زمزمه های تنهایی

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر، با همه گرمیم...با دل های تنها بیشتر

زمزمه های تنهایی

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر، با همه گرمیم...با دل های تنها بیشتر

زمزمه های تنهایی

سلام!
از اینکه اندازه ی هیچ کدام از شما خوب نمی نویسم، لجم میگیرد. از اینکه هر روز یک وبلاگ جدید پیدا میکنم که نوشته هایش تا مدتها میخکوبم می کند، لجم میگیرد. از اینکه مجبورم مدام به تک تک تان لبخند بزنم و هیچ وقت نمی توانم جواب دندان شکنی به بعضی هایتان بدهم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه گاهی وقت ها حوصله سر بر می شوم هم لجم میگیرد. از اینکه گاهی دلم بیشتر از هر وقت دیگری پر شده است ولی نمی توانم بنویسم لجم میگیرد. از اینکه اینجا اینقدر برای من مهم شده است ولی برای هیچ کدام شما مهم نیست، هم لجم میگیرد. از اینکه دوست تان دارم و نمیتوان بهتان بگویم، هم لجم میگیرد. از اینکه نمی توانم هر وقت دلم خواست پست بگذارم و هر چیزی که دلم خواست توش بچپانم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه مجبورم صبح ها سر یک ساعت مشخص بیدار شوم و شب ها سر یک ساعت مشخص بخوابم لجم میگیرد. از اینکه می دانم هر شروعی یک پایانی دارد هم لجم میگیرد. از اینکه نمی آیید بی هوا برام کامنت بگذارید، هم لجم میگیرد. حتی از اینکه پست های جدیدم را می بینید و انگار نه انگار و صفحه رو می بندید و میروید هم لجم میگیرد.
اما در کنار همه ی این ها اینجا یک عدد نسرین خوشحال هست که دوست دارد تا ابد برای شما بنویسید. برای شما خواننده های خاموش و بی حوصله. برای شما بلاگر هایی که دوستش ندارید حتی. اینجا مهمترین بخش دنیای مجازی من است. دنیای که در آن یک معلم ادبیات نشسته است و از دل مشغولی هایش برای شما حرف می زند.

نویسندگان

هنر داستان نویسی

پنجشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۱۹ ب.ظ

هوالمحبوب


ارنلد بنت، می گوید: «ویژگی مهم رمان نویس واقعا بزرگ؛ شفقت مسیح وار و فراگیر است» یعنی یک داستان نویس بزرگ شخصیت هایش را به حال خود رها نمی کند، به حالشان دل می سوزاند و برای جزء به جزء سرنوشت شان برنامه ریزی می کند؛ حتی اگر برای زندگی خودش برنامه ای نداشته باشد.

وقتی داستانی را از منظر خودت تعریف می کنی، یعنی وقتی دانای کل هستی، حق قضاوت کردن درباره ی شخصیت های داستانت را نداری، حق نداری درباره شان صفت یا ویژگی بد به کار ببری، مگر اینکه آن را در دهان یکی از شخصیت هایت بگذاری، تو مسیح وار باید پشت تک تک شخصیت هایت بایستی.

پشت پنج زنی که تا کنون خلق کرده ام می ایستم، پشت دخترک توی پارک که عاشق آن روحانی چشم رنگی شد، پشت خانم معلمی که عاشق یک مرد تو خالی با وعده های رنگارنگ شد، پشت مرضی، دختر سیگاری توی پارک، حتی پشت مادری که عروسش را کشت یا ایوا که عاشق ساکن خانه ی واحد هشت شده بود حتی عاشق دختر نویسنده ای که همین اواخر خلقش کرده ام، دختری که خودسوزی می کند.

کارهایشان را، تصمیم هایشان را، حرف هایشان را من ننوشته ام، من داستان را آغاز کرده ام که آن ها فرصت حرف زدن بیابند، حالا در خلال نوشته های من این فرصت مهیا شده است. برای همین است بعد از هر چهارشنبه ای که می نشینم پشت مانیتور و تلاش میکنم داستانم را تغییر دهم؛  می بینم که عاجزم. نوشته هایم را، نقاط ضعفم را، واژه به واژه اش را دوست دارم، برای خودم نوشته های قابل احترامی هستند، همین که برای نوشتن شان رنج کشیده ام، همین که بعد از فشردن کلید پایان، نشسته ام و به حال دخترهایم، زن هایم، گریه کرده ام یعنی، من دارم به شفقت مسیح وار فکر می کنم.

دیوید لاج معتفد است هم داستان نویسی هنر است و هم داستان خوانی، دلم میخواست یک روزی آدم ها از خواندن نوشته هایم به وجد بیایند، همان طور که من سال ها با نوشته های دیگران سحر شده ام، جادوی کلمات شان در روح و جانم ریشه دوانده است.

