زمزمه های تنهایی

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر، با همه گرمیم...با دل های تنها بیشتر

زمزمه های تنهایی

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر، با همه گرمیم...با دل های تنها بیشتر

زمزمه های تنهایی

سلام!
از اینکه اندازه ی هیچ کدام از شما خوب نمی نویسم، لجم میگیرد. از اینکه هر روز یک وبلاگ جدید پیدا میکنم که نوشته هایش تا مدتها میخکوبم می کند، لجم میگیرد. از اینکه مجبورم مدام به تک تک تان لبخند بزنم و هیچ وقت نمی توانم جواب دندان شکنی به بعضی هایتان بدهم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه گاهی وقت ها حوصله سر بر می شوم هم لجم میگیرد. از اینکه گاهی دلم بیشتر از هر وقت دیگری پر شده است ولی نمی توانم بنویسم لجم میگیرد. از اینکه اینجا اینقدر برای من مهم شده است ولی برای هیچ کدام شما مهم نیست، هم لجم میگیرد. از اینکه دوست تان دارم و نمیتوان بهتان بگویم، هم لجم میگیرد. از اینکه نمی توانم هر وقت دلم خواست پست بگذارم و هر چیزی که دلم خواست توش بچپانم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه مجبورم صبح ها سر یک ساعت مشخص بیدار شوم و شب ها سر یک ساعت مشخص بخوابم لجم میگیرد. از اینکه می دانم هر شروعی یک پایانی دارد هم لجم میگیرد. از اینکه نمی آیید بی هوا برام کامنت بگذارید، هم لجم میگیرد. حتی از اینکه پست های جدیدم را می بینید و انگار نه انگار و صفحه رو می بندید و میروید هم لجم میگیرد.
اما در کنار همه ی این ها اینجا یک عدد نسرین خوشحال هست که دوست دارد تا ابد برای شما بنویسید. برای شما خواننده های خاموش و بی حوصله. برای شما بلاگر هایی که دوستش ندارید حتی. اینجا مهمترین بخش دنیای مجازی من است. دنیای که در آن یک معلم ادبیات نشسته است و از دل مشغولی هایش برای شما حرف می زند.

