زمزمه های تنهایی

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر، با همه گرمیم...با دل های تنها بیشتر

زمزمه های تنهایی

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر، با همه گرمیم...با دل های تنها بیشتر

زمزمه های تنهایی

سلام!
از اینکه اندازه ی هیچ کدام از شما خوب نمی نویسم، لجم میگیرد. از اینکه هر روز یک وبلاگ جدید پیدا میکنم که نوشته هایش تا مدتها میخکوبم می کند، لجم میگیرد. از اینکه مجبورم مدام به تک تک تان لبخند بزنم و هیچ وقت نمی توانم جواب دندان شکنی به بعضی هایتان بدهم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه گاهی وقت ها حوصله سر بر می شوم هم لجم میگیرد. از اینکه گاهی دلم بیشتر از هر وقت دیگری پر شده است ولی نمی توانم بنویسم لجم میگیرد. از اینکه اینجا اینقدر برای من مهم شده است ولی برای هیچ کدام شما مهم نیست، هم لجم میگیرد. از اینکه دوست تان دارم و نمیتوان بهتان بگویم، هم لجم میگیرد. از اینکه نمی توانم هر وقت دلم خواست پست بگذارم و هر چیزی که دلم خواست توش بچپانم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه مجبورم صبح ها سر یک ساعت مشخص بیدار شوم و شب ها سر یک ساعت مشخص بخوابم لجم میگیرد. از اینکه می دانم هر شروعی یک پایانی دارد هم لجم میگیرد. از اینکه نمی آیید بی هوا برام کامنت بگذارید، هم لجم میگیرد. حتی از اینکه پست های جدیدم را می بینید و انگار نه انگار و صفحه رو می بندید و میروید هم لجم میگیرد.
اما در کنار همه ی این ها اینجا یک عدد نسرین خوشحال هست که دوست دارد تا ابد برای شما بنویسید. برای شما خواننده های خاموش و بی حوصله. برای شما بلاگر هایی که دوستش ندارید حتی. اینجا مهمترین بخش دنیای مجازی من است. دنیای که در آن یک معلم ادبیات نشسته است و از دل مشغولی هایش برای شما حرف می زند.

نویسندگان

آن من سرخوش

جمعه, ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۲۶ ب.ظ

هوالمحبوب

فردا فینال جام باشگاه های آسیاست، زنگ اول با پسرها درس دارم، قول داده ام حتی اگر بساط تلویزیون در مدرسه جور نشد با لایو اینستاگرام بازی را نگاه کنیم، امروز توی گروه همکاران معلم ریاضی مان گفت که نیاز به تعویض کلاس دارد، ساعت آخر آف است و میخواهد کلاس یکی از همکارها را بگیرد؛ چون از بودجه بندی حسابی عقب است. هیچ کس قبول نمی کرد، معلم علوم قرار بود آزمایش انجام دهد، من آنلاین نبودم و معلم های هنر و ورزش هم که ساعتی هستند، معمولا دلمان نمی آید ازشان کلاس بگیریم. موقع چت کردن شان من آنلاین نبودم، بعد از اینکه نشستم به چک کردن تلگرام، دیدم چنین نتیجه گرفته اند که زنگ آخر من در کلاس پسرانه، به معلم ریاضی داده شود و من به جای او آف باشم. خیلی هم دعا دعا می کردند که من قبول کنم که مشکل حل شود!

زهی خیال باطل، من معلم سرخوشی هستم که حتی اگر یک روز مانده به آزمون علمی بودجه بندی را نرسانده باشد، یکهو عشقش می کشد که بنشیند با بچه هایش، شعر بخواند و کیف کند. بودجه بندی مدرسه و آموزش و پرورش اصولا برایم محلی از اعراب ندارد.

یک ماه و نیم از سال تحصیلی می گذرد، جزوه ای 91 صفحه ای نوشته ام که 15 صفحه اش را خوانده ایم، از 17 درس کتاب، 3 درس را خوانده ایم، از کتاب نگارش و املا و انشا که حرف نزنم بهتر است!

دارم به این فکر میکنم که مشکل اساسی امسال چیست؟! چرا هیچ کس نمی تواند بر اساس زمان بندی اش جلو برود. پارسال این موقع من درس پنجم را تمام کرده بودم. این را نه بودجه بندی که ورقه های آزمون به من می گویند. پیش خودم می گویم آزمون یکشنبه را کنسل کنم و کمی درس بخوانیم.

