زمزمه های تنهایی

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر، با همه گرمیم...با دل های تنها بیشتر

زمزمه های تنهایی

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر، با همه گرمیم...با دل های تنها بیشتر

زمزمه های تنهایی

سلام!
از اینکه اندازه ی هیچ کدام از شما خوب نمی نویسم، لجم میگیرد. از اینکه هر روز یک وبلاگ جدید پیدا میکنم که نوشته هایش تا مدتها میخکوبم می کند، لجم میگیرد. از اینکه مجبورم مدام به تک تک تان لبخند بزنم و هیچ وقت نمی توانم جواب دندان شکنی به بعضی هایتان بدهم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه گاهی وقت ها حوصله سر بر می شوم هم لجم میگیرد. از اینکه گاهی دلم بیشتر از هر وقت دیگری پر شده است ولی نمی توانم بنویسم لجم میگیرد. از اینکه اینجا اینقدر برای من مهم شده است ولی برای هیچ کدام شما مهم نیست، هم لجم میگیرد. از اینکه دوست تان دارم و نمیتوان بهتان بگویم، هم لجم میگیرد. از اینکه نمی توانم هر وقت دلم خواست پست بگذارم و هر چیزی که دلم خواست توش بچپانم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه مجبورم صبح ها سر یک ساعت مشخص بیدار شوم و شب ها سر یک ساعت مشخص بخوابم لجم میگیرد. از اینکه می دانم هر شروعی یک پایانی دارد هم لجم میگیرد. از اینکه نمی آیید بی هوا برام کامنت بگذارید، هم لجم میگیرد. حتی از اینکه پست های جدیدم را می بینید و انگار نه انگار و صفحه رو می بندید و میروید هم لجم میگیرد.
اما در کنار همه ی این ها اینجا یک عدد نسرین خوشحال هست که دوست دارد تا ابد برای شما بنویسید. برای شما خواننده های خاموش و بی حوصله. برای شما بلاگر هایی که دوستش ندارید حتی. اینجا مهمترین بخش دنیای مجازی من است. دنیای که در آن یک معلم ادبیات نشسته است و از دل مشغولی هایش برای شما حرف می زند.

نویسندگان

غم های موقت

جمعه, ۲ شهریور ۱۳۹۷، ۰۹:۲۰ ب.ظ



هوالمحبوب
 بی هدف، بی هیجان، بی دل و جرات شده ام
چند سالی است که همرنگ جماعت شده ام

غم نان شور تو را از سرم انداخته است
گم شو! ای عشق که از دست تو راحت شده ام

گم شو ای عشق! - غمِ تا به ابد جاویدان-
که برازنده ی غمهای موقت شده ام

#غلامرضاطریقی

  • نسرین

از بی حوصلگی ها

نظرات  (۲۴)

امان از این غم نان…

پاسخ:
واقعا
امان از این غم نان…

با منِ برنو به دوش یاغی مشروطه خواه
عشق کاری کرده که تبریز می‌سوزد در آه
بعد‌ها تاریخ می‌گوید که چشمانت چه کرد؟
با منِ تنها‌تر از ستارخانِ بی‌سپاه؟
مویِ من ماننده یالِ اسب مغرورم سپید
روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه
هر کسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق
کنده‌ی پیر بلوطی سوخت نه یک مشت کاه
کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود
یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه
آدمیزاد است و عشق و دل به هر کاری زدن
آدم است و سیب‌ خوردن آدم است و اشتباه
سوختم دیدم قدیمی‌ها چه زیبا گفته‌اند
دانه‌ی فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه

پاسخ:
این جزو محبوب ترین های حامد عسکری هست برای من :)
لایک
پاسخ:
:)
میکنم خواهش ولی اصرار نه
چاوشی
افسار
پاسخ:
بله
دلبر و دیگر هیچ :)
پاسخ:
و دیگر هیچ :)
واسه بیت اولش میتونم ساعت ها زار بزنم... -_-
پاسخ:
هی وای من ....  :(

