زمزمه های تنهایی

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر، با همه گرمیم...با دل های تنها بیشتر

زمزمه های تنهایی

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر، با همه گرمیم...با دل های تنها بیشتر

زمزمه های تنهایی

سلام!
از اینکه اندازه ی هیچ کدام از شما خوب نمی نویسم، لجم میگیرد. از اینکه هر روز یک وبلاگ جدید پیدا میکنم که نوشته هایش تا مدتها میخکوبم می کند، لجم میگیرد. از اینکه مجبورم مدام به تک تک تان لبخند بزنم و هیچ وقت نمی توانم جواب دندان شکنی به بعضی هایتان بدهم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه گاهی وقت ها حوصله سر بر می شوم هم لجم میگیرد. از اینکه گاهی دلم بیشتر از هر وقت دیگری پر شده است ولی نمی توانم بنویسم لجم میگیرد. از اینکه اینجا اینقدر برای من مهم شده است ولی برای هیچ کدام شما مهم نیست، هم لجم میگیرد. از اینکه دوست تان دارم و نمیتوان بهتان بگویم، هم لجم میگیرد. از اینکه نمی توانم هر وقت دلم خواست پست بگذارم و هر چیزی که دلم خواست توش بچپانم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه مجبورم صبح ها سر یک ساعت مشخص بیدار شوم و شب ها سر یک ساعت مشخص بخوابم لجم میگیرد. از اینکه می دانم هر شروعی یک پایانی دارد هم لجم میگیرد. از اینکه نمی آیید بی هوا برام کامنت بگذارید، هم لجم میگیرد. حتی از اینکه پست های جدیدم را می بینید و انگار نه انگار و صفحه رو می بندید و میروید هم لجم میگیرد.
اما در کنار همه ی این ها اینجا یک عدد نسرین خوشحال هست که دوست دارد تا ابد برای شما بنویسید. برای شما خواننده های خاموش و بی حوصله. برای شما بلاگر هایی که دوستش ندارید حتی. اینجا مهمترین بخش دنیای مجازی من است. دنیای که در آن یک معلم ادبیات نشسته است و از دل مشغولی هایش برای شما حرف می زند.

نویسندگان

مرگ یا زندگی

جمعه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۳۱ ق.ظ

هوالمحبوب

همه جا سفید بود، در و دیوار و پرده ها، از شدت سفیدی چشم رو میزدن، نور سفید مستقیم میزد به چشمم، نمیتونستم چشمامو باز کنم، وقتی به نور چراغ عادت کردم، چشمام رو آروم باز کردم، دو جفت چشم زل زده بودن بهم، تعجب نکردن از اینکه من دارم نگاهشون میکنم، همچنان عمیق و فیلسوفانه غرق در چهره ی من بودن، کمرم تیر می کشید، یکم جا به جا شدم و سعی کردم موقعیت خودم رو اصلاح کنم، اما تو همون تکون اول، یکی از اون دو نفر، یه چیزی رو به زور فشار داد تو دهنم، آب دهنم رو نمیتونستم قورت بدم، مهم تر از اون، نمیتونستم حرف بزنم، حتی سوال بپرسم، یکی از اون دو نفری که داشتن خیره نگاهم میکردن کمی ازم فاصله گرفت، دختره ولی هنوز بالا سرم بود، مرد سفید پوش وقتی برگشت سمتم، اسلحه مرگباری رو حمل میکرد، یه سرنگ بزرگ، ترسیده بودم، میخواستم فرار کنم، اما قدرت حرکت ازم سلب شده بود، فکم شل شده بود، لبام انگار دو برابر حجیم تر شده بودن، آب دهنم شره کرده بود و میدیدم که با خون قاطی شده، وقتی مته توی دهنم شروع به چرخیدن و کندن کرد، دوباره چشمام سیاهی رفت.
دکتر و دستیارش، با چهار تا دست شون وارد دهن من شده بودن، حسی که اون لحظه داشتم، حس سوراخ شدن فکم و کندن یه کانال بین فک پایین و گلوم بود. دکتر که خیلی کارش رو جدی گرفته بود، سعی داشت تمام کانال های دندونم رو مسدود کنه، برای همین با کل انرژیش داشت به فک من فشار میاورد که سوراخش کنه!
خونابه توی دهنم قل میزد، نمیتونستم دهنم رو ببندم، نمیتونستم آب جمع شده رو تخلیه کنم و فقط دلم میخواست اون دو تا احمق از دهنم برن بیرون.
خوشبخت بودم که دندونم ریشه محکمی نداشت و دکتر بالاخره رضایت داد که عصب کشی موفقیت آمیز بود. تا خواستم خوشحال بشم از فتح و پیروزی، دختر دستیار، فریم عکس برداری رو که نمیدونم چی میگن بهش، چپوند تو دهنم و با تمام قوا انگشت شستم رو روش فشار داد، در نهایت بلاهت میخواست از عملیات عصب کشی عکس بگیره، که با یه حرکت سریع بهش حالی کردم که دارم بالا میارم.
دل و رودم به هم پیچید و تو دلم به خودم فحش دادم که چرا همچین غلطی کردم و اومدم دندونپزشکی!
وقتی دندون رو پانسمان کردن و برای یکشنبه وقت جدید نوشتن، فکم هنوز شل و وارفته بود.
اما وقتی کل پول این چند تا کلاس رو توی اون یه ساعت پیاده شدم، علاوه بر فکم، پاهامم شل و وارفته بود.
حالا ساعت سه و نیم صبحه و من از درد دندونم بیدارم.
سلام زندگی
سلام افق های تازه ی پیش رو
سلام ای دکتر با پنبه سر ببر نامرد
سلام ای دختر دستیار نفهم


