زمزمه های تنهایی

باید بنویسی چون قرار نیست زنده بمانی

زمزمه های تنهایی

باید بنویسی چون قرار نیست زنده بمانی

زمزمه های تنهایی

سلام!
از اینکه اندازۀ هیچ کدام از شما خوب نمی‌نویسم، لجم می‌گیرد. از اینکه هر روز یک وبلاگ جدید پیدا می‌کنم که نوشته‌هایش تا مدتها میخکوبم می‌کند، لجم می‌گیرد. از اینکه مجبورم مدام به تک‌تک‌تان لبخند بزنم و هیچ وقت نمی‌توانم جواب دندان‌شکنی به بعضی‌هایتان بدهم، بیشتر لجم می‌گیرد. از اینکه گاهی وقت‌ها حوصله‌سر‌بر می‌شوم هم لجم می‌گیرد. از اینکه گاهی دلم بیشتر از هر وقت دیگری پر شده است ولی نمی‌توانم بنویسم لجم می‌گیرد. از اینکه اینجا اینقدر برای من مهم شده است ولی برای هیچ کدام شما مهم نیست، هم لجم می‌گیرد. از اینکه دوست‌تان دارم و نمی‌توانم بهتان بگویم، هم لجم می‌گیرد. از اینکه نمی‌توانم هر وقت دلم خواست پست بگذارم و هر چیزی که دلم خواست توش بچپانم، بیشتر لجم می‌گیرد. از اینکه مجبورم صبح‌ها سر یک ساعت مشخص بیدار شوم و شب‌ها سر یک ساعت مشخص بخوابم لجم می‌گیرد. از اینکه می‌دانم هر شروعی یک پایانی دارد هم لجم می‌گیرد. از اینکه نمی‌آیید بی‌هوا برام کامنت بگذارید، هم لجم می‌گیرد. حتی از اینکه پست‌های جدیدم را می‌بینید و انگار نه انگار و صفحه را می‌بندید و می‌روید هم لجم می‌گیرد.
اما در کنار همۀ این ها اینجا یک عدد نسرینِ خوشحال هست، که دوست دارد تا ابد برای شما بنویسید. برای شما خواننده‌های خاموش و بی‌حوصله. برای شما بلاگر‌هایی که دوستش ندارید حتی. اینجا مهمترین بخش دنیای مجازی من است. دنیای که در آن یک معلم ادبیات نشسته است و از دل مشغولی‌هایش برای شما حرف می‌زند. این نسرینِ گاه خوشحال و گاه غمگین، زادۀ قلب بهار، یعنی اردی‌بهشت است، حالا در نیمۀ مرداد نود و هشت، سی و یک سالگی‌اش را زندگی می‌کند.

