زمزمه های تنهایی

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر، با همه گرمیم...با دل های تنها بیشتر

زمزمه های تنهایی

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر، با همه گرمیم...با دل های تنها بیشتر

زمزمه های تنهایی

سلام!
از اینکه اندازه ی هیچ کدام از شما خوب نمی نویسم، لجم میگیرد. از اینکه هر روز یک وبلاگ جدید پیدا میکنم که نوشته هایش تا مدتها میخکوبم می کند، لجم میگیرد. از اینکه مجبورم مدام به تک تک تان لبخند بزنم و هیچ وقت نمی توانم جواب دندان شکنی به بعضی هایتان بدهم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه گاهی وقت ها حوصله سر بر می شوم هم لجم میگیرد. از اینکه گاهی دلم بیشتر از هر وقت دیگری پر شده است ولی نمی توانم بنویسم لجم میگیرد. از اینکه اینجا اینقدر برای من مهم شده است ولی برای هیچ کدام شما مهم نیست، هم لجم میگیرد. از اینکه دوست تان دارم و نمیتوان بهتان بگویم، هم لجم میگیرد. از اینکه نمی توانم هر وقت دلم خواست پست بگذارم و هر چیزی که دلم خواست توش بچپانم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه مجبورم صبح ها سر یک ساعت مشخص بیدار شوم و شب ها سر یک ساعت مشخص بخوابم لجم میگیرد. از اینکه می دانم هر شروعی یک پایانی دارد هم لجم میگیرد. از اینکه نمی آیید بی هوا برام کامنت بگذارید، هم لجم میگیرد. حتی از اینکه پست های جدیدم را می بینید و انگار نه انگار و صفحه رو می بندید و میروید هم لجم میگیرد.
اما در کنار همه ی این ها اینجا یک عدد نسرین خوشحال هست که دوست دارد تا ابد برای شما بنویسید. برای شما خواننده های خاموش و بی حوصله. برای شما بلاگر هایی که دوستش ندارید حتی. اینجا مهمترین بخش دنیای مجازی من است. دنیای که در آن یک معلم ادبیات نشسته است و از دل مشغولی هایش برای شما حرف می زند.

نویسندگان

برای مامان

جمعه, ۲۹ تیر ۱۳۹۷، ۰۱:۱۶ ق.ظ

هوالمحبوب

چطوری میتونم بهش بگم که وقتی بغض میکنه و یه گوشه مچاله میشه، دلم میخواد بمیرم، چطوری میتونم بهش بگم حتی اگه فرشته نباشه، مهمترین آدم زندگی منه، چطور میتونم وقتی اذیتش میکنم توقع داشته باشم ازم راضی باشه، چطوری میتونم بهش بگم بزرگترین ترس این روزهای من اینه که شب بخوابه و صبح دیگه بیدار نشه، چطور میتونم برای همیشه حفظش کنم، چرا تموم نمیشه غصه هات مامانم. چرا نمیتونم برای دلت کاری کنم، چرا نمیتونم یه گوشه از قلبت باشم که ازش خشنودی، چقدر تلخ بود امشب. میخواستم بمیرم ولی تو اینجوری مچاله نشی، گریه نکنی، چرا خدا اینقدر برامون بد میخواد، چرا دوست مون نداره، چرا هی این روزها غمگینیم، چرا غصه های دلت تموم نمیشه، الهی فدای دلت بشم که روزهای خوشت کمه. داغ نبینی مامانم. الهی سیاهی های زندگی مون عمرشون کم شه. الهی من نباشم اون روزی که نیستی. الهی خوب بشه حالت. امشب، شب گریه است. میدونم هنوزم زیر لحاف داری گریه میکنی و گلگی هاتو بردی پیش خدا. منم حالم شکل توه. اما دستام کوتاهه. نمیرسه به آسمونش انگار. دعای مادرانه ات رو ازم نگیر. برای دل مون دعا میکنم. الهی گریه و بغض  مام تموم بشه این روزا. تو فقط نفس بکش، تو فقط بخند. تو باشی از پسش بر میاییم.