داشتم به مسابقه ی داستان نویسی فکر می کردم، مسابقه ای که قرار بود، از خلال جنگ های ایران و توران در شاهنامه الهام گرفته شود، داشتم به سیاوش فکر می کردم، به ایده هایی که در ذهن داشتم و دست نخورده باقی ماند، فکر می کردم می توانم داستانی در این حد و اندازه بنویسم، پیشنهاد نوشتن داستان به شکل دو نفره هم قطعا ایده ی مسخره ای بود، هر چند مطرحش کردم اما ....

مسابقه ی داستان نویسی جام جم یا همان خودنویس را هم نتوانستم شرکت کنم، وقت کمی باقیست و من برای نوشتن داستان نیمه بلند حقیقتا ضعیفم. ایده هایم را می گذارم در کوزه تا عجالتا در فرصت مناسب آبش را بخورم. فعلا هیچ ایده ای برای هیچ اتفاق خوشایندی ندارم.

  • نسرین

نظرات  (۱۰)

  • فرید پرهمت
  • منم داستان نویسی کوتاه رو دوست دارم و تصمیم دارم به زودی دست به کار شم...
    پاسخ:
    ان شالله که موفق باشید در این زمینه
  • جناب منزوی
  • متاسفانه برخی نویسنده ها، داستان رو طوری مبهم می نویسند که حتی به این فکر نمی کنند خواننده قراره داستان بخونه نه اینکه معادله ی ریاضی رو حل کنه.
    بنظرم داستان نویسی طوری باید باشه که اگر خواننده با سرعت زیاد نوشته رو میخونه باید متوجه موضوع بشه و هی بر نگرده عقب بفهمه جریان از چه قراره، درواقع باید به این فکر کرد که مخاطب بی حوصله هستش.
    پاسخ:
    مبهم نویسی اصولا درست نیست در داستان ولی گاهی اقتضای داستانه.
    بعضی از آثار کلا مخصوص مخاطب خاص هست و نویسنده و خواننده تکلیف شون با اثر مشخصه
    ولی در  کل با نظرتون موافقم
    میشه در مورد ایران و توران به من اطلاعات بدید؟ 
    پاسخ:
    جنگ هایی که ایرانیان و تورانیان در شاهنامه با هم داشتن مد نظره.

    من عاشق نوشتن داستانم .... اما بعد از چند صفحه نوشتن  ، بر میگردم به خودم میگم خب تهش چی؟ اصلا داستان قشنگی هست؟ 
    و از اون داستان خسته میشم
    ولی دلم نمیاد اون آدمای داستانو ول کنم به امون خدا ... واسه همین میزارمشون یه گوشه تا شاید با انرژی بیشتری برگشتم​ و ادامه دادم ....
    پاسخ:
    خب قرار نیست همون قدم اول ذوق خودتون رو کور کنین
    هیچ کس از همون روز اول شاهکار خلق نمیکنه
    تحمل کنید و صبور باشید
    ممارست در هر کاری نتیجه میده به شرطی که استعدادش رو هم داشته باشید
    حتما ادامه بدید
  • قاسم صفایی نژاد
  • درخواست تمدید زیاده. ان شالله فردا رسما اعلام می‌کنیم که مسابقه خودنویس تا ۱۶ آذر تمدید میشه. 
    قانون مسابقه هم اشتباه نیست. این مسابقه برای کشف استعداد داستان بلند هست. انتظار نیست که داستان حرفه‌ای نوشته بشه. فقط داوران باید تشخیص بدند که چه کسی استعداد داستان بلند داره، انتخابش می‌کنند و در کارگاه نویسندگی، پرورش‌ش میدن که بتونه اثرش رو تقویت کنه.
    مسابقات دیگه‌ای هم در راه هستند برای سال بعد که ممکنه یکیش داستان کوتاه باشه. 
    پاسخ:
    ممنون چه خبر خوبی:)
    الان قانع شدم ممنون بابت توضیحات تون.
    ان شالله با تمدید زمانش دیگه بهانه ای برای شرکت نکردن نداشته باشم:)
    خب الان بر فرض محال من یکی از برگزیده ها بودم کارگاه داستان نویسی کجا تشکیل میشه؟ باید بیاییم تهران؟

    به درد خوندن که نمیخوره هیچ، حدود ۳۰۰ صفحه‌ است، خلاصه که بی‌خیالش :))
    یه رمان آبکیه که سال اول راهنمایی نوشتم، تو ذهنم داستان تموم شد ولی هیچ وقت روی برگه تموم نشد :)
    پاسخ:
    آهان عجب پشتکاری داشتی 300 صفحه :)
    منم از این چیزها زیاد می نوشتم
    بیشتر البته فیلم نامه مینوشتم اون سال ها :)