بایگانی
نویسندگان

بحران هویت در دختران متاهل

جمعه, ۲۶ مهر ۱۳۹۸، ۱۲:۲۴ ب.ظ

هوالمحبوب


چهار سال است که توی این مدرسه هستم و طبعا با همکارانم صمیمی شده‌ام. اینکه چهار تا دختر مجرد جوان که هر کدام یک سال با آن یکی اختلاف سنی دارد، معلم یک پایۀ تحصیلی باشند با دانش‌آموزانی مشترک، با دردهایی مشترک، بهانۀ خوبی برای ایجاد صمیمیت و شکل گرفتن دوستی می‌شود. 
القصه، اواخر سال نود و شش بود که این اکیپ چهار نفره اولین گردش خودشان را شروع کردند، با تله‌کابین رفتیم عینالی، ترسیدیم، لرزیدیم، خندیدم و چند ساعت فارغ از هیاهوی دنیا و مدرسه، زندگی کردیم، بعد از آن مقصدمان پارک ربع‌رشیدی بود، دانشگاه ربع رشیدی و کلی جای دیگر که همیشه محل خوبی برای بی‌دلیل خندیدن‌مان می‌شد. تا اینکه دی ماه پارسال معلم ریاضی‌مان نامزد کرد.(شد؟!)
اولین بار که به بهانۀ تولد همان تازه نامزد کرده، برنامه چیده بودیم، دو بار قرار را عقب انداخت و در نهایت کنسل کرد، بعد از آن دیگر سر گردش‌های وقت و بی‌وقت نمی‌آید. طبعا چون نامزدش اجازه نمی‌دهد!
از این دختران و از این زن‌ها همۀ ما توی زندگی‌مان دیده‌ایم. زیاد هم دیده‌ایم. زن‌هایی که دوران مجردی، مانتویی بودند، بعد از ازدواج به فرمودۀ همسر، چادری شده‌اند، دخترانی که در دوران تجرد، چادری بودند و محجبه و بعد از ازدواج به فرمودۀ همسر، مانتویی شده‌اند.
زنانی که آی‌دی تلگرام‌شان، اسم همسرشان است، عکس روی پروفایل‌شان تصویر همسرشان است و توی عکس‌های تلگرامی و اینستاگرامی‌شان قربان قد و بالای آقایی‌شان می‌روند.
زنانی که برای هر کاری، اجازه می‌گیرند، اگر هم اجازه صادر نشود، کنسل می‌کنند، قطع رابطه می‌کنند. تغییر می‌کنند، تیدیل می‌شوند به آن چیزی که آقایی‌شان می‌خواهد. چرا آرایش نمی‌کنی؟ چون آقامون دوست نداره، چرا عکست رو نمی‌ذاری تو پروفایلت؟ آقامون خوشش نمیاد، چرا فلان برنامه و مهمونی رو نیومدی؟ چون آقامون اجازه نداد!!!
زنانی که قید شغل و تحصیل را هم به خاطر همسرشان می‌زنند. چون توی مغزمان فرو کرده‌اند که زن خوب، زنی مطیع و فرمان‌بر است. به ما گفته‌اند که اجازۀ زن بعد از ازدواج دست شوهر است! 
چیزی که رنجم می‌دهد این تغییر بی‌چون و چراست، زن‌هایی که در دوران مجردی، سبک زندگی مطلوب‌شان را داشتند، روابط و دایرۀ دوستان مخصوص خود را داشتند، تفریح می‌کردند و در تمام این لحظات خودشان بودند که تصمیم می‌گرفتند، چرا باید بعد از ازدواج صد و هشتاد درجه تغییر کنند؟ زنانی که استقلال ندارند، هویت فردی‌شان را از دست می‌دهند، چطور می‌توانند فرزندانی تربیت کنند که مستقل باشند، این زنان چطور می‌خواهد مفهوم هویت را به کودکان‌شان بیاموزند؟
سوال دیگری که ذهنم را مشغول کرده این است، آیا مردانی را دیده‌اید که عکس زنشان را روی پروفایل‌شان بگذارند؟ مردانی که قراری دوستانه را کنسل کنند چون همسرشان نخواسته؟ مردان هر چقدر هم که از نظر شغلی، تحصیلی، مالی، در سطح پایین‌تری نسبت به همسران‌شان باشند، باز هم خودشان را شش دونگ تسلیم او نمی‌کنند. 
از بین دوستان متاهلم نود و نه درصدشان بعد از ازدواج شماره‌شان عوض شده. این تغییر شماره لزوما به این معنا نیست که قبل از ازدواج با افراد زیادی در ارتباط بوده‌اند. زن‌ها از اینکه گذشته را پیش روی همسر فاش کنند می‌ترسند. از خواستگار‌هایی که جواب نه شنیده‌اند، از مزاحم‌های تلگرامی، از دوستان مجازی که کل صحبت‌شان در چارچوب سلام و احوال‌پرسی بود، از اینکه رد گذشته روی آینده سایه بیندازد می‌ترسند. اما بسیار دیده‌ام پسرانی را که حتی دوست دختر سابق‌شان را هم به همسرشان معرفی کرده‌اند و به او اطمینان داده‌اند که ما دیگر رابطه‌ای با هم نداریم. پسری ندیده‌ام که بعد از ازدواج شماره‌اش را تغییر دهد. شما دیده‌اید؟


با الهام از این پست خوب
  • نسرین

نظرات  (۱۹)

به ندرت دیدم که پسری بعد از ازدواج با خانواده همسرش عقایدش عوض بشه، ولی دیدم. ولی فراوان توی دخترا این وضعو دیدم. واسم سواله چرا انقدر شوهر و خانوادش روی هویت دختر که چندین سال شکل گرفته تاثیرگزارن؟

پاسخ:
به خاطر همون کلیشه‌های جنسیتی که اسلام گفته زن باید مطیع شوهرش باشه و ....
یه بدبختی اپیدمی شده
  • دُردانه ⠀
  • پاسخ:
    مرسی بابت لینک شباهنگ جان.

