زمزمه های تنهایی

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر، با همه گرمیم...با دل های تنها بیشتر

زمزمه های تنهایی

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر، با همه گرمیم...با دل های تنها بیشتر

زمزمه های تنهایی

سلام!
از اینکه اندازه ی هیچ کدام از شما خوب نمی نویسم، لجم میگیرد. از اینکه هر روز یک وبلاگ جدید پیدا میکنم که نوشته هایش تا مدتها میخکوبم می کند، لجم میگیرد. از اینکه مجبورم مدام به تک تک تان لبخند بزنم و هیچ وقت نمی توانم جواب دندان شکنی به بعضی هایتان بدهم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه گاهی وقت ها حوصله سر بر می شوم هم لجم میگیرد. از اینکه گاهی دلم بیشتر از هر وقت دیگری پر شده است ولی نمی توانم بنویسم لجم میگیرد. از اینکه اینجا اینقدر برای من مهم شده است ولی برای هیچ کدام شما مهم نیست، هم لجم میگیرد. از اینکه دوست تان دارم و نمیتوان بهتان بگویم، هم لجم میگیرد. از اینکه نمی توانم هر وقت دلم خواست پست بگذارم و هر چیزی که دلم خواست توش بچپانم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه مجبورم صبح ها سر یک ساعت مشخص بیدار شوم و شب ها سر یک ساعت مشخص بخوابم لجم میگیرد. از اینکه می دانم هر شروعی یک پایانی دارد هم لجم میگیرد. از اینکه نمی آیید بی هوا برام کامنت بگذارید، هم لجم میگیرد. حتی از اینکه پست های جدیدم را می بینید و انگار نه انگار و صفحه رو می بندید و میروید هم لجم میگیرد.
اما در کنار همه ی این ها اینجا یک عدد نسرین خوشحال هست که دوست دارد تا ابد برای شما بنویسید. برای شما خواننده های خاموش و بی حوصله. برای شما بلاگر هایی که دوستش ندارید حتی. اینجا مهمترین بخش دنیای مجازی من است. دنیای که در آن یک معلم ادبیات نشسته است و از دل مشغولی هایش برای شما حرف می زند.

نویسندگان

نسرین و غرهای تابستانه

يكشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۰۳ ب.ظ

هوالمحبوب

وقتی خودت خرج زندگی ات را در می آوری، مجبوری مدیریت هزینه ها را هم یاد بگیری. اینکه دستت توی جیبت می رود لذت بخش است، اما اینکه گاهی مثل چی در چی گیر می کنی، وحشتناک است. وقتی پنج سال پیش تصمیم گرفتم مستقل شوم و از هیچ کس کمک مالی نگیرم، فشار گرانی را تا این حد حس نمی کردم. حالا که توی خانه ی پدری زندگی می کنم و خرج خانه و خورد و خوراکم با خودم نیست، وضعیت این است. وای به حال روزی که واقعا بخواهم مستقل شوم.

اصولا من جزو آدم هایی هستم که عقل معاش ندارند. ترجیح میدهم خوب زندگی کنم حتی اگر شده نصف ماه را. دلم میخواهد برای خرید دو چیز هیچ وقت در مضیقه نباشم، اولی کتاب و دومی لباس. اما این روزها که توی بیکاری و به دنبالش بی پولی گیر کرده ام، نمی توانم بی حساب و کتاب خرج کنم.

بر اساس یک قانون نانوشته بیشترین خرج ها همیشه توی روزهای بیکاری، پیدایشان می شود. عطر و ادکلن ته می کشد، کرم ضد آفتابت تمام می شود، نت خانه و گوشی هم زمان تمام می شوند، موعد اقساط سر می رسد، عروسی دوستت دعوت می شوی و هر جور بخواهی ببیچانی نمی توانی از زیر این فشارهای مالی شانه خالی کنی.

حالا در سخت ترین روزهای سال به سر می برم. سخت از این نظر که بهترین وقت برای خوش گذرانی و تفریح و گشت و گذار است. بی دغدغه ی کار و درگیری های مدرسه و کلاس و درس. اما وقتی خوب نگاه می کنی و چند ماه آینده را پیش چشم می آوری، لذت بردن ها، کامت را تلخ میکنند.