دانش آموزان امسالم درس نمی خوانند، هر بار موقع تصحیح ورقه دود از کله ام بلند می شود، عوضش حسابی اهل کتاب هستند، توی زنگ های اجتماعی بی نظیرند و از اینکه هیچ چیز در کلاس من جدی نیست لذت می برند. دوست شان دارم، میدانم که تقصیری ندارند، راه و روش درس خواندن را هنوز به درستی یاد نگرفته اند. هر چند زنگ های انشا برایشان موسیقی پخش میکنم، موقع دادن برگه های تصحیح شده بر اساس میانگین نمره هایشان، موسیقی مناسب پخش میکنم و هر بار از ریتم شاد و غمگین موسیقی میتوانند حدس بزنند که چه کرده اند.در کنار همه ی این سرخوشی ها، لیست بلند بالایی از بازدیدها را هم نوشته ام که اگر قرار باشد تک تک شان را اجرا کنم، عملا باید کلاس درس را تعطیل کنم. کتابخانه ی مرکزی، موزه ی مردم شناسی، بازار تبریز، رصد خانه ی دانشگاه ، پتروشیمی، خط تولید کارخانه ی آیدین، گلخانه ی آقا رسول و ..... روزهای خوبی در انتظارمان است.آیدآید

 

  • نسرین

نظرات  (۱۸)

اتفاقا این اخلاقت هم خوبه ،اصلا معلم ایده‌آلی هستی به نظرم :) اصلا معلمی که آهنگ بذاره سرکلاس و بچه‌ها رو بخواد بذاره فوتبال ببینن و ... تقریبا ایده‌آله، معلم‌های ما معمولا یه شعر میخونن یه دوتا بیت معنی میکنن و امتحان میگیرن و خلاص( البته خدایی از معلم خیلی جاهای دیگه جلوتر و بهترن)، ادبیات باید گل و بلبل باشه، باید حرف از ساز و آهنگ و شعر و فرهنگ و ... باشه که به آدم بچسبه، زنگ ادبیات باید آدم عشق کنه بخدا، یه معلم ادبیات داشتیم سال‌های قبل از ما معلم عشایر بود بعد از ازدواجش اومده بود گناوه، میگفت من سال قبل خیلی از درس‌ها رو توی دشت و صحرا به بچه‌ها میدادم،بعضی درس‌ها کنار چشمه، به نظرم اون‌ها معنی ادبیات و درس ادبیات رو می‌فهمن‌. 
حیف که هیچی شبیه ایده‌آل‌های ما نیست.
کاش یه کاره‌ای بودم که دستم به جایی بند بود اون وقت می‌دونستم با سیستم اموزشی کشور چه کنم :)

پاسخ:
من قبل از اینکه معلم بشم کلی رویا داشتم برای معلمی تصورم از معلمی رفتن به دل یه روستا بود جایی که خودتی و خودت کسی نیست برات تکلیف تعیین کنه وبچه ها اینجوری معنی درس رو میفهمیدن ولی فرشته توی این سیستم آدم بیشتر عذاب میکشه تا لذت ببره چون مجبوره ترغیب کنه به یادگرفتن یکی سری اصول و قواعد و این ناخودآگاه باعث خشک و جدی بودن میشه.
من اگر بیشتر وقتم صرف گل و بلبل بازی بشه توی آزمون های علمی رتبه ی بچه ها میاد پایین و حالا بیا حالیشون کن که بچه های من کلی چیز یاد گرفتن که بیشتر به دردشون میخوره:)
یکی از حسرت های من برای این شغل همین بسته بودن دستمه
خب لازمه توضیح بدم که توی پتروشیمی هیچ انرژی‌ای تولید نمیشه. داخل یک واحد پتروشیمی مواد شیمیایی تولید می‌کنن. حالا که بحث انرژیه پیشنهاد من آشنا کردن بچه‌ها با انرژی‌های نو و تجدیدپذیره پس. نیروگاه‌های خورشیدی، بادی و ...
نمی‌دونم توی شهرتون یا اطرافتون نیروگاهی هست یا نه. ولی اگر هست می‌تونه بازدید از اونجا خیلی مفیدتر باشه. 
ولی کلاً بازدید ببرید. خیلی خوبه. :)
پاسخ:
یعنی واقعا من با این سن نمیدونم توی پتروشیمی چی تولید می کنن ؟!! :))
پیشنهاد اول من پالایشگاه یا شرکت نفته
منتها مجوز گرفتن ازشون سخته یه کم
نیروگاه هم احتمالا خارج از شهر باشه و مجوز ندن
بالاخره بچه های ما یکم سوسول هستن و مامان باباها برای خارج از شهر خیلی رضایت نمیدن
ولی به نیروگاه هم فکر میکنم