    ایدۀ اولیه این پست  چند وقتی بود که تو ذهنم شکل گرفته بود.

    صبح که این پست رو خوندم، برای نوشتن مصر شدم.

    از بخش‌هایی از این نوشته هم توی پست استفاده شده.

    من یه دوستی دارم که حتی عکس دسته جمعی با حجاب هم باهامون نمی‌گیره چون شوهرش اجازه نمیده :)

    گاهی وقتا فکر می‌کنم خود این زن‌ها کنار اومدن با این قضیه؟ اگه کنار اومده باشن یه بحثه، اگه نیومده باشن چی کار می‌کنن با این تناقضا؟ 

    پاسخ:
    وای:(

    به نظرم ناچارن کنار بیانف چون به هر حال باید با چنین آدمی زندگی کنن.
    اصولا زن‌ها خیلی راحت‌تر با تغییر کنار میان تا مردها
  • **هِلِناز **
  • "از این که دیر پیدایت کرده ام لجم میگیرد "

    بی هوا برات نظر میذارم‌‌‌...

    چقدر این پست خوب بود :)

    پاسخ:
    عزیزم:)

    چقدر خوش انرژی و با مهر

    ممنونم از حضورت


    مرسی بابت تصحیح کلمات و یادآوری . 

    بله اینم میشه گفت ولی چه کنیم مردم اینو قبول کردن یه سری شرایط رو . 

    وقتی یه مرد ازدواج میکنه کم کم به مرور زمان دایره دوستیش کم رنگ تر میشه برای زنم یه همچین اتفاقی میفته  . تفکرات مذهبی طور هم میتونه تو شرایط این وضعی تاثیر باشه ولی خوب مردم بر اساس شرایطشون تصمیم میگیرن . 

     

    پاسخ:
    خواهش می‌کنم.
    من ندیدم مردها دایره دوستی هاشون محدود بشه مگر اینکه کلا آدم رفیق بازی نبوده باشن. 
    متاسفانه زن‌ها خیلی وقت‌ها تصمیم نمی‌گیرند بلکه مجبور می‌شوند یک چیزهایی را بپذیرند. 

    چون زن ها .

    خیلی وقت ها ..

    تنها هنر و موفقیت را ازدواج می دونند ..حالا با شیری که گمان می کنند صیدکردند (صید شدند )فقط هویت پیدا می کنند ...تنها ابزاری برای فخر فروشی ...

    پاسخ:
    چقدر موافقم با این جمله ات.

    خواهر من وقتی توی آزمون استخدامی یه اداره خفن قبول شد، کلی طعنه و کنایه شنیدیم چون سنش از سی گذشته بود و هنوز مجرد بود. می‌گفتن ان شالله نون شوهر نصیبت بشه:))
    در همین اندازه کوته فکر
  • احسان ‍‍
  • واقعیتش من از این پسرا زیاد دیدم...

    پاسخ:
    از اونایی که عکس همسرشون رو می‌ذارن پروفایل؟
    یا از اونایی که دور دوستایی که مطابق میل همسرشون نیستن خط می‌کشن؟


    همکارم رو وقتی میخوام بهش شیفت بدم میگه برم با خانمم صحبت کنم 

    اون همکارم هم تا وقتی بچه دار نشده بود پروفایلش نوشته های عاشقانه واسه خانمش بود الان لابلای عکس بچه هاش گاهی از اون عاشقانه ها هست 

     

    از مردی که دوست دختر داره بدم میاد هرچقدرم تعدادشون زیاد باشه

     

    در موردنوع پوشش هم همون اول باید،حرف زد هم مرد تفکرش بچگانه است و غلطه که پوشش زن رو عوض کنه 

     

    خواهی نخواهی کسی که متاهل شده دایره ارتباطاتش فرق کرده و نمیتونه تو دورهمی های مجردی باشه تازه اینم در نظر بگیر که تازه نامزدها دلشون میخواد با هم باشن و با هم بودن براشون هزار برابر جلوه داره :) 

     

     

    و یه چیز دیگه کلا خانم ها انعطاف پذیرتر هستن نه خانمهای مسلمون صرفا هوم? 

