر زیبا



    پاسخ:
    هووووووووووووووووم:)
    و بودن چه هراسناک شده بی تو عشق ِ من !

    .....................................

    داشتم فکر می کردم چه گونه دلهره ها را به خط کشیده ای ، این طور منظم ردیف شده اند پُشت ِ  سر ُ هم ؛ چه قدر شبیه ِ حرف هایت شُدی
    کسی این چنین شبیه ِ حرف هایش! چه فرشته ای می تواند باشد
    می تواند شبیه یک اهنگی باشد با ریتمی ملایم
    شبیه نقطه چینی که سراسر نقطه دارد
    و شبیه ِ کتابی که سطرهایش خواندنی ست .

    زیبا نوشته ای نسرین جان.

    یادش به خیر " ای همدم روزگار چونی بی من "

    http://8pic.ir/images/x3fk9lrkwv5pmxnm3a0y.gif
    پاسخ:
    این مطلب سه جا با سه تیتر مختلف منتشر شده:)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">