زمزمه های تنهایی

باید بنویسی چون قرار نیست زنده بمانی

زمزمه های تنهایی

باید بنویسی چون قرار نیست زنده بمانی

زمزمه های تنهایی

سلام!
از اینکه اندازه ی هیچ کدام از شما خوب نمی نویسم، لجم میگیرد. از اینکه هر روز یک وبلاگ جدید پیدا میکنم که نوشته هایش تا مدتها میخکوبم می کند، لجم میگیرد. از اینکه مجبورم مدام به تک تک تان لبخند بزنم و هیچ وقت نمی توانم جواب دندان شکنی به بعضی هایتان بدهم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه گاهی وقت ها حوصله سر بر می شوم هم لجم میگیرد. از اینکه گاهی دلم بیشتر از هر وقت دیگری پر شده است ولی نمی توانم بنویسم لجم میگیرد. از اینکه اینجا اینقدر برای من مهم شده است ولی برای هیچ کدام شما مهم نیست، هم لجم میگیرد. از اینکه دوست تان دارم و نمیتوان بهتان بگویم، هم لجم میگیرد. از اینکه نمی توانم هر وقت دلم خواست پست بگذارم و هر چیزی که دلم خواست توش بچپانم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه مجبورم صبح ها سر یک ساعت مشخص بیدار شوم و شب ها سر یک ساعت مشخص بخوابم لجم میگیرد. از اینکه می دانم هر شروعی یک پایانی دارد هم لجم میگیرد. از اینکه نمی آیید بی هوا برام کامنت بگذارید، هم لجم میگیرد. حتی از اینکه پست های جدیدم را می بینید و انگار نه انگار و صفحه رو می بندید و میروید هم لجم میگیرد.
اما در کنار همه ی این ها اینجا یک عدد نسرین خوشحال هست که دوست دارد تا ابد برای شما بنویسید. برای شما خواننده های خاموش و بی حوصله. برای شما بلاگر هایی که دوستش ندارید حتی. اینجا مهمترین بخش دنیای مجازی من است. دنیای که در آن یک معلم ادبیات نشسته است و از دل مشغولی هایش برای شما حرف می زند.

نویسندگان

از دردی که نمی کُشد

دوشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ۰۹:۵۲ ب.ظ
هوالمحبوب

گفتن اینکه وضع کسب و کار امسال چنگی به دل نمی زد، هیچ دردی را دوا نمی کند، شاید تصور اینکه زمستان امسال چطور خواهد گذشت، قبل تر ها عصبی ام می کرد، اما حالا دارم با وضع موجود کنار می آیم. یاد گرفته ام که بهش عمیق فکر نکنم. مثل هزاران نفری که دچار این وضع نابه سامان هستند و سعی میکنند عمیق فکرش را نکنند. ما سال هاست یاد گرفته ایم به هیچ چیز عمیق فکر نکنیم. امروز که آقاجون با یک کیلو گوشت 66 هزارتومانی به خانه آمد، فهمیدم که باید منتظر بحران های بزرگتری باشم.
مامان مدت هاست که به قصاب محل «قلم» سفارش داده است، امروز قصاب در جواب آقاجان گفته که وقتی گوشت را 200 گرم، 300 گرم می فروشم، استخوانی در نمیاد که.....
قصه غم انگیزه. خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرش رو می کنیم. داریم سی سالگی مون ور توی روزگاری پشت سر میذاریم که هیچ امیدی به آینده نداریم، دست مون خالیه و بی هدف شب و روز رو به هم می دوزیم. توی این شرایط حقیقتا فکر کردن به تشکیل زندگی مسخره است. دارم به پدرهایی فکر میکنم که هر روز کم حرف تر و خموده تر از دیروزشون میشن. به آدم هایی که دارن زیر فشار اقتصادی له میشن و اون بالادستی ها هیچ غلطی نمی کنن.
هر روز دارم زورم رو میزنم که کمتر پول خرج کنم، دارم زور میزنم که چیزی نخرم، مهمونی نرم، بیرون غذا نخورم، اما بازهم از نیمه ی ماه شروع میکنم به حساب کتاب کردن، به جیره بندی ته حقوق که چطوری برسونم به سی ام.
وضع کلافه کننده است، گاهی وقت ها از شدت فشاری که روم هست میشینم گریه میکنم، اما مگه تموم میشه؟ پنج ساله دارم جون میکنم و هنوز همون نقطه ی صفری هستم که از اول بودم. من یه نفر نیستم، ما هزاران نفریم، میلیون ها نفریم.
وسط این جون کندن ها، ظلمی که از طرف صاحب کارها بهمون میشه، بدتر از هر چیزی میتونه کمرمون رو خم کنه. آدم هایی که از بیمه و حقوق کارمند و کارگرشون می زنن، از عیدی و مزایاشون میزنن. صاحب کارهایی که فکر میکنن گرونی فقط مختص اوناست. اونا هستن که مالیات میدن، پول قبض میدن و اونا هستن که دارن زندگی میکنن.
گرونی اگه صفرهای حساب اون ها رو بی ارزش کرده باشه، در عوض وجود ماست که بی ارزش شده، جوونی ماست که  بی ارزش شده. ماها برای هیچ کس مفت هم نمی ارزیم....
  • نسرین

