زمزمه های تنهایی

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر، با همه گرمیم...با دل های تنها بیشتر

زمزمه های تنهایی

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر، با همه گرمیم...با دل های تنها بیشتر

زمزمه های تنهایی

سلام!
از اینکه اندازه ی هیچ کدام از شما خوب نمی نویسم، لجم میگیرد. از اینکه هر روز یک وبلاگ جدید پیدا میکنم که نوشته هایش تا مدتها میخکوبم می کند، لجم میگیرد. از اینکه مجبورم مدام به تک تک تان لبخند بزنم و هیچ وقت نمی توانم جواب دندان شکنی به بعضی هایتان بدهم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه گاهی وقت ها حوصله سر بر می شوم هم لجم میگیرد. از اینکه گاهی دلم بیشتر از هر وقت دیگری پر شده است ولی نمی توانم بنویسم لجم میگیرد. از اینکه اینجا اینقدر برای من مهم شده است ولی برای هیچ کدام شما مهم نیست، هم لجم میگیرد. از اینکه دوست تان دارم و نمیتوان بهتان بگویم، هم لجم میگیرد. از اینکه نمی توانم هر وقت دلم خواست پست بگذارم و هر چیزی که دلم خواست توش بچپانم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه مجبورم صبح ها سر یک ساعت مشخص بیدار شوم و شب ها سر یک ساعت مشخص بخوابم لجم میگیرد. از اینکه می دانم هر شروعی یک پایانی دارد هم لجم میگیرد. از اینکه نمی آیید بی هوا برام کامنت بگذارید، هم لجم میگیرد. حتی از اینکه پست های جدیدم را می بینید و انگار نه انگار و صفحه رو می بندید و میروید هم لجم میگیرد.
اما در کنار همه ی این ها اینجا یک عدد نسرین خوشحال هست که دوست دارد تا ابد برای شما بنویسید. برای شما خواننده های خاموش و بی حوصله. برای شما بلاگر هایی که دوستش ندارید حتی. اینجا مهمترین بخش دنیای مجازی من است. دنیای که در آن یک معلم ادبیات نشسته است و از دل مشغولی هایش برای شما حرف می زند.

نویسندگان

غیاب دانیال

شنبه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۵۲ ق.ظ


هوالمحبوب

غیاب دانیال را امیر احمدی آریان به شکل اینترنتی در سایت دوشنبه منتشر کرده است معلوم نیست که چرا کتاب مجوز نگرفته است؛ شاید چون یک صحنه اروتیک دارد که شرح کامل یک تجاوز است و شاید اشاره های ریز به  دختربازی‌های دو نوجوان و صحنه‌هایی از کشیدن حشیش و فضای زیبای نخوت آور ناشی از آن ، اما می شد یکی دو کلمه را تغییر داد و یا یکی دو خط را حذف کرد و اشکالی پیش نمی‌آید. اما با بخش های سیاسی و توصیف های نازیبای راوی از جنگ قطعا نمی شد کاری کرد.

در همان سطرهای آغازین، راوی دلیل نوشتن کتاب را برای مخاطب روشن می سازد، دانیال مرزی 34 سال زندگی کرده و در شبی که وصفش خواهد آمد گم شده و دیگر کسی او را ندیده است. راوی در آخرین شب زندگی دانیال او را همراهی کرده است، آخرین شبی که راوی معتقد است پایان زندگی دانیال نبوده، از نظر راوی دانیال خودش را جایی مخفی کرده و به زودی دوباره به خانه اش برخواهد گشت.

دانیال مرزی یک ژورنالیستِ مشهورِ اصلاح طلب است که بعد از خرداد 78 اسم و رسمی به هم زده، سخنرانی های پرشور برپا می کند، مقاله های تند و تیز می نویسد و نقد هایش بر کتاب های مختلف بر استقبال یا عدم استقبال عمومی اثر گذار است.

دانیال بعد از شایعه ی مرگش تبدیل به یک ابر قهرمان و اسطوره ی آزادی خواهی می شود و حالا راوی نشسته است پشت میز کار دانیال و چهره ای جدید از دانیال را ارائه می کند، چهره ای که تنها او از آن خبر دارد و یک زن به اسم الهام، که همان شب همراه دانیال و راوی بوده است و شاید محرک اصلی تمام این اتفاق ها همان زن باشد.

