زمزمه های تنهایی

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر، با همه گرمیم...با دل های تنها بیشتر

زمزمه های تنهایی

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر، با همه گرمیم...با دل های تنها بیشتر

زمزمه های تنهایی

سلام!
از اینکه اندازه ی هیچ کدام از شما خوب نمی نویسم، لجم میگیرد. از اینکه هر روز یک وبلاگ جدید پیدا میکنم که نوشته هایش تا مدتها میخکوبم می کند، لجم میگیرد. از اینکه مجبورم مدام به تک تک تان لبخند بزنم و هیچ وقت نمی توانم جواب دندان شکنی به بعضی هایتان بدهم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه گاهی وقت ها حوصله سر بر می شوم هم لجم میگیرد. از اینکه گاهی دلم بیشتر از هر وقت دیگری پر شده است ولی نمی توانم بنویسم لجم میگیرد. از اینکه اینجا اینقدر برای من مهم شده است ولی برای هیچ کدام شما مهم نیست، هم لجم میگیرد. از اینکه دوست تان دارم و نمیتوان بهتان بگویم، هم لجم میگیرد. از اینکه نمی توانم هر وقت دلم خواست پست بگذارم و هر چیزی که دلم خواست توش بچپانم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه مجبورم صبح ها سر یک ساعت مشخص بیدار شوم و شب ها سر یک ساعت مشخص بخوابم لجم میگیرد. از اینکه می دانم هر شروعی یک پایانی دارد هم لجم میگیرد. از اینکه نمی آیید بی هوا برام کامنت بگذارید، هم لجم میگیرد. حتی از اینکه پست های جدیدم را می بینید و انگار نه انگار و صفحه رو می بندید و میروید هم لجم میگیرد.
اما در کنار همه ی این ها اینجا یک عدد نسرین خوشحال هست که دوست دارد تا ابد برای شما بنویسید. برای شما خواننده های خاموش و بی حوصله. برای شما بلاگر هایی که دوستش ندارید حتی. اینجا مهمترین بخش دنیای مجازی من است. دنیای که در آن یک معلم ادبیات نشسته است و از دل مشغولی هایش برای شما حرف می زند.

نویسندگان

نونِ نوشتن

پنجشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۹ ب.ظ

هوالمحبوب

 

بهمن ماه پارسال بود که داشتم با مژده درباره ی مشکلات مالی و عدم امنیت شغلی صحبت میکردم. ما هر دو شکل هم بودیم، چند ماهی از سال عملا پول و درآمدی نداشتیم. مژده میگفت مشکلات و اختلالات روانی فصلی است و در تابستان بیشتر عود میکند!

شغل من هم که قراردداد هشت ماه برایش می بستم، در آغاز خرداد به پایان میرسید و تا آخر شهریور به جز چندغازی که بابت کلاس های تابستانی می گرفتم هیچ عایدی دیگری برایم نداشت.

هیچ وقت نتوانسته بودم از نوشتن پول دربیاورم. معرفی کتاب هایی که برای یک سایت وابسته به نهاد می نوشتم هیچ وقت به سرانجامی نرسید. کلی وقت صرف شان کردم و کلی گیر الکی دادند و آخر سر رهایشان کردم. ویراستاری را دوست نداشتم، از حوصله ام خارج بود و کارهایی که برای مقاله ها یا پایان نامه های اطرافیان می کردم فی سبیل الله بود.

چند باری پیشنهاد نوشتن پایان نامه برای موسسه های مختلف را رد کردم چون نتوانستند از فیلترهای مذهبی ام  عبور کنند. هیچ رقمه تو کتم نمی رفت که یک نفر برود یللی تللی کند و من برایش پایان نامه بنویسم و در نهایت او مدرک اش را بگیرد! دور زدن سیستم آموزشی  را هیچ وقت نمی توانستم به عنوان یک شغل دوم بپذیرم.