از ناممکن ها

نظرات  (۱۵)

این اوضاع درهم اقتصادی بیشتر دهک‌های پایین جامعه را آزار می‌دهد و در واقه شاید آن بالا دستی‌ها احساسش نکنن ... به همین خاطر است که ککشان هم نمی‌گزد !
پاسخ:
دهک بالایی در واقع باقی نمونده
جز یه سری سوگلی
  • فرید پرهمت
  • طبق توصیف شما اونایی کار پیدا نمی کنن، چی؟
    اونا چطور زندگی می کنن، وقتی شما وضعیتتون اینه؟؟!!!
    پاسخ:
    خب ناگفته پیداست چطوری زندگی میکنن
    البته اگر بشه اسمش رو زندگی گذاشت😔😔😔
    چرا نیمه پر لیوان رو نمیبینید؟
    اقتصاد به فتا رفت ولی عوضش رئیسی رئیس جمهور نشد
    عوضش کسی اعدام نشد
    عوضش توی پیاده روها دیوار کشیده نشد!
    عوضش ۸۵۰ نفر خانم رفتن ورزشگاه
    عوضش جیب داداشیا و خواهرزاده ها و بچه های یه عده پر شد
    عوضش اکثر فعالین فتنه ۸۸ الان بخشدار و فرماندار و استاندار هستن!
    عوضش کلی مذاکره و گفت و گو با عشق ها و ارباباشون کردن بعضیا!
    پاسخ:
    این مشکلات اتفاقا ربطی به تغییر دولت و اصلاح طلب و اصول گرا بودن دولت نداره، از نظر من همشون سر و ته یه کرباسن. 
  • محمود بنائی
  • روزهایی که سخت میگذرد و مرد ریش سفیدی که داد میزند سال آینده حقوق ها 20 درصد افزایش می یابد و جمعیتی که هورا می کشند. دغدغه همه ما سی ساله ها این روزها یکی شده! تا پارسال دردمون درجا زدن بود و حالا عقب رفت!
    اما وقتی به پارسال نگاه میکنم میبینم چقدر وضعمون بهتر بود و چقدر جای نفس داشتیم! امیدوارم سال آینده همچین دیدی نداشته باشم.
    هنوز هم میشه کاری کرد تا دیرتر نشده. 
    پاسخ:
    لعنت به همه ی دروغ گوهای تاریخ!
    دقیقا منم همین وضعیت رو دارم. پارسال هم میزان پس اندازم زیاد تر بود هم میزان خرید هایی که می کردم!
    امسال اصلا تقی به توقی میخوره پول ته می کشه!
    فقط امیدوارم حسرت خوردن هامون تموم بشه به زودی
    ماها ۲۰ سالگیمون همینطوری نابود شده، تو جوونی هممون پیر شدیم، ولی امید داریم به اینده و فکر کنم فقط همین میتونه سر پا نگهمون داره وگرنه تو این شرایط همه کم اوردیم‌.
    پاسخ:
    ما دهه ی سوم زندگی مون توی وضعیت بهتری سپری شد حداقل
    هر چند اون موقع هم خودمون کار نداشتیم و دانشجو بودیم
    ولی بازم بهتر از الان بود
    خیلی بهتر
    دیروز نگاه کردم دیدم ظرف ۱۰ روز ۵۰۰ تومن خرج کردم چیکار کردم؟نمیدونم!
    پاسخ:
    دقیقا برای منم سواله که چیکار کردم!