تمام قصه ی کتاب در همین چند سطر خلاصه می شود، چهره ای تازه و بکر از دانیال، چهره ای که محبوبیت کذایی اش را خدشه دار می کند و بتی که در اذهان ساخته خواهد شکست.

چیزی که این کتاب را در وهله ی نخست برای مخاطب جذاب میکند، نداشتن مجوز چاپ است، انسان خیال می کند حالا که مجوز انتشار ندارد پس می تواند یک سر و گردن از دیگر رمان ها بالاتر باشد و حرفهایی را بزند که دیگران نزده اند و یا زده اند و زیر تیغ تیز سانسور از بین رفته است.

بخش های جذاب کتاب بی پروایی نویسنده در شرح و بسط ماجراها است، ماجراهای سیاسی، اجتماعی و اروتیک، چیزی که برای مخاطب تازگی دارد تصویری است که راوی از اهواز جنگ زده برایمان می سازد، کودکی هایی که زیر آتش جنگ سوخت و از بین رفت، تصویر زشت و کریهِ جنگ، که حتی اگر مقدس هم باشد بی معنا و دوست نداشتنی است.

نیمه ی نخست کتاب به شرح حیرانی های راوی و دانیال در کودکی و نوجوانی و اشاره به شخصیت عصیان گر دانیال می گذرد و نیز گریز هایی به جریان های سیاسی، حال و هوای ژورنالیست های هم نسل دانیال و صحنه ی اروتیک داستان که در واقع نقطه ی عطف داستان به شمار می آید.

بخش دوم داستان اما جذاب تر است، حیرانی و تعلیق به اوج می رسد، مخاطب بین وهم و خیال و واقعیت سرگردان است، اما راوی به جای اینکه فرصت ساخته شده اش را غنیمت بداند و مخاطب را همچنان نفس بریده به دنبال خودش بکشاند، یکهو داستانش را رها می کند، ترجیح میدهد داستان را تمام کند و مخاطب را با سیل سوال های بی پاسخ رها کند.

الهام چرا همه چیز را درباره ی دانیال می دانست؟ چطور می توانست حتی از رختخواب دانیال مطلع باشد آن هم بیست سال تمام بدون اینکه دانیال حضورش را در کنار خودش حس کرده باشد؟ کما اینکه بعضی از اطلاعات و کدهای داده شده حتی با تعقیب شبانه روزی هم به دست نمی آمد، منطق داستان ایجاب می کرد که این بخش مهم و اساسی بهتر پرداخت می شد و به سوالات مهم مخاطب پاسخ درخوری داده می شد.  

 

  • نسرین

من و کتابهایم

نظرات  (۹)

مممنونم .. منم هی .......
پاسخ:
ان شالله که خوب باشی
من وقتای بیکاری دوخت و دوز میکنم مثلا... کاردستی درست میکنم... لغات زبان های دیگه رو حفظ میکنم... یا راجع به انواع گل و گیاه تو نت مطالعه میکنم 😁