بهمن ماه پارسال بود که مژده زنگ زد و گفت شماره ام را به یکی از دوستانش داده تا در نوشتن محتوای سایت با او همکاری کنم. تا آن لحظه چیزی از محتوا نویسی نمی دانستم و حتی به ذهنم خطور نکرده بود که کسی از طریق محتوانویسی بتواند درآمدی کسب کند. شماره ی ناشناس همان شب زنگ زد. کسی که پشت خط بود،  آقای جوانی بود که فارسی صحبت میکرد. ظاهرا دوست مژده شماره را برای یکی از همکارانش فرستاده و اینگونه بود که نه مژده آقای پشت خط را می شناخت و نه آقای پشت خط مژده را.

پیش خودم گفتم این همکاری نمی تواند ادامه دار شود، از کار کردن با آدم های ناشناس واهمه داشتم مخصوصا از راه دور. فکر می کردم در نهایت یا پولم را خواهد خورد یا با پیشنهاد دیگری رو به رو خواهم شد و در نتیجه این همکاری مفت هم نمی ارزد!

لیستی از موضوعات مد نظرش را برایم فرستاد و من و مژده کلی برای آن لیست خنده سر دادیم. اسم آقای «ژ» شد آقای تاپیک و مدام بین شوخی هایمان از آقای تاپیک یاد می کردیم. مقاله ی اول را که نوشتم بلافاصله زنگ زد و کلی تعریف و تمجید کرد. گفت قلم خوبی داری و این همان چیزی است که من دنبالش بودم. بسیار محترمانه صحبت می کرد. برخلاف آدم های معلوم الحالی که جمله ی اول به دوم نرسیده تو را به نام کوچکت صدا می زنند، شمای محترمانه شان به توی صمیمی تبدیل می شود، ما هنوز هم محترمانه در کنار هم برای سایت دوست داشتنی مان تلاش می کنیم.

دلیل خنده های آن روز من و مژده به موضوعات پیشنهادی، حوزه ی خاص و دور از تصور مان بود. سایت مورد نظر در حوزه ی عروسی فعالیت می کرد و موضوعات شان هم طبیعتا درباره ی لباس و آرایش عروس بود.

وقتی مقاله ای را با تمام وجودم می نویسم، برایش کتاب میخوانم، وقت میگذارم و تحویلش می دهم، آنقدر از خواندنش به وجد می آید که تمام حس خوبش را دوباره به آدم بر می گرداند. بسیار خوش حساب است، هیچ وقت سر مسائل مالی چانه نمی زنیم. به من اعتماد دارد و هیچ وقت حساب و کتاب ها را دوباره زیر و رو نمی کند. آدم خوبی است و کار کردن در کنارش لذت بخش است. هر چند او در تهران است و من در تبریز و هیچ وقت همدیگر را ندیده ایم ولی یک همکاری دلچسب باعث رونق گرفتن سایت عروس شده است.

خرداد ماه امسال دومین سالگرد تاسیس سایت عروس است . خواستم برای این همکاری خوب و برای این حس خوبی که نوشتن به من می دهد، یادداشتی بنویسم. این یادداشت ادای احترام به کسی است که اعتماد به نفس برای نوشتن را مدیون او هستم.

نظرات  (۹)

از بهترین پست هات بود حس خوبی گرفتم ..
هیچ وقت فکر نمیکردم یک همچین جاهایی هم دست به قلم بشی
سایت عروس رو هم دبدم 
با آرزوی موفقیت روز به روز بیشتر برای نسرین عزیزم
پاسخ:
مرسی شیرین جانم
از دیدن کامنتت بعد مدت ها ذوق زده شدم:)
ممنون یک دنیا
حس های خوب رو به سمت خودت حواله میکنم عزیزم