    آخه وقتی هر چیزی توی چند روز و چند هفته هی بالا میره ثباتی وجود نداره ولی حقوق ما ثابته.
    شامپویی که می خری بیست تومن ماه بعد شده سی تومن
    کرم بیست تومنی شده پنجاه تومن
    و ......
    عَی بابا!! دست رو دلمون نذار که خونه!!
    تو تلگرام نوشته بودن که "ممکنه روزی برسه که همه چی ارزون بشه و حتی دلار بشه کمتر از هزار تومن، اما دیگه جوونی ما برنمیگرده" با حرفات یاد این جمله افتادم!!
    پاسخ:
    متاسفانه هممون شبیه هم داریم روزهای زندگی مون رو به باد میدیم.
    بی هدف پوچ و تباه
    نه دلار برمیگرد هبه قیمت قبل نه من و تو جوون میشیم دوباره
    هر دوشون به یک اندازه غیر ممکنه
  • حامد سپهر
  • چیزی که ایروزا نایاب شده وجدانه ، چون مشکل اقتصادی همیشه بوده و هست ، شرایط فعلی بدتر از زمان جنگ که نیست ولی فرقش اینه مردم اونموقع خیلی با وجدانتر بودن
    اتفاقا گرونی درسته کمر خیلیا رو داره میشکنه ولی واسه خیلیای دیگه نون و آب خوبی شده

    پاسخ:
    دقیقا همین طوره.
    علاوه ب روجدان البته توقع مردم از زندگی هم بالاتر رفته.
    چشم و هم چشمی زیاد شده
    مردم به بخور و نمیر و حفظ ظاهر قانع نیستن
    از بس که تشریفات زیاد شده بین مون متاسفانه.
    بله برای دلال جماعت همیشه بازار خوبیه گرونی و نوسان و ....
    خواهش میکنم
    نه بابا خودت گفتی غر نزنیم دیگه
    دارم دلداری تون میدم مثلا 😂✌
    پاسخ:
    ممنون
  • آشنای غریب
  • چی بگم؟
    خیلی حرف دارم ، خیلی 
    اما ...

    پاسخ:
    یک سینه حرف هست ولی
    نقطه چین.....بس است 
    فکر کردم میگی
    بره نره :)))

    میخواستم بگم اون که گربه نره بود!
    پاسخ:
    شبیه چهار درصدی ها شادین شما😬
    حرص نخور دخترم
    حرص بخوری باز بالا میره دلار :))
    پاسخ:
    بره نره فرقی به حال من و امثال من نداره
    اصولا آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب
  • رحیم فلاحتی
  • مفت نمی ارزیم
    چه ساده فریب خوردیم
    در شعارشان ما ولی نعمت بودیم . کو ولی نعمت ؟!!!!!
    پاسخ:
    کار ما همیشه فریب خوردنه
    کار یه عده هم فریب دادن
    مطمئنم برای دو سال بعد هم دوباره فریب خواهیم خورد! 
    باید از اعتراضی بودن به انقلابی شدن رسید.این تنها راه جامعه اقشاری ماست.
    پاسخ:
    ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
    بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">