     

    پاسخ:
    اولا من نگفتم عاشقانه
    گفتم عکس تکی زنش بشه عکس پروفایلش. 
    دوما مشورت کردن با اجازه گرفتن فرق داره 
    طبیعتا زن و شوهر باید با هم مشورت کنن
    باید همدیگه رو در جریان مسائل خودشون بذارن. 
    در ثانی، محدود شدن روابط با مجبور شدن به تغییر فرق داره. 
    یه وقت هست که من متاهل شدم و ترجیحم اینه که بیشتر زمانم رو با همسرم باشم، یه وقتم هست که من دوست دارم به یه دورهمی دوستانه برم ولی اجازه اش رو ندارم. 
    چرا نمی‌تونه؟؟؟ 
    مگه مجردها شاخ و دم دارن؟ 
    الان من دوستای متاهلی دارم که هم جلسات ادبی میرن 
    هم دورهمی و حتی سفر یک روزه. 
    چه اشکالی داره؟ 
    مگه قراره زن و شوهر بعد از ازدواج به هم سنجاق بشن؟ 
    اینا زمین تا آسمان فرق دارن. 
    بیا خودمون رو گول نزنیم پاییز. 
    انعطاف پذیری یه برچسبه که خودمون رو خودمون گذاشتیم. 

    انعطاف پذیری یه برچسب نیست :) 

    پاسخ:
    انعطاف پذیری برچسب نیست
    ولی در این مورد خاص، داریم تبدیل به برچسب می‌کنیم. 
    چون با این تفکر تربیت شدیم اصلا. 

    نسل ها جلوتر میره و پیشرفت میکنه

    برای مثال توی تهران این شکلی نیست (مگر خانواده های محافظه کار)

    توی تهران خانم از آقا اجازه نمیگیره بلکه باهاش هماهنگ میکنه . یعنی هرچی نسل جلو میره این اتفاق پررنگ تر میشه .

    ولی خب همیشه شهرهای دیگر یک کمی دیرتر به این مساله میرسند ولی در نهایت میرسند .

    البته نمیگم تهران صد درصد فیکس شده ولی خب حساب کنیم به نسبت گذشته بهتر شده . یواش یواش در مابقی شهر ها هم این اتفاق میفته که ما باید یاد بگیریم کسی دستورگیر ما نیست و ماها سلیقه خودمون رو داریم و باید به همدیگر احترام بذاریم

    نظر شخصی منه اگر همسر من بخواد سلیقه هاش رو قایم کنه و اذیت شه و هرچی من بگم بگه چشم ... بیشتر ازش بدم میاد تا اینکه دوستش داشته باشم . تفاوته که زیباست و فهمیدن تفاوت ها .

     

    پاسخ:
    من با تقسیم کشور به تهران و غیر تهران در هیچ زمینه‌ای موافق نیستم حتی در بحث‌های فرهنگی.
    هر شهری مختصات فرهنگی‌ خودش رو داره و خود تهران هم اکثریت به این راحتی و ریلکسی که تو گفتی نیستن در این زمینه.
    بحث منم دقیقا همینه، هماهنگ کردن و مشورت کردن باید جایگزین اجازه گرفتن بشه.
    امیدوارم که روزی به این درجه از رشد برسیم.

    اینکه ادم چندنفر دور و برش اینطور ببینه دلیل بر این نمیشه همه ی زوج ها اینطور باشن. چرا اتفاقا خیلی از مردها هم هستند که به خاطر زنشون و احترام به عقایدش خیلی کارارو نمیکنن یا میکنن مثل همسر من. حتی کسی مثل همسر من معتقده نظر دادن درباره حجاب و اندام زنش توهین به شخصیت طرف مقابله. اینارو میگم که بگم همه ی مردها یجور نیستن. همه مردها درباره حجاب و آزادی های همسرشون نظر نمیدن و اون رو محدود نمیکنن. این درباره مردها، چون حداقل یکیشون رو خودم دارم میبینم که اینطور نیست ‌. اما در خصوص اون دخترهایی که عوض میشن این ضعف به عوامل مختلفی برمیگرده. اولیش تن دادن به هر ازدواجی که به خاطر بالا رفتن سن، فشار بقیه و متلک ها و خیلی چیزای دیگه تن به هر ازدواجی میدن. دوم اینه که به شناخت کافی نمیرسن از هم و بعد میرن زیر یه سقف. نمیشینن به فرض سنگاشونو قبل محرمیت با هم وا بکنن که فرداش به خاطر حجاب و آرایش مثلا نزنن توو سر و کله ی هم. من خودم یکی از سوالای اساسیم از هر خواستگاری این بود که حجاب زن آینده ش رو چی مد نظر داره و خیلی از خواستگارامو به خاطر اینکه میگفتن باید چادری بشید! رد میکردم چون دقیقا حس میکردم توهین بهم میشه که منو اونجور که هستم کسی نخواد.پس همه ی دخترها هم یجور نیستن .