پاسخ:
چه معرکه، منم میخوام کاردستی خوووووووو
دقیقا کاملا از این جهت موافقم باهات . آزادی رسانه و مطبوعات به خیلی چیزها کمک می کنه . اولین و مهم ترین قسمتش مبارزه با فساد و پوشش و پنهان کاریه . چون رسانه می تونه مردم رو آگاه کنه ولی اگر ریگ به کفش باشه میریم توی ممیزی و سانسور و..
توی خارج از کشور انتشارات تصمیم میگیره که چه کار کنه . اصلا وجود وزارت ارشاد درست نیست .
هرچی مردم و رسانه آزاد تر باشن مقبولیت و مشروعیت یک حکومت مشخص میشه.
متاسفانه . حتی یک سری مجلاتی هستن که هر سال یک بار چاپ میشن و توش چاپ های جهانی سال گذشته رو معرفی می کنه. یعنی اسم کتاب و نویسنده و.. و خلاصه ای از داستان . هر سال چاپ میشه و لیست کتاب های چاپ شده سال گذشته و لیست کتاب های در دست چاپ سال بعد رو میگه . به صورت تخصصی همه مطالعه می کنن .
حتی برای کسایی که ندارن ۴۰ دلار ۵۰ دلار پول کتاب بدن یا ۱۰۰ دلار حتی کتاب ها روی کاغدهای بازیافتی مخصوص چاپ میشن که وزنی ندارن و قیمت ۷ دلار به فروش می ره که همه همه همه بتونن کتاب بخرن و بخونن! کسی نباشه که به خاطر بحث مالی نتونه کتاب بخره . همین هم هست که حسابی پیشرفت کردن . کتاب خونه های بزرگ .
ولی وزارت ارشاد ما هیچ غلطی جز محدود کردن و خراب کاری نکرده .فقط هدر دادن بودجه . فقط هزینه به تفکرات موافق . وضعیت نشر ایران در یک کلام افتضاح.
خیلی ممنونم که به پرحرفی من لطف داری
پاسخ:
خب ما مشکل اساسی دیگه ای هم داریم اگر بخواییم یه نقد کلی کنیم این مشکل توی همه ی ارگان های مهم هست، ساسور، زورگویی، کج فهمی، سیاست زدگی، برای اصلاح این سیستم یه عزم ملی میخواد
این سیستم فاسد همه چیزش مثل همه چیزشه، فساد مانع پیشرفته چیزی که همه جای دنیا جلوش گرفته میشه ولی اینجا....
بگذریم حرف های تلخ تمومی ندارن
خودتون خوبین کلا ؟؟ :))
قربونت نسرین عزیز . من پست های تخصصی رو خب تخصصی می خونم و باید در خورش کامنت بدم نمی تونم بنویسم خوب بود مرسی :)
در مورد نظارت کاملا باهات مخالفم .
ارشاد نباید وجود داشته باشه. چون ارشاده که رانت می کنه کاغذ سهمیه ای به انتشارات میده و اونا توی بازار آزاد می فروشن و مابقی کثافت کاری های دیگه.
در مورد وجودش هم توی خارج از کشور روند چاپ کتاب اینطوریه که انتشارات تصمیم میگیره این کتاب رو چاپ کنه یا نه. توی خارج از کشور یه اصطلاحی هست که میگن اسم در کردن . مثلا انتشارات الف توی آمریکا اسمش دیگه خوب در رفته و همه می دونن هرچی این چاپ کنه خوندنیه. یعنی انتشاراتی ها یه سازمان های خیلی بزرگن و عملا اسم در میکنن!
بعد این نظارت رو انتشارات با استخدام آدم های اهل فن و.. انجام میده نه ارشاد با یه مشت ریش و پشمکی که هر رو از پر تشخیص نمی دن و با رانت و دایی جون و.. استخدام شدن!
انتشارات میاد کتاب رو می خونه و پاسخ می ده که ارزش چاپ داره یا نه . به دو دلیل توی این سیستم امکان چاپ کتاب مزخرف وجود نداره
۱. کاغذ توی همه کشور ها گرونه و چیزی به نام سهمیه کاغذ نداریم که دولت بیاد به اسم ارشاد اسلامی کاغذ و نصف قیمت بازار به برخی انتشاراتی ها و روزنامه ها بده و اونام بفروشن به بیرون! کاغذ در هر صورتی گرونه! برای همه گرونه. انتشارات های توی خارج معمولا جهانی کار می کنن و عملا از هر کتاب حداقل باید ۵۰۰ هزار نسخه چاپ بشه و این یه سرمایه گذاری بزرگیه روی کتاب! خیلی بزرگ . پس به عنوان یه سرمایه گذار تشخیص میده که ارزش داره این پول رو بخوابونه توی این کتاب؟ پس مجبوره کتابهایی رو چاپ کنه که واقعا ارزشش  رو دارن
