زمزمه های تنهایی

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر، با همه گرمیم...با دل های تنها بیشتر

زمزمه های تنهایی

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر، با همه گرمیم...با دل های تنها بیشتر

زمزمه های تنهایی

سلام!
از اینکه اندازه ی هیچ کدام از شما خوب نمی نویسم، لجم میگیرد. از اینکه هر روز یک وبلاگ جدید پیدا میکنم که نوشته هایش تا مدتها میخکوبم می کند، لجم میگیرد. از اینکه مجبورم مدام به تک تک تان لبخند بزنم و هیچ وقت نمی توانم جواب دندان شکنی به بعضی هایتان بدهم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه گاهی وقت ها حوصله سر بر می شوم هم لجم میگیرد. از اینکه گاهی دلم بیشتر از هر وقت دیگری پر شده است ولی نمی توانم بنویسم لجم میگیرد. از اینکه اینجا اینقدر برای من مهم شده است ولی برای هیچ کدام شما مهم نیست، هم لجم میگیرد. از اینکه دوست تان دارم و نمیتوان بهتان بگویم، هم لجم میگیرد. از اینکه نمی توانم هر وقت دلم خواست پست بگذارم و هر چیزی که دلم خواست توش بچپانم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه مجبورم صبح ها سر یک ساعت مشخص بیدار شوم و شب ها سر یک ساعت مشخص بخوابم لجم میگیرد. از اینکه می دانم هر شروعی یک پایانی دارد هم لجم میگیرد. از اینکه نمی آیید بی هوا برام کامنت بگذارید، هم لجم میگیرد. حتی از اینکه پست های جدیدم را می بینید و انگار نه انگار و صفحه رو می بندید و میروید هم لجم میگیرد.
اما در کنار همه ی این ها اینجا یک عدد نسرین خوشحال هست که دوست دارد تا ابد برای شما بنویسید. برای شما خواننده های خاموش و بی حوصله. برای شما بلاگر هایی که دوستش ندارید حتی. اینجا مهمترین بخش دنیای مجازی من است. دنیای که در آن یک معلم ادبیات نشسته است و از دل مشغولی هایش برای شما حرف می زند.

نویسندگان

نکند اندوهی سر رسد از پس کوه

سه شنبه, ۱۲ تیر ۱۳۹۷، ۱۰:۵۰ ب.ظ

 

هوالمحبوب

هوا که گرم می شود حس می کنم زندگی از تمام منافذ پوستم شره می کند و از دست می رود. شبیه رد باریک عرق که پشت گردنت راه بیوفتد و در خم کمر محو شود. شبیه مجسمه ی یخی که زیر آفتاب بگذاری اش و برایش از خوبی های تابستان بگویی، شروع که می شود من تمام می شوم. دیگر دست من نیست که روزها سُر می خورند و از دست می روند، تقصیر من نیست که هیچ وقت آماده نیستم برای پذیرشش.

دوست داشتم تابستان کمی مجال می داد برای خودم بودن، برای فکر کردن، عمیق شدن، خلوت کردن با خودم، برای نوشتن، برای خواندن، برای غنی شدن، اما تابستان و گرمایش فقط باعث رخوت و سکون و تنبلی است.

شب ها از شدت گرما خواب ندارم، صبح ها از زور گرما کله ی سحر بیدارم، تحمل اتاقم برایم سخت است، اینجا طبقه ی سوم خانه ایست که با طبقه ی اولش ده درجه اختلاف دارد و با زیرزمینش شاید بیست درجه!

قرار بود قبل از پایان این هفته، تهران باشم، کلی نقشه کشیده بودم تصمیم داشتم کلی قرار دوست داشتنی ترتیب دهم. اما ته همه ی این ها دیدن همان یک نفر بود که نشد. همان یک نفری که میتوانست گرمای تابستان را کمی تعدیل دهد.

نوشتن چقدر سخت می شود، وقتی نمی توانی چیزی را که پنهان کرده ای بازگو کنی..... 

 

 

 

 

#شعر از علیرضا آذر است که مطمئنا خودش خیلی بهتر از من خونده !