    اما مورد سوم. ببین تا کسی ازدواج نکنه شرایط یه آدم ازدواج کرده رو درک نمیکنه. همین که دوستشون کمرنگ میشه میذارن به پای اینکه شوهره نذاشته! طرف ازدواج کرد دوستاش رو فراموش کرد! اما باید بگم حدودا دوران عقد و آشنایی که فرد واقعا وقت نداره، فکر و ذهنش به شدت مشغوله، مهم ترین اتفاق زندگیش داره میفته، باید روش تمرکز کنه وقت بذاره و ناخودآگاه نیست. اما بعدش خیلی از دخترها خودشونن که دوست ندارن دیگه با دوستانشون به دلایل مختلفی ارتباط برقرار کنن و اینوسط باز شوهر و ازدواج نقشی نداره. آره خیلی هارو شوهره نمیذاره که اون دلیلشو گفتم عدم شناخت از هم و وا دادن دخترا و ازدواج به هر قیمتی که طرف زوجت نیست دلیلشه. اما خیلی وقت ها هم شوهر و ازدواج مانع هیچی نیست. نه مانع درس نه شغل نه ارتباط با دوستان. متاسفانه خیلی از دخترها خودشونن که بعد ازدواج بهونه ی خوبی دستشون اومده برای تنبلی و درس نخوندن و سرکار نرفتن و ازدواج نقش خوبی رو براشون بازی میکنه که سرپوشی باشه روی بی همتی های خودشون. خیلی ها هم برعکسه. یعنی طرف بعد ازدواجش همچنان میخواد با دوستانش ارتباط برقرار کنه اما این دوستانش هستن که به دلایل مختلفی شاید مثل حسادت( میگم شاید) فاصله میگیرن. گاهی هم فرد بعد ازدواج دوست داره با دوستانشم ارتباط داشته باشه اما اونان که هیچ وقت وقت ندارن، حال و احوال دیگه نمیکنن و غیره. 

    میدونم که کلی نگفتی اما تاکید میکنم بازم که همه یجور نیستن و چون ما مواردی رو دور و برمون میبینم اولا دلیل نمیشه همه یجور باشن. دوما دلیل نمیشه اونجور که ما فکر میکنیم باشه. اینکه دوستت دوتا قرارو نیومده گاهی اونی نیست که تو فکر میکنی، گاهی نه وا داده به شوهرش نه شوهرش نذاشته نه اینکه بعد ازدواج عوض شده و هویتش زیر سوال رفته. گاهی دلایلی وجود داره که تو بی خبری و واقعا نمیشه به راحتی کسیو که ما توو زندگیش نیستیم قضاوت کرد. 

     