  • نسرین

من و داستان هایم

نظرات  (۱۰)

:)) یاد اولین تجربه ی خودم تو سن 27 سالگیم افتادم!! عجیب استرس داشتم، خدا خیرش بده دکتری که من پیشش رفتم و اونقد از رفتار و کارش راضی بودم که بعدها همه ی اهل بیت مشتری دائمش شدن؛ جوری دندونم رو درست کرد که نه تنها خاطره ی خوبی از خودش باقی گذاشت بلکه تا مدتی عاشقش بودم و دلم میخواست زنش بشم حتی :)) آخه دکتر اینقد مهربون و خوش اخلاق و خوش قیافه و کار بلد و اینا؟! :))
پاسخ:
چه میل به عاشق شدن بالقوه ای :)
دکترها اغلب خوشتیپ هستن مخصوصا صنف دندون پزشک ها
ولی مهم اخلاقه فرزندم :)
الکی مثلا دکتر بودن مهم نیست:)
  • آقای مُرَّدَد
  • به معنای واقعیی کلمه دهانت را سرویس نمودند.(با احترام بخوان) :D
    اگر زودتر شل و وارفتگی و فکر و پا یت را کنار نگذاری دیگر نمیتوانی سر و پا شوی..... چون وضعیت بدتری در پیش رو داریم....:)
    تعلیق عالی بود استاد
    پاسخ:
    دقیقا:)
    مجبورم سر پا بشم زندگی همینه دیگه
    ممنونم لطف دارین
    استادم خودتونین :)
    من وقتی میرم دندون پزشکی فقط تا دو روز بعدش فکم درد میکنه!
    پاسخ:
    دقیقا منم اینجوری بودم دیروز چهار تا ژلوفن خوردم تا دردش تسکین پیدا کرد.
    امان از این دندون درد و امان از روزی که راهت بیوفته سمت این دندون پزشکا یعنی عقده ی هر گرونی ، فساد ، رانت ، دکل نفتی و هر ناراحتی که از اوضاع مملکت دارن رو از دندونای تو در میان آخرش هم خدات تومن پول میگیرن
    پاسخ:
    کاملا واضح و مبرهن هست که آقای مهندس هم دلشون پره از این قضیه :)
  • استاد بزرگ
  • دندون درد که خیلی بده ...
    ولی انصافا درد دراومدن اون همه پول از آدم خیلی بیشتر از خود دندون درده ...
    اینهمه درد بکشه آدم بعد هم کلی پول از آدم بگیرن.
    پاسخ:
    چاره ای نیست دندون هم جزئی از این بدن به حساب میاد متاسفانه:)
    اگه هر مریضی پیش خودش اینجوری فکر کنه خیلی فاجعس:دی
    یه کوچولو اغراق نکردین؟(((:
    پاسخ:
    یه خرده بیشتر از یه خرده بود اغراقش:)

    سلام ای دندون بی ریشه!
    سلام ای بیمارِ دندونپزشک ندیده!
    سلام ای مسواک نزن!
    سلام ای بی تحمل درد و رنج!
    سلام ای قدرنشناسِ زحمات دکتر دندونپزشک و پرستارِ دلسوز!
    نصف دندونام الان ریشه ندارن، هر عملیاتی هم بگید دکتر و پرستار تو دهنم انجام دادن و اونجا کلی عملیات راهسازی و کانال کشی و آسفالت کاری انجام دادن تا حالا بهشون نگفتم احمق! کلی هم برای پرستار خوشگلا لبخند ارسال کردم که دستتون درد نکنه! البته به چشم خواهری و بیمار و پرستاریا! ولی یه خانم دکتری بود خیلی خوش تیپ بود! خوش تیپی باعث شد من اون دندونمو کلا از دست بدم!!! هییییییی روزگار@!
    پاسخ:
    سلام:)
    من اگه مسواک نزن بودم که اولین تجربه ی دندون پزشکی ام برای سی سالگی ام نبود!
    چطور میتونم قدر شناس باشم آخه؟ پدرم در اومده از دیروز
    هنوزم دردش ساکت نشده
    معلوم نیست چیکار کرده اون تو!
    خب برادر من مسواک بزن:)
    ای خدا
    یه آلمانی برسون به این اخوی دست از سر کچل دکتر ها و پرستارها برداره سر به راه بشه :)

    واسه چی چشات بسته بود؟ کمرت این وسط چش بود؟ 
    شستش را فشار داد یا شستم ؟ 
    کل پول ِ چند تا کلاس 😑 هعی! 
    سلام نسرین 
    با خودم می گفتم بازم داستان 
    بعد دیدم واقعیه! :) 
    خوب دیگه پاشم برم سرکار
    پاسخ:
    من تو آرایشگاهم چشامو میبدم
    چون میترسمم
    یه واکنش غیر ارادیه
    خب یونیتش راحت نبود
    نه شست خودمو فشار میداد روش
    سلام
    برو به سلامت
    حس دندون درد رو‌ ما زنده کردین :)))

    - رونوشت به اسپریچو صرفا جهت اطلاع
    پاسخ:
    ببخشید خلاصه😁
  • آشنای غریب
  • عیبی نداره منم بیدارم . یه دردایی هست که دندون رو از یاد میبره
    پاسخ:
    نه من الان فقط دندون درد رو میفهمم

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">