 

  • نسرین

از بی حوصلگی ها

نظرات  (۱۲)

من سر  همون یک نفر دارم فکر می کنم که این تابستون ایران نیام ..
پاسخ:
البته همون یه نفر من ماجراش عاشقانه نیست
ولی شما بیایین شاید اتفاقات خوبی افتاد
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • همه گرمای جذب شده از پشت بوم منتقل میشه به ما!! من اصلا تاب گرما ندارم ولی وقتی سرم گرم باشه خیلی متوجهش نمیشم! چاره ای نیست:-)
    پاسخ:
    ای بابا اصلا گاهی اوقات انگار خورشید صرفا برای ما میتابه
    بله چاره ای  هم نیست
  • آقاگل ‌‌
  • اومدم بپیچونم. بعد دیدم باز میگین کلی گویی کردین که جواب ندین :)
    صادقانه به عنوان یک مخاطب دوستش نداشتم. صداتون برا خوندن شعرهای کلاسیک به نظرم بهتره. شاید هم چون قبلاً شعرهای آذر رو با صدای خودش شنیدم نمی‌تونم با یک صدای دیگر بپذیرمش. 
    پاسخ:
    😁
    خب اینکه پیچوندن نمیخواد
    خودم گفتم که شعرهاشو خودش بهتر میخونه
    اون جمله هنوز یادتونه ها🙄
    اخوشم میاد ازش
    ین شکلک ذوق کردنه دیگه؟ :)

    پاسخ:
    بله🙂
    هر روزتان خنک باد
    پاسخ:
    ان شالله 
    ممنونم🙃
  • حامد سپهر
  • منم میونه ی خوبی با گرما ندارم ولی عاشق سرما و خنکی م

    ایشالا جور بشه اون یه نفر خودش بیاد دیدنتون:)
    پاسخ:
    فکر میکنم به مزاج و طبیعت آدم ها هم مربوط میشه 
    ممنونمم 
    نه دیگه نمیاد
  • آقای مُرَّدَد
  • سلام پس چرا من علیرغم گرمایی بودن انقدر تابستانو دوست دارم؟
    "کمی با عجله خوندید. طوری که انگار دلتون میخواد زود تمومش کنین. در شعر خوانی آکسانها خیلی خیلی خیلی مهمتر از خوندن نثر هستند."
    پاسخ:
    نمیدونم واقعا:)
    نه این شعر ریتمش تندِ
    خود شاعر هم توی دکلمه هاش با ریتم تند میخونه
    یه جور واگویی های یک ریز و پی در پی که باید تند خونده بشه
    شعر عاشقانه نیست که با ارامش بخونی
    البته این انتقاد همیشه به من وارد هست که کلا تند می خونم :)
  • آقاگل ‌‌
  • فکر نمی‌کردم بشه شعر آذر رو شبیه به شعرهای حافظ خوند. 
    پاسخ:
    حالا این خوبه یا بد؟
  • آشنای غریب
  • خانه تان آپارتمانیست؟
    اگه طبقه آخر هستین ؟ خدا به دادتون برسه!
    پشت بام چی ؟ به پشت بام دسترسی ندارین؟

    مامانم همیشه از گرمای تابستان گلایه میکند
    ولی من میگم تابستان با این همه گرما باز هم از زمستان دوست داشتنی تره !
    پاسخ:
    آپارتمانی نیست
    فقط اتاق من بخت برگشته طبقه سوم
    منم زمستان رو دوست ندارم
    عاشق بهارم
    به پشت بام دسترسی دارم
    چیکار کنم ؟ 
    ابشالا اون یه نفر خودش پیدا شه
    پاسخ:
    اون یه نفر همیشه گمشده نیست
    فقط یه ایرانیه که توی این هوا چایی بیشتر از هرچیزی بهش میچسبه... واقعا چرا؟؟😂😂
    والا من از اون یه نفر ها هم که نیست هم ندارم... واقعا بعضی وقتا تو هدف خدا از خلقت خودم میمونم😂😂
    پاسخ:
    به نظرم بیشتر ما تورک ها عاشق چایی هستیم :)
    ای جانم
    برات از اون یه نفرهایی که هست آرزومندم:)
    چون اون یه نفرهایی که نیست اصلا به درد نمیخورن :)
    واقعا راس میگی... گرما کلا حس و حال هر کاری رو گرفته... مثلا من هی میخوام باهات قرار بذارم بریم بیرون، هی میگم صبر کنم یکم هوا خنک تر شه بعد... 
    تهران؟؟ به سلامتی😊 از اون یه نفر ها هم نداریم که بشه بهونه ی سفرمون😔 
    پاسخ:
    هی وای من چرا خنک نمیشه پس
    هلاک شدیم که
    چقدر چای بخوریم و هی نفس کم بیاریم
    اون یه نفر از اون یه نفر ها نیست :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">