نویسندگان

تربیت نشدگان

جمعه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ۰۱:۱۳ ب.ظ

هوالمحبوب


وقتهایی که با ایلیا دوتایی میریم بیرون، حس میکنم باید یک سری رفتار درست اجتماعی رو توی همین سن کم بهش یاد بدم، حتی اگه فقط در حد حرف باشه و معنای خیلی از کلمات رو ندونه، باید بهش بگم که وقتی بزرگ شد، تبدیل به یه هیولای بی رحم نشه، از اون هایی که اگر دستشون برسه راحت میتونن گلوی هم وطن شونم پاره کنن، باید یاد بگیره چیزی که باعث فلاکت ما مردم هست، خود ما مردمیم و رفتار های غلطی که هیچ وقت سعی نکردیم اصلاحش کنیم. شب تاسوعا برده بودمش بیرون سوار این دستگاه های بازی بشه، از وقتی بهش گفتم که نمیتونه دو بار پشت سر هم سوار بشه، وقتی میبینه یه بچه ی دیگه منتظره، قشنگ بلد شده و پیاده میشه و میره توی صف و میگه اول اون یکی نی نی سوار بشه بعد من، توی این دور زدن های دو تایی، رفتیم بستنی خریدیم و نشستیم روی صندلی های جلوی مغازه، نزدیک مغازه ی بستنی فروشی، بساط چای نذری برپا کرده بودن، مردم چای میگرفتن و میومدن جلوی بستنی فروشی می نشستن و طبیعتا لا به لای درخت ها، روی زمین، خیابون و ... پر از لیوان های یک بار مصرف پلاستیکی بود. به ایلیا گفتم پسرهای خوب وقتی چایی میخورن لیوانش رو میندازن توی سطل زباله نه لا به لای درخت ها، معمولا اون هایی که این کار بد رو میکنن بچه های خوبی نیستن، یهو از روی صندلی پرید پایین و رفت سمت لیوان های لا به لای درختها که برشون داره، بعد از تموم شدن بستنی و نوشیدن چای هم اصرار داشت بشینیم اونجا و بقیه رو ارشاد کنیم که آشغال روی زمین نندازن، جلوی چشم خودم زنی که کلی هم به خودش رسیده بود و احتمالا ادعای با کلاس بودن هم داشت لیوان چای رو پرت کرد لا به لای درخت ها، یه مادر و دختر هم  بعدش اومدن و چای خوردن، دختره اصرار داشت که مامانه لیوان رو بندازه همونجا و بعد که حرف های من و ایلیا رو شنیدن مادره دخترش رو منصرف کرد و رفتن سمت سطل زباله.  یه عادت خوبی که کوهنوردها دارن اهمیت به تمیزی محیط کوهستانه، بارها دیدم وقتی یه نفر توی مسیر کوهپیمایی، آشغالی روی زمین میندازه یه نفر دیگه بدون هیچ دعوا و فحشی آشغال رو برمیداره و میره سمت سطل زباله. این کوهی که نزدیک شهر تبریزه، اونقدر محیطش تمیزه که آدم فکر میکنه اینجا اصلا جزو تبریز نیست. بارها توی محیط دوستانه دیدم که دوستام شکلاتی خوردن و آشغالش رو پرت کردن روی زمین و در جواب تذکر من هم یه مشت اراجیف تحویل دادن، بارها زباله های بقیه رو از روی زمین جمع کردم بدون اینکه طرف متوجه رفتار زشت اجتماعی اش بشه. دارم به این فکر میکنم که چقدر کار حساسی دارم، چقدر معلم ها می تونن اثر گذار باشن روی این فرهنگ سازی رفتار های درست اجتماعی. توی مدرسه ی ما زنگ های آخر خود بچه ها باید کلاس رو تمیز کنن و تحویل معلم بدن، یعنی ده دقیقه ی آخر موظفن جارو و تی بیارن و به نوبت کلاس شون رو تمیز کنن. این فرهنگ درست رو اونقدر دوست دارم که خیلی وقت ها خودمم مشارکت می کنم در تمیز کردن کلاس. اینکه بچه ها متوجه باشن که هیچ کس مسول تمیز کردن کلاسی نیست که اون ها کثیفش کردن خیلی نکته ی مهمیه. هرچند هنوزم خیلی از اولیا گارد دارن نسبت به این مسئله، در حالی که مدرسه نیروی خدماتی هم داره و هیچ نگران هزینه هاش نیست که به جای خدمه از بچه ها کار بکشه. نگران آدم هایی هستم که رفتار غلطی دارن و اصلا هم تلاش نمیکنن نسبت به اصلاح اون اقدام کنن. مامان من سالهاست با کیسه ی پارچه ای میره خرید و خودمونم وقتهایی که خریدهای زیادی داریم کیف های بزرگ برمیداریم و توی فروشگاه ها معمولا پلاستیک نمیگیریم. خیلی جاها فروشنده ها تشکر میکنن و خوشحال میشن از این کار و بعضی جاها با تعجب نگاه مون میکنن و فکر میکنن یه مشکلی هست که کیسه نمیگیریم ازشون. سالهاست داریم کاغذ و پلاستیک و شیشه رو تفکیک میکنیم ولی هر بار پاکبان ها میان دم خونه، کل زباله ها رو قاطی هم میریزن توی ماشین و میرن. الان دیگه کوهی از کاغذ باطله ها رو با خودم میبرم مدرسه و مجبور میشم آژانس بگیرم صرفا به خاطر اینکه کاغذ زباله نیست و باید تفکیک بشه. ولی برای خیلی از مردم این چیزها اهمیتی نداره، به راحتی توی طبیعت خرابکاری میکنن، دریا و جنگل و تالاب و کوه رو به لجن می کشن و هنوز مشغول تربیت نسلی هستند که قراره ایران رو به جای بدتری تبدیل کنن.