تنها بگُذار این دل بی تاب و توان را
ناقوس کلیسای دچار نوسان را


از درد فراگیر نبودت گله دارم
حاجت به بیان است و ندیدی تو عیان را

پاسخ:
شرمی است در نگاه من اما هراس نه
کم صحبتم میان شما، کم حواس نه
چیزی شنیده ام که مهم نیست رفتن ات!
درخواست می کنم که نروی، التماس نه
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • بی‌هدف بی‌هیجان بی‌دل و جرئت شده‌ام...
    پاسخ:
    امیدوارم موقتی باشه فقط
    هوووف! تمام غم هامو آورد جلوی چشمم! :(
    پاسخ:
    متاسفم
    :|
    :|
    :|

    ادامه همون شعره !
    پاسخ:
    برم تو افق محو بشم :)
    یه طرف دارم جزوه تایپ میکنم
    یه طرف دارم با بچه هام چت میکنم
    یه ورم کامنت ها رو جواب میدم :)
    پیش میاد دیگه
    پس از دل من خبر نداری! اون هووووم رو وردار بابا :))
    پاسخ:
    چرا خبر دارم اتفاقا
    به تو هم گفتن هر وقت رفتی خونه خودت هر غلطی دلت خواست بکن؟ 
    پاسخ:
    نه من الانم هر غلطی دلم میخواد میکنم مشکلی ندارم :))
    تو تقدیر منی ای عشق اما عقل می‌گوید:
    بیا بگذر ز تقدیرت...همین یک کارمان مانده!

    پاسخ:
    تو دنیای منی اما
    به دنیا اعتمادی نیست...
    :| 
    الان جوابت فقط اینه: 
    هعی!
    پاسخ:
    هووووووووووووووم :(
    مثل آن ماهی کوچک که به تنگ افتاده                        
    از همان کودکی آواره ی  غربت شده ام

    من همان شاعر بی قبله ام ٬امّا چندی ست               
    در پی نان و نوا اهل عبادت شده ام!!!

    من همان ناخلفم گر چه به فرمان نیاز                          
     از پدر سوختگی بچه ی مثبت شده ام!!!

    من که هر ماه ز مردانگی ام دم زده ام                      
    آخر الامر چرا بنده ی عادت شده ام!!!
    پاسخ:
    مرسی برای ادامه اش :)
    بی دلیل و بی هدف توی دلم رخت میشورن!
    پاسخ:
    هییییی :(
    به جان خودم به تو هم فکر کردم 
    تور از یه گروه گردشگری که اکثرا معلمند 
    حالا اون شب با مامان در میون گذاشتم گفت اونا اصلا براشون مهم نیست و چه و چه و چه! 
    خوب کی جرات داره بگه من دلم میخواد برم؟ :/ چون بعدش هوا سرد میشه درسته؟ بعدشم اینا معلمند و بعدش فصل مدارسه و دیگه نیستند. 
    امروز با جوونها حرف میزدم میگفتن تورهایی میرن که مختلطند و اوپن و اروپاییند :/ گفتم اینا هم مختلطند ولی آهنگ گذاشتن و در جا نشسته ادای رقص درآوردنشونو مامان برنمی تابه 
    خودم با آهنگ اگه رقص و یا حرکات شبه رقص نباشه مشکل ندارم 
    پاسخ:
    :)
    به مامانا باید یادآور یکنیم که ما بالای سی سالمونه دیگه وقت اجازه گرفتن مون سر اومده!
    به قول یه دوستی دخترهای مجرد از یه سنی به بعد متاهل به حساب میان:)
    یعنی نمیتونیم برای یه سفر معمولی هم بیس دردسر اقدام کنیم؟
    یکی از کامنت‌ها منو منقلب کرد! :)))))
    پاسخ:
    :)
    بیست و یک تا بیست و شش شهریور یه تور تبریز هست 
    فقط چون تو دهه محرمه نمدونم ثبت نام کنم یا نه 
    پاسخ:
    تور چی هست؟
    خوبه که بیا
    حال و هوات عوض میشه :)
    نسرینم میبینی :)
  • رامین رزاقی
  • حوصله خوندن هیچیو ندارم مثلا میزنم برات : خوب بود -_-
    پاسخ:
    مجبوری کامنت بذاری مگه؟  :|
    کاش درباره ازدواج موقت هم می نوشتید
    که نیاز جامعه امروز ماست
    پاسخ:
    :|
    عالی
    پاسخ:
    ممنونم:)
    عالی :)  مخصوصا بیت اول 
    پاسخ:
    ممنون :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">