زمزمه های تنهایی

باید بنویسی چون قرار نیست زنده بمانی

زمزمه های تنهایی

باید بنویسی چون قرار نیست زنده بمانی

زمزمه های تنهایی

سلام!
از اینکه اندازه ی هیچ کدام از شما خوب نمی نویسم، لجم میگیرد. از اینکه هر روز یک وبلاگ جدید پیدا میکنم که نوشته هایش تا مدتها میخکوبم می کند، لجم میگیرد. از اینکه مجبورم مدام به تک تک تان لبخند بزنم و هیچ وقت نمی توانم جواب دندان شکنی به بعضی هایتان بدهم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه گاهی وقت ها حوصله سر بر می شوم هم لجم میگیرد. از اینکه گاهی دلم بیشتر از هر وقت دیگری پر شده است ولی نمی توانم بنویسم لجم میگیرد. از اینکه اینجا اینقدر برای من مهم شده است ولی برای هیچ کدام شما مهم نیست، هم لجم میگیرد. از اینکه دوست تان دارم و نمیتوان بهتان بگویم، هم لجم میگیرد. از اینکه نمی توانم هر وقت دلم خواست پست بگذارم و هر چیزی که دلم خواست توش بچپانم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه مجبورم صبح ها سر یک ساعت مشخص بیدار شوم و شب ها سر یک ساعت مشخص بخوابم لجم میگیرد. از اینکه می دانم هر شروعی یک پایانی دارد هم لجم میگیرد. از اینکه نمی آیید بی هوا برام کامنت بگذارید، هم لجم میگیرد. حتی از اینکه پست های جدیدم را می بینید و انگار نه انگار و صفحه رو می بندید و میروید هم لجم میگیرد.
اما در کنار همه ی این ها اینجا یک عدد نسرین خوشحال هست که دوست دارد تا ابد برای شما بنویسید. برای شما خواننده های خاموش و بی حوصله. برای شما بلاگر هایی که دوستش ندارید حتی. اینجا مهمترین بخش دنیای مجازی من است. دنیای که در آن یک معلم ادبیات نشسته است و از دل مشغولی هایش برای شما حرف می زند.

نویسندگان

دل ای پرنده ی آسیمه سر، چه می خواهی؟

جمعه, ۱۶ آذر ۱۳۹۷، ۱۲:۰۵ ب.ظ

وَ مِنْ‌ آیَاتِهِ‌ أَنْ‌ خَلَقَ‌ لَکُمْ‌ مِنْ‌ أَنْفُسِکُمْ‌ أَزْوَاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَ جَعَلَ‌ بَیْنَکُمْ‌ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَ‌ فِی‌ ذٰلِکَ‌ لَآیَاتٍ‌ لِقَوْمٍ‌ یَتَفَکَّرُونَ‌     (روم : 21)

 

هوالمحبوب

برای کسی که خدا اولویت زندگی اش باشد، مگر می شود که نیمه ی گمشده ای خلق نشده باشد؟ مگر می شود که خدا خلاف وعده کند؟ مگر می شود که خلق مان کند بی هیچ یاری و دلداری؟

شاید جنس من آنقدر ها هم که فکر می کنم زلال و صافی نیست، شاید مشکل از خود من است که چندیست خدا را گم کرده ام، لا به لای شلوغی های زندگی ام. شاید مشکل از من است که آنقدر ها هم که ادعا می کنم، بنده ی مومنی نیستم.

دلم برای خودم تنگ شده است، برای روزهای خوبی که داشتم، دلم برای خدا هم تنگ شده است، برای بغل امنش، برای لبخندهایش و برای سایه ی مهربانش که همیشه بالای سرم حسش می کردم. اینکه گمش کرده ام، تقصیر خودم است، اینکه حسم شبیه سال های جوانی ام نیست تقصیر خودم است.

همیشه تشنه ام و هیچ گاه لبم به آب نمی رسد. از همه چیز بریده ام و هیچ تکه ای از دنیای معنوی ام مثل گذشته زیر و رویم نمی کند، گمانم مشکل از خودم است. از اینکه بریده ام از دنیایی که دوستش داشتم. این است که دور شده ام و حالم با هیچ مسکنی خوب نمی شود.