۲. اسم در کردن انتشارات براش خیلی خیلی خیلی مهمه. پس برای خراب نشدن اون اعتبارشم که شده هر کتابی رو چاپ نمی کنه . ممکنه یه آشغال چاپ کنه ولی نویسنده باید پول تیراژ چاپ رو بده پول همه هزینه ها رو بده پول اعتباری که قراره از انتشارات خدشه دار شه بده و هیچ پولی هم بابت فروش نگیره اون وقت شاید انتشارات وسوسه بشه که چاپش کنه! عملا نظارت رو خود انتشارات بر عهده میگیرن
این روش اگر ایرادی داشت این همه سال توی خارج از کشور دووم نمی آورد. انتشارات توی خارج از کشور قدرتمنده چون خودش مسول خودشه ولی توی ایران قیف برعکسه همیشه. سیپور از سمت گشادش میزنن!
توی خارج نویسنده ایده کلی نوشته رو به چند انتشارات میده . بعد از ۱۰۰ تا مثلا بیست تاشون قبول می کنن .بعد مرحله به مرحله میفرسته هرکی قبول نکرد می فرسته به بعدی ..
تا درنهایت یه انتشاراتی فکر می کنه که برای چاپ مناسبه و می فروشه! پس کتابهایی چاپ میشن که ارزش دارن
ولی توی ایران برعکسه. کاغذ همینجوریش ارزون هست . وای به حال سهمیه ای که کاغذ و چهل درصد خریده داره ۸۰ درصد قیمت بازار می فروشه و اون خریدارم باز بیست درصد سود میکنه . بعد نویسنده پلشت میاد یه پول کلان میده که کتابش چاپ بشه و میشه!
الان ارشاد هست تو ایران فکر می کنی کتاب آشغال نیست؟ اتفاقا خیییییلی زیاده!!! خیییلی زیاده!
چند تا وبلاگ نویس خودشونو پاره کردن که اوه ما کتاب نوشتیم و کتاب دوتاشون رو خوندم آشعالی بیش نبود . انتشارات چطوری ریسک میکنه؟ بعدم توی ایران باز کردن انتشارات از دستفروشی کردن گوشه خیابون خیلی راحته!
انتشارات داریم اسمش توی سکوت شهره! از اسمش میشه نشرش رو فهمید!
پس نتیجه میگیریم وجود ارشاد باعث این اتفاقاته. اینکه همه زور میزنن کتاب نویس بشن که پز بدن! یعنی عملا انتشار یک کتاب خوب توی حاشیه اینکه هرکسی بگه من نویسنده کتابم چون کلاس داره گم شده!
ببخشید از پر حرفی :))
پاسخ:
خب راستش من اینهمه اطلاع از دلالی و بازار سیاه کاغذ و غیره نداشتم. این چیزی که تو داری میگی خوب نیست، محشره. یعنی کاری که سایر کشور ها دارن انجامش میدن. ولی مشکل اینجاست که اون ها مشکل انتقاد و صدای مخالف و غیره ندارن. و به دلیل همین آزادی بیان و آزادی رسانه های جمعی دارن روز به روز پیشرفت میکنن به نظرم رسانه سهم مهمی توی ارتقای فرهنگی و حتی اجتماعی و سیاسی یه کشور داره. چیزی که ما تو کشورمون فقط رویاش رو میتونیم داشته باشیم. بعد از اینهمه سانسور و ممیزی آخرش هم میان هزار تا از یه کتاب چاپ میکنن که واقعا خنده داره.
بعدم میگن ملت کتاب نمیخونن، ولی هیچ کس نمیگه که خوراک فرهنگی باید جذاب باشه که مردم ترغیب بشن به خوندن. وقتی هر چیزی توی کشور ما ممنوع باشه آخرش میشه همین دیگه.
جالبه که دوست من یه داستانی نوشته بود که منتخب کشوری شده بود، یه جمله ای تو داستان بود با این مضمون که کرمانشاه امن نیست اونجا زمان جنگ سر می بریدن و غیره. بعد ارشاد اینو ممیزی کرده که خدای نکرده به کردها بر نخوره، در حالی که دوستم توی مشهد اینو در حضور کلی دوست کرد زبان خونده و همشونم خوششون اومده. یه جورایی خود درگیری داریم و فکر میکنیم با این احتیاط مسخره و بعضا تهوع آور قراره همه رو راضی نگه داریم.
وای خدایا سکوت شهر :))
مرسی کامنتت خیلی خوب و آموزنده بود. بازم از این کارها بکن :)
این اسمش پر حرفی نیست آدم وقتی دغدغه داره باید حرف بزنه و منم خیلی استقبال میکنم از حرفهای خوب و سازنده.
واقعا اطلاعات خوبی در خصوص صنعت نشر در کشورهای دیگه در اختیارم گذاشتی