امروز نشسته بودم به حساب کتاب که تا آخر مرداد که دوباره پول دستم می آید، چطور خرج کنم که این تابستان، به بدهکاری ختم نشود. توی همین حساب و کتاب ها، دوختن مانتوی جدید از لیست خط خورد، خرید کفش کرم خط خورد، خرید عصای کوهنوردی خط خورد و جای همه ی آن ها را یک کیلو باقلوای درجه یک گرفت. چون هیچ چیزی نمی تواند باعث شود که من از خوشمزه های زندگی ام دست بکشم. حتی تابستان سیاهِ بی پولی.

در کنار همه ی دغدغه های مالی، در کنار همه ی نارضایتی های مالی، یک شکر گزاری بزرگ و وسیع بدهکارم. به خاطر همه ی درهای بسته ای که به موقع به رویم گشوده می شوند، به خاطر کارهای پاره وقتی که می کنم، از محتوا نویسی تا کلاس خصوصی. تک تک این اتفاق های خوب مالی، توقع من را از خودم و توانایی هایم بالا می برد. خوشحالم که توی یک سال اخیر خانواده به خاطر ولخرجی هایم کمتر غر میزنند، خوشحالم که کمتر توی مضیقه گیر می کنم. خوشحالم که لای پر قو بزرگ نشده ام و از بچگی یاد گرفته ام گلیمم را از آب بیرون بکشم. خوشحالم که افتخارم کار کردن است، و هیچ وقت هیچ دغدغه و درگیری مانع این نشده است که مهارت های فردی ام را به عنوان یک زن فراموش کنم. هیچ وقت به بهانه ی درس و کار از زیر کارهای خانه در نرفته ام. غر زیاد زده ام اما حالا در کنار همه ی مهارت های اجتماعی میتوانم بگویم آشپز خوبی هم هستم. اصولا سر رفاقت و آشپزی ادعایم می شود.

 

 

  • نسرین

از خوشبختی هایم

نظرات  (۱۲)

این ماه انقدر خرج و هزینه داشتم که هی با عذاب وجدان کارت کشیدم و هنوز جرات نکردم موجودی دقیق بگیرم :|

پاسخ:
خب گاهی اوقات واقعاً نمیشه خرج نکرد
منم اس ام اس بانک رو نمیخونم😬
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • چقدر احتیاج مالی میتونه بد باشه-_- مخصوصا برای خرید کتاب!
    همیشه افتخار کنی به خودت و توانایی هات:-)
    پاسخ:
    بد که هست ولی گاهی برای پخته شدن لازمه
    آدمی که با سختی چیزی رو به دست بیاره بیشتر قدرش رو میدونه
    ممنونم عزیزجان
    بدتر از بی پولی اینه که تو یه شهر غریب پنج شنبه بعدظهر عابر بانک کارتت رو که ده دوازده میلیون پول توشه بخوره در حالی که هزار تومن تو جیبت پول داشته باشی اونوقته که حالت پرسیدنیه