    پاسخ:
    عزیزم، من بحث از احترام به عقیده صحبت نکردما، حرف من اجبار و اجازه گرفتن بود.
    مردهایی هستن که در امور کاملا شخصی از همسرشون اجازه بگیرن؟
    مثلا به زنشون بگن اجازه میدی فلان قرار رو برم و اگه زن نذاره اون قرار کنسل بشه؟
    بعدم من حکم کلی ندادم قطعا توی هر بحث فرهنگی و اجتماعی اقلیت و اکثریتی تعریف می‌شن و بدون یه مطالعه دقیق نمیشه جامعه آماری ارائه داد.
    و اما بحث اجبار در ازدواج.
    من متاسفانه در این زمینه هم موافق نیستم.
    یعنی بیشتر معتقدم آدما شانس میارن توی ازدواج.
    با بحث‌های پیش از ازدواج هیچ کس نمی‌تونه خوشبختی و بدبختی‌اضش رو تضمین کنه.
    چون ممکنه کسی توی حرف‌های پیش از ازدواج همه چیز رو قبول بکنه و حتی اعلام موافقت و هم نظری بکنه، از تست ها و آزمون‌های ما قبول بشه ولی بعد از ازدواج ما با روی دیگه‌ای از این آدم مواجه بشیم.
    یا طرف چون عاشق شده خودش رو موجه جلوه بده تا نظر مثبت بگیره.
    همین موردی که گفتم بعد از ازدواج گفته چادرت رو بردار، کسی بوده که با تیپ مذهبی اومده جلو، سنشونم کم نبوده دور و بر سی بودن موقع ازدواج.
    ولی چند سال بعد با دوستانی شریک شده که اونا مذهبی نبودن و کم‌کم روی اینم تاثیر گذاشتن.
    در مورد اون دوستمونم خودم ازش دلیل پرسیدم و اونم گفت امیر نمی‌ذاره. یعنی چیزی بود که خودش بهم اعلام کرد من روی حدس و گمان صحبت نکردم.
    همه یه جور نیستن صد البته ولی تعداد مردهایی که به زن شون به چشم مایملاک‌شون نگاه می‌کنن هنوزم زیاده:(
    دربارۀ خواستگاری و اینکه تاکید داری روی شناخت دقیق و درتس، من خودم جزو کسایی هستم که تا ته همه چیز رو در نیارم هیچ چیز برام جدی نمی‌شه یعنی علاقمندم راجع به خیلی چیزها صحبت بشه توی مراسم آشنایی و خواستگاری.
    اما بازهم باید شانس این رو داشته باشم که یه آدم حسابی ازم خواستگار یکنه که من بتونم با خیال راحت بهش جواب مثبت بدم.
    اگر چنین فردی وجود نداشته باشه، طبعا بعد از چند سال آدم مجبور میشه به ازدواج متوسط تن بده.
    همۀ آدمها شرایط نرمالی توی زندگی ندارن که تجرد رو به ازدواج متوسط ترجیح بدن.

  • لافکادیو ‌‌
  • برای تیتر:

    شایدم بحران هویت در دخترهای مجرد...

     

    پاسخ:
    قطعا مشکل به بعد از ازدواج محدود نمی‌شه.
    یه چیزی فراتر از این صحبتاست

    خوب تو همه رو با یه چوب روندی و من مخالفتم با همین بود 

    پاسخ:
    من هیچ کجای متن، کلی گویی نکردم.
    روی صحبت کاملا مشخص و واضحه. 
    دخترایی که بعد از ازدواج به شدت تحت تاثیر همسر قرار می‌گیرند حالا یا به اجبار یا اختیار یا مخلوطی از هر دو. 

    در مورد خانم های متاهل و مجرد که هیچ صحبتی ندارم.بعضی وقت ها که دارم حرف میزنم یا فکر می کنم مچ خودمم میگیرم دیگه از بقیه چه توقعی دارم که یه کم بدون کپی از مادر بزرگ هاشون فکر کنند.یه کم فقط...

    +در مورد پسرها هم دور و برم زیاد دیدم و کافیه بشینی پای صحبت مردهای متاهل مثلا دایی و داداش و داماد و... که بفهمین چه خبره..فقط مردهای متاهل نمیرن جایی ،به دوستاشون نمی گن زنم میزنتم یا نمیذاره..دیرشون شده گریه نمی کنن وای من چقدر بدبختم زنم دعوام میکنه..مردها اکثر تو سکوت این کارها رو انجام میدن به خاطر همینه زیاد نمی شنویم.اینکه پسرها هم بعد ازدواج کلا دور رفیقاشون رو خط میکشن و خط عوض می کنن هم دیدم که میگم.

    بعد به نظر من ازدواج باعث میشه یه سری از رفتاراتو تغییر بدی و با همسرت هماهنگ بشی.مثلا معنی نمیده پسری که بعد از کار تا آخر شب با رفیقاش بوده تمام سفرهاشو با رفیقاش میرفته و هر کاری میکرده با رفیقاش بوده الانم همون باشه اینطور دیگه ازدواج معنی نداره..کلا در همه زمینه های زندگی با ازدواج کردن یه تغییرهایی باید به زندگیت بدی ولی نه اینکه قوه عقل و اختیارتم بدی به همسرت.

    ببخشید پر حرفی منو...یه زمانی به دخترهای سیزده تا بیست ساله می گفتم بیخودی و بی فکر و...ازدواج نکنید..بی فکر بچه نیارید..بی فکر افسارتونو ندید دست شوهراتون..بی فکر علایقتون رو ول نکنید..قصدم از راه دراوردن و بدبخت کردن دیگران نبوده ولی خب...باید به کارها و رفتار خودم بچسبم که اگر بتونم خودم درست رفتار کنم کلاهمو میندازم هوا :)

    پاسخ:

    اینکه بین پسرا هم شایع باشه اولا خیلی میزانش کمتره و دوما حالت اجبار نداره مثل قضیه زن‌ها.