از دیشب دارم به یک سوال مهم فکر میکنم، به این که دین و مذهب کجای زندگی مشترک است؟ چه سهمی از زندگی را به خودش اختصاص می دهد. از خیلی ها این سوال را پرسیده ام. از  آدم هایی با تفکرات مختلف. اما جالب ترین بخش ماجرا پاسخ های یک سان  اغلب این آدم هاست.

انسان نمی تواند مذهب و اعتقادش را نادیده بگیرد و حتی سعی در تغییر طرف مقابل نداشته باشد. مذهب تنها در نماز خواندن یا نخواندن خلاصه نمی شود. مذهب در تمام زندگی ساری و جاری است. در پوششی که انتخاب می کنی، در روابطی که برقرار می کنی، در خوردنی ها و نوشیدنی ها، در سفرها، در مهمانی ها، در جهان بینی ات، در هدف هایت، در آرزوهایت، در تربیت فرزندت و .....

دین مسئله ای شخصی نیست، حداقل برای من نیست. برای من که با هر نوع آدمی معاشرت کرده ام، برای منی که صمیمی ترین دوستم به خیلی از مقدسات من اعتقاد ندارد، برای من که بی حجاب بودن یا با حجاب بودن دوستانم برایم مهم نیست، مذهب مسئله ای مهم و حیاتی است.

از دیروز ذهنم درگیر بود. درگیر آینده و زندگی مشترک.

آرزو می گفت، پدر اولین معشوق هر دختریه، مردی که قراره تو رو از این معشوق و محبوب دور بکنه، باید یه سر و گردن از پدرت بالاتر باشه. اونقدر لایق باشه که بتونی به خاطرش از پدرت دور بشی.

زهرا می گفت، هر وقت بیدار می شم و همسرم رو سر نماز می بینم کل مشکلات زندگی فراموشم میشه.

حالا که فکرش را می کنم، میبینم راه چقدر روشن تر شده است برایم. حتم دارم که خدا شبیه بنده هایش نیست که خلاف وعده کنه.



 

  • نسرین

از دغدغه هایم

نظرات  (۴)

  • حامد سپهر
  • به نظرم اینکه فکر کنیم اعتقادات طرف مقابل تاثیری توی زندگی نداره اشتباهه چون شما فکر کن از نوع پوشش در نظر بگیری خانومی که حجابش خیلی سفت و سخت نیست در ادامه زندگی با همسرش به مشکل بر میخوره و اگر هم بخواد مطابق میل شوهرش حجاب داشته باشه یه جور تظاهره و اینم یه جایی تو زندگی مشکل ایجاد میکنه یا فرض کن مسافرت ، خانوم جاهای مذهبی رو دوست داره ولی آقا مثل تایلند و کنار دریارو اینا مسلما به مشکل بر میخورن و حتی اگه به خواسته طرف مقابل هم احترام بزارن ته دلشون بهشون خوش نخواهد گذشت
    پاسخ:
    دقیقا منم همین نظر رو دارم. مذهب فقط به نماز و روزه منحصر نمیشه. ابعاد گسترده ای داره که شما به خوبی بهش اشاره کردین.

    خیلی وقتا فکر میکردم خب چه ایرادی داره طرف حتی ملحد باشه ولییییی یه بار دوستم تو تلگرام یه ویس فرستاد صدای شوهرش بود که داشت قران میخوند دلم لرزید.
    گفت عاشق وقتاییم که شوهرم قران میخونه.
    الان حاضرم از همه چیز بگذرم اما طرفم باایمان و بااخلاق باشه
    پاسخ:
    دقیقا یه چنین اتفاقی هم برای من افتاد 
    برای خانوما مقایسه بین همسر و پدر باید خیلی سخت باشه ها !
    پاسخ:
    مقایسه نیست در واقع
    کلا فازشون جداست😂
    سلام :)
    چه زیباست ازدواجی که حاصلش تسکین ، مودت و رحمت باشه ...
    پاسخ:
    سلام بله واقعا همین طوره

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">