زمزمه های تنهایی

باید بنویسی چون قرار نیست زنده بمانی

زمزمه های تنهایی

باید بنویسی چون قرار نیست زنده بمانی

زمزمه های تنهایی

سلام!
از اینکه اندازه ی هیچ کدام از شما خوب نمی نویسم، لجم میگیرد. از اینکه هر روز یک وبلاگ جدید پیدا میکنم که نوشته هایش تا مدتها میخکوبم می کند، لجم میگیرد. از اینکه مجبورم مدام به تک تک تان لبخند بزنم و هیچ وقت نمی توانم جواب دندان شکنی به بعضی هایتان بدهم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه گاهی وقت ها حوصله سر بر می شوم هم لجم میگیرد. از اینکه گاهی دلم بیشتر از هر وقت دیگری پر شده است ولی نمی توانم بنویسم لجم میگیرد. از اینکه اینجا اینقدر برای من مهم شده است ولی برای هیچ کدام شما مهم نیست، هم لجم میگیرد. از اینکه دوست تان دارم و نمیتوان بهتان بگویم، هم لجم میگیرد. از اینکه نمی توانم هر وقت دلم خواست پست بگذارم و هر چیزی که دلم خواست توش بچپانم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه مجبورم صبح ها سر یک ساعت مشخص بیدار شوم و شب ها سر یک ساعت مشخص بخوابم لجم میگیرد. از اینکه می دانم هر شروعی یک پایانی دارد هم لجم میگیرد. از اینکه نمی آیید بی هوا برام کامنت بگذارید، هم لجم میگیرد. حتی از اینکه پست های جدیدم را می بینید و انگار نه انگار و صفحه رو می بندید و میروید هم لجم میگیرد.
اما در کنار همه ی این ها اینجا یک عدد نسرین خوشحال هست که دوست دارد تا ابد برای شما بنویسید. برای شما خواننده های خاموش و بی حوصله. برای شما بلاگر هایی که دوستش ندارید حتی. اینجا مهمترین بخش دنیای مجازی من است. دنیای که در آن یک معلم ادبیات نشسته است و از دل مشغولی هایش برای شما حرف می زند.

نویسندگان

عاشقت هستم؟

جمعه, ۲۵ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۴۸ ب.ظ


هوالمحبوب 
یک نگاه ساده، بیش از این هوایى نیستم
در خودم غرقم، به فکر آشنایی نیستم

با توأم تا با منی پس با منی تا با توأم
مثل تو در قید و بندِ باوفایی نیستم

دوستت دارم... ولی بسیار از آن بیشتر
عاشقت هستم؟... نه! تا این حد فدایی نیستم !

تا که یادم بوده اهل خواهش چشم توأم
حال، با این وصف، پیدا کن کجایی نیستم !

شعرِ نازل دارم از سوی تو، تکفیرم نکن
تا ابد پیغمبرم، فکر خدایی نیستم

با تو آری، با تو نه، با تو چنان، با تو چنین
هیچ، در گیر و کش چون و چرایی نیستم

گرچه عمری آرزو کردم رها باشم، ولی
چون رهایی ربط دارد با جدایی... نیستم …

#مهدی_فرجی
  • نسرین

نظرات  (۹)

به نظر من به اون معنا که در شعر گفته، رهایی با جدایی ربط نداره! گاهی در عشق و وصال رهایی بیش‌تره تا در فراق و هجران. فکر می‌کنم در لحظه‌ی وصال محبوب، انسان خیلی احساس رهایی داشته باشه. رهایی از هر چیز دنیا. وقتی احساس کنه که دیگه هیچ‌چیزی در جهان نمی‌خواد، یعنی یک رهایی بزرگ. غیر از اینه؟!
پاسخ:
بله اینجوری هم میشه بهش نگاه کرد
شاید من و آقای فرجی چون تجسمی از وصال نداشتیم از یه بعد دیگه بهش پرداختیم😁
چوخ گوزل
پاسخ:
:)
  • جناب منزوی
  • شعر زیبایی بود
    پاسخ:
    ممنونم
    عااالی بود احسنت
    فقط شاعر تکلیف خودش رو مشخص نکرده که هست یا نیست بلاخره:))
    پاسخ:
    ممنونم
    شبیه حال و روز خودمه
    بلاتکلیف
  • آقای مُرَّدَد
  • نه تا این حد فدایی نیستم:) جالب بود
    پاسخ:
    خواهش میکنم 
  • شوفر تاکسی
  • تعادل خوبه! و خوبتر اینکه جو زده نشیم در هیچ موردی حتی دوست داشتن. 
    پاسخ:
    بله درسته
    مام جو زده نیستیم
  • آشنای غریب
  • امیدوارم برسه به دست اوجان.
    پاسخ:
    😍
  • آشنای غریب
  • قشنگ بود شاعرش کیه؟
    پاسخ:
    مهدی فرجی 
  • آسـوکـآ آآ
  • چقدر قشنگ بود نسرین❤
    پاسخ:
    😍😍😍

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">