    مردها بیشتر احترام می‌ذارن به نظر همسرشون نه اینکه تحت فشار و خواست اون از دلبخواهی‌هاشون دست بکشن.

     

    دقیقا، اصلا نمی‌شه با تمام خودت وارد یه رابطۀ مسترک بشی و توقع داشته باشی موفق بشی.

    طبیعتا باید یک سری عادت‌ها و رفتارها تغییر کنه تا زندگی بر مدار صلح و صفا بچرخه.

     

    اما تمام این‌ها با خواست دو طرف باید اتفاق بیوفته نه اجبار .

     

    اصلا شوکه میشم که منی که سی و یک سالمه و اینقدر راجع به ازدواج و مسولیت‌هاش دغدغه دارم چطور یه دختر 15-16 ساله خوش و خرم می‌ره ازدواج می‌کنه سال بعدم بچه‌دار میشه!

    من چندتا از دوستام قبل از ازدواج هی چپ و راست عکس میذاشتن، حتی تو نامزدی هم کلی عکس میذاشتن خصوصا از نامزدشون ولی بعد از ازدواج دیگه هیچ استوری نمی‌بینم، فکر کنم ما رو بلاک کردن مبادا چشم‌ بزنیم، شاید هم دایره‌ی روابطشون رو تقلیل دادن. 

    من خیلی از دخترها رو دیدم که با ازدواج فکر میکنن اورست رو فتح کردن، تقصیر خودشون هم نیست به نظرم، جامعه به سمتی کشیده شده که ذات ازدواج کردن داره به یه افتخار تبدیل میشه، بدون در نظر گرفتن اینکه طرف مقابل کیه و چیه، خودِ ازدواج کردن داره میشه یه هنر!! عجیب هم نیست البته، تو جامعه‌ای که چپ و راست به دختر از بچگی میگه شوهر نیست و اول به جوک تبدیل میشه و بعد چیزی که خیلی‌ها باورش کردن حقیقتا باید منتظر چنین برخوردهای سطحی از بعضی دخترها بود.

    حتی کار به جایی رسیده که دیگه خود پسرها هم باورش کردن و فکر میکنن نایابن! :)))

    پاسخ:
    عزیزم:)))

    دقیقا، فرهنگ جامعه داره ما رو به سمتی سوق می‌ده که صرف ازدواج کردن و متاهل بودن دارای ارزشه!
    مثلا من این نگاه از بالا به پایین رو توی دخترای تازه ازدواج کردۀ فامیل زیاد دیدم:))
    طرف مثلا با راننده اسنپ ازدواج کرده و مادرش هم کلی جون کنده تا جهزیه لوکس بهش بده و بعد جواب سلام منم به زور می‌ده:))
    هرچند من هیچ وقت خواستگار راننده اسنپی نداشتم نمی‌دونم اون ور ماجرا چه خبره:)
    ببین فرهنگ رو ماها خودمون می‌سازیم.
    ما زن‌هاییم که داریم اردواج رو برنامه‌ریزی می‌کنیم، برای برادر‌ها و پسرهامون میریم خواستگاری.
    من فکر می‌کنم بیشترین گناهش گردن خودمونه!
    چون هنوزم اون تفکر جامعه مرد سالار حاکمه.
    توی مهمونی ها رو نگاه کن تو. بهترین بخش غذا همیشه سهم آقایونه.
    بیشترین کسایی که قبل و بعد از مهمونی کار میکنن خانوما هستن.
    و.....
  • حامد سپهر
  • من به این قضیه از چند دیدگاه نگاه میکنم

    دختری که بعد ازدواج مانتویی میشه نشون میده عقاید خانواده شو قبول نداشته و دلیل چادری بودنش فقط احترام به اونها بوده و ازدواج براش یه رهایی محسوب میشه

    دختری که بعد ازدواج چادری میشه یا واقعا همسرشو و اعتقداتشو دوست داره یا اینکه موقعیت شغلی همسرش طوریه که باید چادری باشه وگرنه اگر به اجبار این کارو میکنه نشون میده تو انتخاب همسر خیلی چیزا رو در نظر نگرفته.

