زمزمه های تنهایی

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر، با همه گرمیم...با دل های تنها بیشتر

زمزمه های تنهایی

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر، با همه گرمیم...با دل های تنها بیشتر

زمزمه های تنهایی

سلام!
از اینکه اندازه ی هیچ کدام از شما خوب نمی نویسم، لجم میگیرد. از اینکه هر روز یک وبلاگ جدید پیدا میکنم که نوشته هایش تا مدتها میخکوبم می کند، لجم میگیرد. از اینکه مجبورم مدام به تک تک تان لبخند بزنم و هیچ وقت نمی توانم جواب دندان شکنی به بعضی هایتان بدهم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه گاهی وقت ها حوصله سر بر می شوم هم لجم میگیرد. از اینکه گاهی دلم بیشتر از هر وقت دیگری پر شده است ولی نمی توانم بنویسم لجم میگیرد. از اینکه اینجا اینقدر برای من مهم شده است ولی برای هیچ کدام شما مهم نیست، هم لجم میگیرد. از اینکه دوست تان دارم و نمیتوان بهتان بگویم، هم لجم میگیرد. از اینکه نمی توانم هر وقت دلم خواست پست بگذارم و هر چیزی که دلم خواست توش بچپانم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه مجبورم صبح ها سر یک ساعت مشخص بیدار شوم و شب ها سر یک ساعت مشخص بخوابم لجم میگیرد. از اینکه می دانم هر شروعی یک پایانی دارد هم لجم میگیرد. از اینکه نمی آیید بی هوا برام کامنت بگذارید، هم لجم میگیرد. حتی از اینکه پست های جدیدم را می بینید و انگار نه انگار و صفحه رو می بندید و میروید هم لجم میگیرد.
اما در کنار همه ی این ها اینجا یک عدد نسرین خوشحال هست که دوست دارد تا ابد برای شما بنویسید. برای شما خواننده های خاموش و بی حوصله. برای شما بلاگر هایی که دوستش ندارید حتی. اینجا مهمترین بخش دنیای مجازی من است. دنیای که در آن یک معلم ادبیات نشسته است و از دل مشغولی هایش برای شما حرف می زند.

نویسندگان

خسته ایم

چهارشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۵۰ ب.ظ

 

هوالمحبوب

داریم توی کشوری زندگی می کنیم که برای لاک روی هر انگشت خانم ها هم قانون داره، کشوری که یک پیام رسان خارجی رو صرفا به خاطر خارجی بودنش فیلتر میکنه و باعث میشه، هر بچه ی نابالغی فیلتر شکن نصب کنه و هزارتا سایت بی اخلاقی دیگه رو هم در سایه ی فیلترینگ مشاهده کنه.

توی کشوری زندگی می کنیم که هیچ کس از فردای خودش مطمئن نیست. از پولی که در میاره، از بیمه ای که شده، از سرمایه گذاری که کرده از شغلی که داره راه میندازه. هیچ کس امیدی به چند ماه آینده اش نداره. غمگینیم و این ربطی به فیلتر شدن تلگرام نداره، غمگینیم و این ربطی به گرونی دلار نداره. غمگینیم و این ربطی به فرار اختلاس گر جدید نداره.

ما غمگینیم چون هر روز داریم به عقب بر میگردیم. خسته ایم از شعار زدگی. از اینکه هر حق طبیعی به جرم مجرمانه بودن ازمون سلب میشه، به خاطر اینکه برای چادر روی سرمون هم بقیه باید تصمیم بگیرن، برای کلمه هایی که مینویسیم هم بقیه باید تصمیم بگیرن، برای این حجم از بلاهتی که سایه انداخته روی زندگی هامون، برای همه ی اون قلم به دست هایی که بیشترین آثاری که نوشتن داره توی کشوهای میز تحریرشون خاک میخوره، برای همه ی اون آدم هایی که برای فهمیدن شون مجازات می شن. برای خالی شدن کشور از آدم حسابی ها. برای اینکه اینجا برای حرف زدن فضا کم میارن. برای هر قدمی که به سوی اون طرف مرز ها برداشته میشه غمگینیم. این غم میتونه اونقدر بزرگ بشه که تبدیل به یه موج بشه. اما ما در کنار غمگین بودن خسته هم هستیم. از جنگیدن برای هر حق طبیعی. از لبخند زدن برای دروغ هایی که هر روز به خوردمون داده میشه. از تلاش برای هم رنگ جماعت شدن.