نظرات  (۷)

عه شرمنده. حس کردم پسرتونه
درسته توی کشورای پیشرفته مث ژاپن اجرا میشه اما توی ایران غیر قابل تصوره. کمتر مدرسه ای رو میشه پیدا کرد که شخصیت دانش آموزش در آینده هم دغدغش باشه و واسش برنامه ای داشته باشه.
حتی خانواده ها هم مخالفن.
 طرف چند میلیون شهریه مدرسه میده تا بچش ده سال دیگه تو کنکور نتیجه بگیره. به این بچه نمیشه گفت بالا چشمت ابروعه! :))
پاسخ:
خب این فرهنگ غلط رو ما توی مدرسه مون نداریم خوشبختانه، بچه ها علاوه بر اینکه خیلی خیلی عزیزن برامون، در کنارش مسولیت پذیر هم بار میان و کمتر جایی هست که به بچه ها این میزان مسولیت اجتماعی آمزوش داده بشه
بدبین نیستم اما بدتر از این؟!
پاسخ:
شاید بدتر از این حتی ...
این چیزا رو نگفتم که بگم من خوبم یا هر چیزی ولی متاسفانه این بیتفاوتی و اهمیت ندادن و بی قیدی تو همه رفتارای ما هست و هر لحظه به بدتر شدن شرایط اجتماع و زندگیمون دامن میزنه
پاسخ:
اصلا من میگم کاش همه ی خوبی ها رو جار بزنیم شاید فقط شاید روی یه نفر تاثیر کنه
من یه بار سر ظهر توی ایستگاه اتوبوس یه کیک خوردم با یه نوشیدنی که یادم نیست چی بود بعد بلند شدم و زباله امو انداختم توی سطل خانومی که کنارم نشسته بود یه کم نگام کرد و کلی تشکر کرد گفت کاش همه مثل شما بودن. من تو فروشگاه یه وقتا کیسه نمیگیرم بعد خواهرم میگه مردم دو تا دو تا کیسه میگیرن تو میگی میزارم تو کیفم؟ میگم من به لاکپشت های توی اقیانوس فکر میکنم. توی دفتر کاغذ و باتری رو از بقیه چیزا جدا میکنیم ،من کاغذ رو تا جایی که جا داشته باشه مینویسم. به صورت خودسرانه به مدیرایی که باهاشون کار میکردم نامه دادم که لطفا کارهاتونو رو سیستم انجام بدین و کاغذ پرینت نگیرین. و خیلیییییی برام باعث خوشحالیه که مدیر یکی از مدارس داره همه کاراشو رو کامپیوتر میکنه و این مدیرا با هم به شدددت رقابت دارن. یا همیشه زمان خروج از ابدارخونه چراغ رو پشت سرم خاموش میکنم  من ممکنه خیلی چیزا رو رعایت نکنم ولی بیشتر وقت ها تلاشم رو میکنم. 
مشاورم میگفت تو مرکز دکتری دارن که ته مونده آب معدنی های باقی مونده رو میزا رو جمع میکنه و اخر وقت میریزه پای گلدونای مرکز. این چیزا کوچیکه ولی مهمن
پاسخ:
چقدر خوب:)
خیلی ممنون که این نکته های ریز رو یادآور یکردی
باعث خوشحالیه
کاش بقیه هم یاد بگیرن که دنیا رو باید خودمون برای خودمون قشنگ کنیم معجزه خود ماییم
سلام
حرف حساب بود. هر وقت کسی رو ببینم از تو ماشین اشغال بندازه یا کاغذ خوراکی رو بنداز رو زمین، با خودم میگم این هم توخونش اینطوری؟
پاسخ:
سلام
لابد هستن دیگه، یا شاید توی جایی مثل طویله زندگی میکنن که چنین چیزی براشون اهمیت نداره
اینا همون هی ی هستن که همه جا فقط به خودشون و منافع شون فکر میکنن، خیابون هم چون مال خودشون نیست پس مهم نیست که تمیز باشه یا نه!
چه خوبه که این نکات ظریف رو از سن کم به پسرتون یاد میدین
این که توی مدرستون میتونین این طرح رو انجام بدین خیلی باحاله اما از اون طرف کلی تعجب آوره! خانواده ها به این قضیه واکنش بدی نشون نمیدن؟
پاسخ:
ایلیا پسرم نیست:)
چرا تعجب آور مگه توی مدارس کشورهای پیشرفته چنین چیزی نیست؟
واکنش بد که نه گاهی اعتراض میکنن که باید قانع شون کرد چاره ای نیست
بعضی ها همیشه فکر میکنن از دماغ فیل افتادن :)
اگر همه" ایلیا " ها اینجور بزرگ میشدن ...
تصور زیباییه
پاسخ:
کاش همه شون اینجوری بزرگ میشدن که ایران اینجوری به گند کشیده نمی شد

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">