    دختری که عکس همسرشو میذاره تو پروفایل، حالا یا واقعا دوسش داره ویا اونهم تحت اجبار اینکارو میکنه چون میتونه و یا میخواد به دوست پسرای سابقش بگه که دور مارو خط بکشین

    اینکه کسی بعد ازدواج نتونه به قرارهای دوستانه برسه کمی منطقیه چون برنامه زندگی یه آدم متاهل و مجرد فرق داره

    ولی اینکه همسرش اجازه نده اینهم دلیل بر عدم شناخت قبل ازدواجه

    در کل زندگیها صفر و یکی نیستن که بشه براش نسخه واحد پیچید

     

    پاسخ:
    1- نه ربطی نداره،اتفاقا خانواده دختره کلا چادری نبودن این دختر خودش حجاب رو انتخاب کرده بود.
     این موردی که مثال زدم کاملا تحت فشار تغییر عقیده داده، به حدی که شوهرش گفته یا پوششت همونی میشه که من می‌خوام یا طلاق.
    این دختر بیچاره بعد از چند سال زندگی با این بحران هویت مواجه شد.
    در حالی که همسرش قبل از ازدواج از حجاب و مذهب دم می‌زد.
    بعدها تحت تاثیر شرکای مالی‌اش اونم تغییر کرد.
    2-هیچ کدوم نیست، فقط صرفا چون طرف مرده، فکر می‌کنن باید حرف حرف اون باشه! 
    3- اما عکس، دوست پسرای سابق آیا بعد از یک ماه، دو ماه متوجه این قضیه نمیشن؟؟؟ :) الان طرف مثلا چند ساله ازدواج کرده و عکس همسر رو پروفایله خب:)
    4-نتونستن با نذاشتن همسر خیلی متفاوته ها
    5-من با شناخت قبل از ازدواج هم یکم مشکل دارم.
    مگه می‌شه مردها رو قبل از ازدواج شناخت؟ 
    مگه تغییر عقیده توی آدم‌ها اتفاق نمیوفته؟
    مگه ظاهرسازی نمی‌شه کرد؟

    بعدم این پست حکم کلی نداده، صرفا یه معضل رو مطرح کرده.
    معضلی که خیل یهم شایع و اتفاقا جدیه.

    واقعا میبینم عکس پروفایل دوستام یه مرد سیبیل کلفته کهیر میزنم.

    نمی دونم چرا اکثر(مون) به این بحران دچاریم

    انگار که تمام آرزومون از دنیا شوهر کردن باشه

    پاسخ:
    :))

    دقیقا، نمی‌فهمم خب عاشقشی باش
    چه ربطی داره عکسش رو پروفایلته!

    سلام

    راستش اولش بیشتریا داغن و یه جورایی فرق می کنن بعدا درست میشن

    ولی من توی پسرها هم کم ندیدم افرادی که جوگیر شدن و دیگه اون خود واقعیشون نیستن

    البته بعد چند ماه یا چند سال متعادل شدن

    برادر خودم قبل ازدواجش به زور به من می گفت برای دانشگاه رفتن چادر بپوش

    انقدر گفت تا مادرم بهش گفت چیکارش داری هر وقت پدر مادرش مردن تو بگو چی بپوشه چی نپوشه

    بعد ازدواج راجع به یکی حرف می زدیم من گفتم چادریه

    گفت نه بابا فرهنگشون بالاتره و حجاب عادی داره فکر کنم

    این تغییر عقیده در عرض 5 الی 6 ماه بود یعنی 6 ماه قبلش منو مجبور می خواست بکنه چادر سر کنم

    پاسخ:
    سلام
    با جوگیر شدن هم بسیار موافقم:))

    منم یه دایی با این طر تفکر داشتم.

    وقتی ما بچه بودیم مامان برامون کیف می‌خرید از این کیف پزی‌ها.
    دایی‌مون حتی به کیف روی دوش مام گیر می‌داد.
    الان دخترش یه وعضی داره که .... :))
  • لبخند ماه
  • و کم نیستند این زنانی که در این پست اشاره کردی...

    ولی مطمئنم یه روزی یه جایی میزنن زیر این بله ها...

    پاسخ:
    امیدوارم این تعداد از زن‌ها هرچه زودتر به حداقل برسن

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">