به اون صورت کتاب خوان نیستم متاسفانه یعنی کتاب های درسی فرصت اینو بهم ندادن که کتاب دیگه ای بخونم، نقدت قشنگ بود، آدم رو ترغیب میکنه که کتاب رو بخونه اما... و صد امای دیگه که تنبلی یکیشه 😁
به هر حال ممنون:)
پاسخ:
خب اصلا قرار نیست همه ی آدم ها کتابخون باشن که عزیزم:)
کتاب خوندن هم یه جور نیاز روحیه تا این نیازه در وجودت شعله نکشه لازم نیست بری سمتش
راستی تو تفریحت چیه؟ چی سرگرمت میکنه وقت های بیکاری؟
یه چالشی بین نویسنده ها راه افتاده بود که از این به بعد بی خیال ارشاد و چاپ . کتاب ها رو به صورت نسخه ازاد توی اینترنت قرار بدن و بفروشن و هر کسی که دوست داشت بخره .
ولی ظاهرا پشیمون شدن و چالش در نطقه خفه شد .
اونم که همه می دونیم ترجیح دادن کتابشون رو اصلاح کنن و از تیغ سانسوری رد کنن تا اینکه ببینن کتابشون بدون ریالی درآمد داره ایمیل میشه و هیچ شکایتی هم نمی تونن کنن!
اصلا چرا باید یه نهادی وجود داشته باشه که نظارت کنه کی چاپ بشه کی نه!؟
همین باعث به وجود اومدن این توهم میشه که فلان کتاب ممنوعه پس خوبه .سر ترجمه هم باز کلی مشکلات داریم . خیلی از مترجم های تازه کار که کتاب هم چاپ کردن زیاد خوب و درست ترجمه نکردن و بعد این ترجمه ناقص میره زیر تیغ ارشاد و عملا کتاب سوراخ سوراخ و نابود میشه !
خودت نویسنده ای و می دونی حتی حذف یک جمله از یک روایت چقدر می تونه توی درک اون روایت روی نظر هر خواننده اثر بگذاره. و این امانت داری انجام نمیشه .
در مورد کتابهای داخل نوشت هم من موافق این حرکت بودم . به نظر من اصلا وزارت ارشاد نهادیه که نباید اصلا وجود داشته  باشه . موسیقی و فیلم و کتاب و.. رو مردم باید بهش مجوز بدن با خریدنش! چه کتابهایی که از تیغ رد نشدن و از بین رفتن!
در مورد کتاب هم نقد خوبی نوشته بودی . ترغیب شدم کتاب رو بخونم اگر وقت کنم .
چهار دادید یعنی داستان خوبه بخونیم . ولی خب نقد هم داشتی بهش .
پاسخ:
من موافق نبود ارشاد نیستم اتفاقا
به نظر من نظارت اصولی و تخصصی لازمه، چرا که باعث میشه کاغذ هدر نشه، چون اگه نظارتی نباشه هر کسی دلش میخواد اشغال های خودشو چاپ کنه
ولی نظارت باید چارچوب درست داشته باشه، نه سلیقه ای، نه اینکه هر صدای مخالفی رو در نطفه خفه کنیم و با مجوز ندادن فکر کنیم همه چی گل و بلبله
نظارت اگر توسط اهلش انجام بشه به نظرم خیلی نتیجه ی بهتر یخواهیم گرفت
مرس یکه کامنت های جامع و کامل میذاری
آدم انرژی میگیره با کامنت های خوبت :)
پس از اون معلمایی هستین که خیلی خوب و جامع و کامل توضیح میدن؛ خوش به حال شاگردا (((((:
پاسخ:
امیدوارم که بچه ها هم اینجوری فکر کنن :)
این همه عیب و ایراد گرفتین. بعد چهار میدین؟ :)
معلومه از اون معلم‌هایی هستین که نمره‌هاش همیشه بالاست.
پاسخ:
عیب و ایراد گرفتم، چون به سوال اساسی آخرش جواب نداد ولی کل داستان برام جذاب بود و خوش خوان، به نظر من مهمترین هنر نوینسده اینه که مخاطب رو دنبال خودش بکشونه، الان من طریق بسمل شدن رو با اینکه حجم کمی داره و مال نویسنده ی محبوبمه دو هفته است دست گرفتم و اصلا پیش نمیرم چون جذبم نمیکنه.
رمان در خور توجهیه به زعم من، ولی شاهکار نیست
نه اتفاقا باید جون بکنن تا ازم نمره بگیرن :))
این همون داستانیه که معرفیش کردید دیگه. نمره‌ای که از پنج بهش می‌دید چنده؟
پاسخ:
بله :)
4 میدم بهش

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">