    این استقلال مالی لذت خوبیه و توی جامعه ی امروز یکی از ضروریاته
    پاسخ:
    خب اینجور وقتا از خدمات بدون کارت استفاده کنین
    خیلی وحشتناک هست واقعا😁
    بله دقیقا همین طوره
    مشتاقمم بدونم چیکار کردین اون لحظه
    کاش همه دغدغه‌ها همین باشه خانم معلمِ عزیز :) کاش...
    پاسخ:
    قطعا شدنی نیست
    آدم ها دغدغه های غیر مالی شون اغلب مهم تر و پر رنگ تره:)
    درود بر شما
    همین فرمون برید جلو
    البته مطمئنم که تو نیمرو درست کردن به گرد من نمیرسید
    درد و بلاتون بخوره تو سر ترامپ!
    پاسخ:
    حوزه ی آشپزی خیلی وسیعه دکتر
    من با کمال میل نیمرو پزی رو به شما واگذار می کنم :)
    من تخصصم توی زرشک پلو، باقلاپلو، ماکارونی و انواع کوکو هست... :)
    مدیریت هزینه ها حکایت کوه جابه جا کردن است :)
    امیدوارم که همه از ایم مضیقه خارج بشیم
    پاسخ:
    مخصوصا توی این دوره ای که گرفتارش شدیم
    اگر حقوق ما یه تومن باشه مخارج مون حداقل دو تومنه :)
    خدا بزرگه
    ما ایرانی ها مرد روزهای سختیم در کل آب دیده شدیم...
    آخ آخ این مشکلات و بدبختی‌‌های مالی خیلی بده.
    وقتی به گره‌های مالی میخوریم و من کاری از دستم بر نمیاد برای حلشون از خودم بدم میاد، عصبانی میشم، مستقل بودن خیلی خوبه، اینکه بتونی کمک‌کار باشی هم خیلی خوبه، خصوصا تو این وضعیت‌‌ ولی حیف که من همیشه نقش سربار رو خوب بازی کردم تا کمک‌کار:(
    پس یه الهی شکر بزرگ بخاطر اینکه مستقلی:)
    پاسخ:
    خیلی :(
    خب منم در اون حد کمکی ازم برنمیاد فقط میتونم باری روی دوش شون نباشم
    حقوق ماها اونقدری نیست که بتونیم کمک خرج خونه هم باشیم متاسفانه
    خب عزیزم تو سنت خیلی کمه یکم بگذره حتما میتونی کار پیدا کنی و مستقل بشی
    هیچ وقت خودت رو سرزنش نکن به خاطر این چیزا
    منم تقریبا 25 سالم بود که تونستم کار پیدا کنم :)
    اول متن پست نیومد. فکر کردم شمام وبلاگ رو بستین رفتینا.
    پاسخ:
    آخرش تو رو دروایسی شماها هم که شده ول می کنم میرم:)
    شما توی دو هفته ی اخیر چهارمین نفرین که یه همچین برداشتی از پست هام داشتین :)
    واقعا مستقل بودن (از لحاط مالی) خیلی سخته... منم سالهاس دارم با این مساله کلنجار میرم....
    ادعات توی رفاقت ثابت شده س... از آشپزیت رو نمایی کن😁
    پاسخ:
    کلنجار رفتن مون هم اغلب به جایی نمی رسه
    من همیشه عاشق این بودم که خرج خونه بدم نمی دونم چرا
    حس سوپر من بودن داره انگار:)
    ولی الان حتی نون هم بخرم شب مامان یا آقاجون حساب کتاب میکنن پولم رو میدن !
    هنوز چیزی از رفاقت با من ندیدی که :))
    چشم فعلا دارم از عکس هاش رو نمایی میکنم باشد که روزی از خودش هم رونمایی کنم برات
    حس برداشت اخرین پنج هزار تومنی حسابتون رو تا حالا داشتید؟ :)
    پاسخ:
    کیه که نداشته باشه😁
    اینا که گفتین ولخرجی نیست...وقتی پول نباشه ،مثلا در درجات اخر فقر یک وعده غذای مناسبم بنظر ادم ولخرجی میاد(: من اصلا ولخرجی رو قبول ندارم.ولخرجی برای  دسته های مختلف ثروت منداس، منتها چون چاره ای نداریم پولم نداریم ،مجبوریم بگیم اره ولخرجی کردم.

    اون قانون نانوشته رو هم واقعا تجربه ثابتش کرده (:

    واقعا کار کردن و مستقل شدن هنر بزرگیست (:

    پاسخ:

    دقیقا این همون توجیه من برای ولخرجی هامه😁
    من نود درصد حرفت رو قبول دارم.
    به طور متوسط ماهی یه بار رستوران یا کافی شاپ نباید ولخرجی به حساب بیاد. ولی با متوسط حقوق ما سالی یه بارشم ولخرجیه.
    توجیه خانواده هم اینه که با هر حقوقی میشه پس انداز کرد. هنر آدم در همین هست که با کمترین مبلغ قانع زندگی کنه😬
    ولی من اعتقاد دارم من یه بار زندگی خواهم کرد فقط😁

    بی پولی خر است...
    ولی خیلی خوبه که مستقلی منم یه وقتا فکر میکنم اگر درآمد نداشته باشم پول ولخرجیامو از کجا بیارم؟
    پاسخ:
    بله خلاصه اش میشه همین که بی پولی خر است :)
    اصلا لذت مستقل بودن به همین راحت ولخرجی کردنِ به نظرم
    ولی منم زیاد ولخرجم قبول دارم اینو

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">