    تجربه‌ی داستان نویسی درست و حسابی رو ندارم فقط یه رمان ناتمام دارم که چندسال پیش نوشتمش و هیچ وقت تمامش نکردم اما این که میگی تو خلقشون میکنی و اجازه‌ی زندگی به اون‌ها میدی رو قبول دارم حتی تو نوشته‌های غیر داستانی یا حتی چندخطی هم برام پیش اومده که شروع کردم و موقع نوشتن خودش پیش رفته یعنی از قبل فکر میکردم اخرش یه طوری میشه و وقتی نوشتم دیدم اصلا یه چیز متفاوت از اولش نوشتم:)
    خیلی دوست دارم یه روز داستانی بنویسم که خودم بگم لایق خوندن و خوش اومدن داره ولی خب توانم برای چنین چیزی فعلا خیلی کمه:)
    منم به خودنویس نمی‌رسم و راستش فکر نکنم بتونم یه داستان حداقل ۱۵ صفحه‌ای بنویسم:)
    پاسخ:
    من که مشتاقم بخونم رمانت رو هرچند ناتمام :)
    به نظرم قانونش اشتباهه برای کسی که نوشتن رو تازه شروع کرده خب طبیعتا نوشتن 50 صفحه برای بار اول خیلی سخته
    البته من مشکل وقت دارم، کارهای مدرسه از یه طرف، کارهای محتوا نویسی از طرف دیگه
    اصلا تمرکز لازم برای نوشتن رو ندارم.
    از الان چشم به راه عیدم :)

    جالبه  نمیدونم اینو تجربه کردی یا نه که شخصیت ها خودشون هر کاردلشون میخواد میکنن خودشون وارد داستان میشن و خودشون بعد از انجام وظیفه اشون خارج میشن. توی داستان رویای زرد هیچ تقلایی برای نوشتن هیچکدوم از شخصیت هام نکردم خودشون وارد شدن وظیفه اشونو انجام دادن و رفتن. 
    و یه چیز دیگه شخصیت های داستانم یه بخشی از منن ،همه پنج زن داستانت بخشی از تو هستن برای همینه که انقدر در قبالشون مسئولی. 
    من وقتی نمیتونک داستانی رو تموم کنم یعنی به بن بست توی عمق وجود خودم میرسم. .. 
    پاسخ:
    چون من اغلب داستان کوتاه می نویسم و وارد فاز رمان هنوز نشدم، خیلی برام ملموس شاید نباشه
    ولی تا حدودی باهات موافقم یعنی اینو از خیلی ها شنیدم ک هشخصیت ها فقط خلق کردن شون بر عهده ی نویسنده است
    بعد دیگه سرنوشت خودش رو خودش رقم می زنه
    دقیقا همینطوره
    داستانی رو که خودم خیلی دوستش داشتم ده روزی طول کشید تا تموم بشه با اینکه 7 صفحه بیشتر نبود
    وقتی یک جهان داستانی خلق می‌کنی خالق اون جهانی و مسئولش. این درسته. ولی از یه نظر دیگه هم به حرفی که زدین فکر کردم. اینکه داستان نویس، از یک قطعه مس بی شکل شروع می‌کنه و یک مجسمۀ زیبا می‌سازه. شاید آخر کار به نظر بیاد مجسمه‌ای که ساخته قشنگه. ولی هنوزم یه سری کارا لازم داره تا تکمیل بشه. باید حسابی سیقل بخوره و بعد هم احتمالاً نقره اندود بشه، تا یک مجسمۀ ماندگار باشه. این بازنویسی دوبارۀ داستان هم همینه به نوعی. نیست؟
    .
    راستی جزئیات اون مسابقۀ ایران و توران چی بود؟ تلگرامم که حذف شد کلاً فراموشم شد. امیدوارم چند ماهی زمان داشته باشه. شاید تا اون موقع سروشکلی به زندگی داده باشم و بشه نوشت.
    پاسخ:
    یه اعتقادی که وجود داره اینه که یک داستان هیچ وقت کامل و بی عیب و نقص نخواهد بود، یک نویسنده باید مدام در مسیر رشد و تعالی باشه و قانع نشه به نوشته های خودش، مدام خودش رو ارتقا بده، همین کار باعث میشه که نوشته هاشم به مرور بازنویسی بشه و مدام به قول شما صیقل بخوره و صافی تر و زلال تر از قبل بشه.

    زمان ارائه ی طرح داستان تا آخر آبانه، ولی خود داستان به شکل کامل گمونم تا اسفند زمان داشته باشه.
    من هنوز تو طرح داستان گیر کردم نمیدونم منظورشون از طرح واره دقیقا چطور چیزیه

  • صبورا کرمی
  • اگه تو دلت نوشته ها وووول میخورن بنویس. حتی اگه به این مسابقه نرسی ام اشکالی نداره. بنویس...
    پاسخ:
    وول خوردن نوشته ها گاهی به نوشتن منجر نمیشه و گاهی هم به خلق یه اثر درست درمون منجر نمیشه
    بسیار باید نوشت تا پخته شود خامی ...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">