  • نسرین

مانجان

نظرات  (۱۴)

  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • الهی که خدا غم نخواد واسه مامان هامون و کمک کنه دلشون رو نشکنیم.
    پاسخ:
    آمین
  • آشنای غریب
  • الهی سیاهی های زندگی مون عمرشون کم شه


    الهی آمین
    پاسخ:
    آمین
    آمین
    آمین
    خدا مادرتونو حفظ کنه براتون
    خوشبحال مادرتون که دختری مثل شما داره
    پاسخ:
    ممنونم
    اگه خوش به حالش بود
    حالش اینجوری نبود😔
    مامان ها موجودات عجیب غریبی ان، بلاکش و غمخوار. 
    پاسخ:
    عجیب ترین و ماه ترین
    :( 
    :(
    :( 
    پاسخ:
    😔
  • حامد سپهر
  • خدا شما رو براشون سلامت و سرزنده نگه داره و الهی که بلا بدور باشه از مادرا
    پاسخ:
    ممنونم
    گاهی سلامتی من و شادی هایی که من براش می سازم سهم کوچیکی داره
    مامانم به یه شادی بزرگ از جانب یه نفر احتیاج داره
    سال هاست که احتیاج داره

  • آسـوکـآ آآ
  • وقتی مامان آدم گریه می کنه
    صدای شکستن همه چیز رو درون خودت حس می کنی
    کمرت
    قلبت
    روحت
    ...
    کنارشون باش،بودنت حتما مرحمه
    برقزاز باشن عزیزم
    حتما اتفاق های خوب تو راهه
    حتما خدا می خواد بهترین رو براتون رقم بزنه
    قوی باش ❤️

    پاسخ:
    وقتی مامانم گریه میکنه دنیا از نفس کشیدن می ایسته
    جهان متوقف میشه
    من میشم یه شیر خشمگین که میتونم گلوی کسی که ناراحتش کرده رو پاره کنم ولی متاسفانه اغلب یکی از خودمونه و دستم به جایی بند نمیشه
    پناه میبرم به اتاقم و میزنم زیر گریه :(
    امیدوارم آسوکا جان
    فقط امیدوارم
    ممنون از کامنتت
    سلام علیکم
    ان‌شاء‌الله تندرست باشند و بار غم‌های دلشان سبک شود!
    پاسخ:
    سلام
    ممنونم ان شالله
    چند شب پیش هم مامان من داشت گریه می کرد 
    نمی دونم واسه من بود یا داداش کوچیکه 
    من خودم یکی از مسببین غمهای مامانمم 
    از اصلیهاش از اولیهاش :((( 

    پاسخ:
    من خدا رو شکر میکنم روزی هزار بار
    که خیلی درصد کمی توی غصه های مامانم دارم
    فکر میکنم تنها غصه ی بزرگش مجردی ام باشه :)
    خودت رو ناراحت نکن
    هممون کم گذاشتیم براشون
    باید جبران کنیم تا وقت هست
    خدا خیلی خیلی حفظشون کنه
    پاسخ:
    آمین
    اشکمون رو در اوردی،چرا انقدر از ته دل نوشته بودی اخه؟
    قربون دلت برم درست میشه، تموم میشه،میدونی ما امید هممون به تموم شدن این سیاهی‌ است،خدا کنه تموم بشه، خوشی‌ها شروع بشه، خنده‌های از ته دل.
    دعا کردم برات،از ته ته دلم دعا کردم غصه‌هات بمیره و شادی‌هات جون بگیره، ریشه دار بشه و بزرگ بشه:*
    خدا مادرت و مادرامون رو حفظ کنه ان‌شاءالله:**
    پاسخ:
    شاید چون وسط گریه هام نوشته بودم اصلا نمی دوئنستم چی می نویسم
    ببخشید اگر ناراحت شدی عزیزم
    ممنونم ازت گل دختر
    خدا برامون نگه شون داره واقعا :)
    واقعاً دلم گرفت و خیلی به فکر فرو رفتم
    الهی دل مادرتان شاد شود و غصه از زندگیتان محو شود.

    پاسخ:
    شاید اصلا نباید توی اون حال بد پست میذاشتم.
    ببخشید اگر ناراحت تون کردم
    ممنونم ان شالله
    بمیرم برا مادرهایی که انقدر توی گذشته زحمت کشیدند و الان هم انقدر فشار های عصبی و ناراحتی دارند که روح و جسمشون باهم فرسوده شده
    این روزها همش درگیر دکتر برای مامانم بودم

    خدا مادرت رو خفظ کنه عزیزجان :)
    امیدوارم که همه چیز به خوبی حل بشه و خیال مادرت آسوده بشه
    الهی که تنتون سالم و دلتون خوش باشه
    پاسخ:
    فقط همین کامنت میتونه کلی غم رو بشوره ببره
    وقتی یکی میفهمه چته آدم امیدوارتر میشه
    الهی آمین
    الهی آمین
    الهی آمین
    ممنونم از مهرت
  • بابای نرگس
  •  . سلامتی تمام مادران سرزمینم
    پاسخ:
    🙏

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">