تو چرا معلم من نبودی؟ واقعا چرا نسرین؟ :(
بهترین معلم ادبیاتم معلم سال اول راهنماییم بود، هر جایی هست تنش سلامت و دلش شاد باشه ان‌شاءالله، چقدر الان دلم براش تنگ شد:)
پاسخ:
نمیدونم واقعا چرا اینقدر همه دلشون میخواد من معلم شون می بودم :))
من همچین معلم خوبی هم نیستم بسیار بسیار بداخلاق و سختگیر هم هستم :)
یعنی موقع درس شوخی با کسی ندارم در عین حال که خیلی شوخی میکنم، کارهای دیگه میکنم
معلم های خوب هرگز فرامش نمیشن
امیدوارم امیدوارم منم چنین معلمی بوده باشم براشون

بهت نمیاد اینقد فوتبالی باشی!! چرا دوستای من اینقد با من متفاوتن؟! من متنفر از فوتبال... دوستانه شدیدا فوتبالی!! شاید همینه که ما رو به هم جذب میکنه... قطب های ناهمنام :))

میگم تو کلاستون مهمون قبول میکنین من بیام بشینم تو کلاست؟! :))
پاسخ:
مگه به اومدنه:))
نمیدونم واقعا
آخه اغلب دوستای منم فوتبال ندوست هستن به جز الی
آره عزیزم حتما خوشحالم میشیم :)
خوشا بحال این دهه ۹۰ ایی ها و ۸۰ ایی ها !!
معلم های ما خودشان اینقدر ما رو عذاب میدادند که خودمان برای معلم هایمان آهنگی با ریتم غمگین میذاشتیم :|:))


+

فردا پرسپولیس و ژاپن ساعت چند بازیشونه مگه ؟!:)
بنظرم براشون رادیو روشن کن بعضی ها که کلا  تلویزیون ندارند رادیو گوش میدن :)) با رادیو گوش بدن حداقل قدر داشته های الانشون رو میفهمن :))
ولی خب آموزش و پرورش اعلام کرده که بزارین بچه ها فوتبال رو ببینن :) حالا ایشالا تلویزیون براشون بیارن و ببینن :)
ولی من جای مدیریت مدرسه باشم اعلام میکنم یه نفر به نمایندگی از همه یه تلویزیون بیاره که فوتبال  رو همگی بتونن ببینن حالا یا به بچه ها میگم یا معلم ها :)) چون ممکنه تلویزیون براتون نیارن و اینا :)))



سلام 
بر خانم معلم مهربون :)
پاسخ:
سلام بر واران جان گل:)

من از این نظر که معلم های ما خیلی خشک و جدی بودن و ما اینقدر مهربونیم به حال دانش آموزانم غبطه می خورم :))

امروز ساعت نه و نیم صبح بود :)

اتفاقا همین کار رو کردم

خب مدرسه غیردولتی یکم محدودیت داره

این سیستم اموزشی مشکل کم نداره 
بازم اگر معلم هایی مثه شما به داد بچه های مردم برسند
پاسخ:
این سیستم آموزشی رو به قول آقاگل باید درش رو گل بگیرن از بس معیوب و فرسایشی شده همه چیزش!
من معلم و امثال من هیچ کاره هستند توی این سیستم. عملا هیچ کاره
چون ناگزیر در سیستم حل میشیم
حسودیمون شد به شاگرداتون:)
به نظر منهم کلاس باید جای یاد گرفتن مهارتهای زندگی و اخلاق و ادب باشه چهارتا جمع و تفریق و شیمی و دینی رو همیشه میشه یاد گرفت
پاسخ:
:)
من اگر کاره ای بودم توی این نظام آموزشی حتما این کار رو میکردم
ولی متاسفانه یه معلمم که آزادی عمل محدودی داره
و متاسفانه تر اینکه اغلب مجبورم طبق ضوابط جلو برم  و نتایج درخشان داشته باشم!
کاش واقعا یه نفر درک می کرد که توی این مدرسه ها چه بلایی داریم س ربچه هامون میاریم
بازدید از پتروشیمی و خط تولید آیدین فکر نکنم زیاد به دردشون بخوره. ولی بقیه جاهایی که می‌خواین برید خیلی خوبه. کارگاه‌های رنگ رزی، چرم، فرش بافی و اینجور مکان‌ها هم اگر داره شهرتون خیلی جذابه.
.
گل بگیرن در اون نظام آموزشی‌ای که معلماش هنوز فکر می‌کنن ریاضی و علوم مهم‌تر از زنگ ورزش و هنر و انشاست. : |
پاسخ:
بازدید از پتروشیمی به این دلیل که ما یه  فصل انرژی داریم و بچه ها خیلی دوست دارن برن از نزدیک ببینن که تو پتروشیمی چیکار میکنن توی بازدید های خود کتاب هم بهش اشاره شده
خط تولید هم یکی از فصل های دیگه است البته اونجا گفته پارچه بافی یا نساجی ولی من ترجیح میدم خط تولید شکلات رو ببینیم :)
اتفاقا ما توی پایه ی ششم تنها مدرسه ای هستیم که این دو تا درس جذاب رو حذف نکردیم.
خیلی وقتها خودمون هم توی کلاس کارهای هنری انجام میدیم و با هم میریم وسطی بازی میکنیم یا والیبال و با پسرها فوتبال :)
اما این تفکر غلط متاسفانه کاملا مشهوده  در اغلب مدارس.
چون فکر میکنن همه ی بچه ها باید ریاضی دان و دانشمند بار بیان!