از فریاد زدن برای وطنی که داره نفس های آخرش رو می کشه.

  • نسرین

از ناممکن ها

نظرات  (۱۳)

این گربه به این سادگیا از پای نمی افته! هنوز خیلی مونده که برسه به نفس های آخرش...
حالا دشمنای داخلی و خارجیش هرچقدرم میخوان زور بزنن!

دریغ است ایران که ویران شود... :)
پاسخ:
ما که از خدامونه نیوفته ولی بحث من خود وطن نیست بحثم هم وطن هایی است که دارن از نفس میوفتن با دلار هفت تومنی و سکه ی دوتومنی !
برای غمگین بودن یا شاد بودنمون خودمونیم که تصمیم می گیریم و این احساسات منشأ درونی داره.بنابراین این شمایید که میخواید تصمیم بگیرید...
پاسخ:
احساسات منشا درونی دارن
ولی خیلی از اتفاقات بیرونی دارن احساسات ما رو تحریک میکنن!
روز به روز بیشتر دارم مصمم میشم بذارم برم! اینجا دیگه جای موندن نیست...
پاسخ:
رفتن واقعا چاره ی کار نیست

  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • خسته هم بشیم هنوز امید داریم که درست میشه که یه روز خوب میاد:-)
    پاسخ:
    همین امید رو هم نداشتیم که باید در زندگی رو تخته می کردیم حورای عزیز :)
    چرا؟
    پاسخ:
    روشنه دیگه
    رفتن نخبه ها همیشه ناراحت کننده است

    نه 
    من تازه میخوام برم آلمان ازدواج کنم!
    پاسخ:
    خوش به حالت!
    ولی من برای رفتنت غمگین خواهم شد
    خیلی بده این روزِ قشنگ رو با بیانِ این اتفاقات تلخش کنیم. بد نیست؟! اونم مشکلاتی که بوده و هست فقط میشه امیدوار بود دیگه نباشه.
    پاسخ:
    حسی که یه لحظه هجوم میاره بهت نمیتونه بیان نشه
    حتی اگه اون روز، روز قشنگی باشه
    من وقتی این روز قشنگ از ته دل شاد میشم که این همه تلخی نبینم
    روز قشنگ به صرف توی تقویم ثبت شدن قشنگ نمیشه به نظرم
    روز قشنگ رو ما باید قشنگش کنیم با بهتر زندگی کردن مون
    سلام
    جدیدا چقدر ناامید شدید؟!
    پاسخ:
    سلام
    شما نشدین؟
    قدر امنیت و وجود رهبری رو کشورهای سوریه و یمن میفهمن...
    این همه ناسپاسی....
    این همه سیاه نمایی؟؟؟
    پاسخ:
    واقعا چقد ما ناسپاسیم..... !
    احتمالا زیاد به کره شمالی خندیدیم سرمون اومد:(
    پاسخ:
    بعید نیست
    خسته که شدیم باید از ته دل بگیم اللهم عجل لولیک الفرج
    پاسخ:
    جدیدا اون اعتقاده هم کم رنگ شده متاسفانه
    اللهم عجل لولیک الفرج

    خیلی زیبا نوشتی . اجازه بدی توی ریپست هام بذارمش
    پاسخ:
    نه بابا لطف دارید شما
    خواهش میکنم

    باید یه خسته نباشید جانانه واسمون از طرف خدا وحی بشه😊 
    سخت نگیر... دیگه تو شرایطی هستیم که به قول خودمون "نه آتا بولوروخ، نه اوتا بولوروخ" باید بسوزیم و بسازیم! یعنی چاره ای نداریم...
    پاسخ:
    همینش بده همین که نمیتونی ازش رد بشی
    هی میخوای بزنی به بی خیالی بعد هی نمیشه
    هی درجا میزنی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">