بازی مهمیه؟ :)))
تو خونهٔ ما هیشکی فوتبال نمی‌بینه
پاسخ:
یکم :)
فینال جام باشگاه های آسیاست :)
البته الان که من دارم کامنت ها رو جواب میدم بهتره بگم بود:(
  • جناب منزوی
  • سلام
    کلاً زنگ دوم می شود فوتبال :)
    پاسخ:
    سلام زنگ دوم شون رو تا نصفه فوتبال گوش دادن با من
    بعدش معلم ریاضی اومد و بساط رادیو جمع شد:)
    معلمِ آرمانیِ من هستید شما :)
    همین الان ضد فاضل نظری رو تموم کردم. کاش همه‌ی درس‌های دنیا شعر بود :)

    پاسخ:
    ای جانم :))
    کار بسیار خوبی کردی
    زندگی باید صرف دلخوشی هامون بشه
    وگرنه سوخته
  • آشنای غریب
  • خوش به حال دانش آموزان امروزی...

    گاهی ورودی ها با یکدیگر فرق دارند
    یه استادی داشتیم میگفت معمولا اکثر ورودی های مهر دانشگاه درس خوان تر از ورودی های بهمن هستند و علت را نمیدانست

    حالا شاید سال تحصیلی هم همینطور فرق داشته باشند.
    پاسخ:
    واقعا خوش به حالشون
    ولی میدونی آشنا اصلا انگیزه ی درس خوندن ندارن انگار میدونن تهش چیه از الان
    البته بیشتر برمیگرده به خانواده هاشون که بچه های این سنی رو بی انگیزه کردن
  • حسین اصلانی
  • چه حال و هوایی دارد آن کلاس، کاش من هم یکی از شاگردانش بودم تا به جای این که در زنگ اجتماعی خواندن از روی کتاب را یاد بگیریم، بهمان یاد می دادند اجتماع چیست...

    اجتماع چگونه بهتر می شود... حالمان چطور خوب تر می شود...

    کاش شاگرد آن کلاسی شویم که در آن درس زندگی یاد بدهند، که درس زندگی هم دنیا را آباد می کند و هم آخرت را...

    به امید موفقیت روز افزون شما
    پاسخ:
    شما چهارمین نفرین که چنین آرزویی می کنین
    این بیشتر باعث شرمندگیه که شاید من تصویر خیلی آرمانی از خودم ارائه دادم
    واقعا به جرات میتونم بگم زنگ اجتماعی زنگ بچه هاست
    خیلی خوب و دوست داشتنیه
    بچه ها ذوق دارن برای زنگ اجتماعی شون
    حیف که دستمون بسته است  برای تغییر بزرگ ایجاد کردن

    درود بر شما
    کاش این مناعت طبع در همه سیستم آموزشی مشهود بود...
    واقعا از نوع تفکرات شما لذت بردم. 
    پاسخ:
    ممنونم
    ولی کدوم مناعت طبع ؟ :)
    کاش تومعلمم بودی نسرین!
    پاسخ:
    ای جانم
    چقدر خوبه یکی درباره  یآدم چنین چیزی بگه
    ولی متاسفانه من همچین معلم خوبی هم نیستم :)
    مطالعات اجتماعی چقدر عوض شده 
    پاسخ:
    آره خیلی جذاب و شیرین شده
    ای معلم درس زندگی بده😍😍
    پاسخ:
    :))
    آخر سال حسابی روشون فشار نیاد ولی هاااا
    اون موقع فوش میخوری! 
    خودت اهل دلِی دِلِیی اونام پایه :)))

    بعد این جاهایی که به هم ربطی ندارن مربوط به چه درسی میشن؟ 
    پاسخ:
    نه من تا آخر سال طولش نمیدم نگران نباش:)
    معمولا فروردین تموم میکنم کتاب ها رو
    هر کدوم مربوط به یک فصل از درس مطالعات اجتماعی هستند
    گلخونه فصل کشاورزی، پتروشیمی فصل انرژی، موزه و رصد خانه، فصل پیشرفت های علمی مسلمانان، موزه مربوط به فصل پوشاک، کتابخونه هم برای 24 آبان میخوام ببرمشون که با محیط کتابخونه آشنا بشن

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">