یه بار هم آقاگل درمورد اینجور کسب درآمدا نوشت ولی نمیدونم چرا نمیفهممش.!
پاسخ:
چیز عجیبی نیست که.
انگار همین وبلاگ نویسی رو برای یه سایت تخصصی انجام میدی مطلبی درخصوص تبلیغ یک کالا یا یک جنس یا خدمات
در ازاش پول هم میگیری:)
سلام
باریکلا 
چه همکاری جالبی
رو نکرده بودید
پاسخ:
سلام
همه چی رو که یه جا رو نمی کنن آقای دکتر
شما که خودتون واردین:)
به به چه کار جالبی... منم فک میکردم درآمد زایی از طریق نت الکیه! 
واقعا قلم زیبایی داری و چه خوب که توی اینجور جاها ازش استفاده میشه😊
پاسخ:
به نظرم بستگی به کارش داره و آدمی که باهاش وارد کار میشی
اینم بگم که انصافا شانس آوردم توی این مورد:)
لطف داری زهرا جان
این کار رو انجام دادم ولی بنا به دلایل مالی و اذیت هایی که آن موسسه داشت ادامه ندادم . چون قرار ما این بود به ازای هر مطلبی که روی سایت میره مبلغی به من پرداخت بشه و من هرچیزی می نوشتم روی سایت نمی رفت تا اینکه چیزی حدود شش مطلب نوشته بودم که ناگهان دیدم دو تا از مطلب هام با فاصله روی سایت رفته و قدیمی هم بودند یعنی به سایت اضافه شده بودند بدون اینکه روی صفحه اصلی بیان. تماس گرفتم گفتم مطالب من روی سایت هست چرا باهام تسویه نشده اول دبه کردند که قرار نبود بره و تیم طراحی سایتمون اشتباه کرده و بعد گفتن صبر کن پولت را می دیم و از من یک مطلب دیگر خواستن و برای مطلب بعدی من دیگه همکاری نکردم باهاشون و اونا در نهایت بی رحمی همه مطالب من رو منتشر  کردن ولی بدون اسم خودمو آن دو مطلب رو هم نام نویسنده اش رو عوض کردند.
برای همین به هر سایتی راحت اعتماد نمی کنم .
ولی خیلی جای خوشحالی داره که رابطه ات با این سایت خوبه.
و یک چیزی هم بگم . تو گفتن و شما گفتن به نظر من اصلا مهم نیست . مهم رعایت خط قرمزهاست وگرنه با تو گفتن هیچ اتفاقی نمی افته.
پاسخ:
اتفاقا به خاطر تجربه های بدی که داشتم و از بقیه شنیده بودم میترسیدم که از راه دور با یه سایتی همکاری کنم. ولی این آدم به طرز باور نکردی خوبه.
من برام مهم تو و شما نبود. تبعاتی که صمیمی شدن های این چنینی پیش میاره مد نظرم بود که نخواستم خیلی شفاف توضیح بدم.
از بهترین یادداشتهای وبلاگتان
پاسخ:
ممنونم
منم چندماهی سابقۀ محتوانویسی رو داشتم. البته نه برای یک سایت خاص و موضوع خاص. یک شرکتی بود که کارش تولید محتوا بود. سایتی هم برای این کار داشت. تقریباً هرباری که مقاله‌ای از سایت برام ارسال می‌شد موضوع تغییر می‌کرد. از نوشتن در مورد دندان پزشکی گرفته تا چطوری ویزای آلمان بگیریم. تا طراحی سالن عقد و عروسی. :)
تجربۀ جالبیه. در اون چند ماه از درامدش کم و بیش هم راضی بودم. 
پاسخ:
اره تجربه ی جالب و خوبیه. اوایل صرفا برای پول مینوشتم ول یالان دیگه واقعا سایت ور دوست دارم. اونقدر زی رو بم سایت رو بلد شدم که حتی برای صاحب کارم اشکال هم میگریم و همین باعث خوشحالی اش میشه:)
سایت ما سایت تخصصیه. موضوعات خارج از عروسی نداریم. البته مقالات روانشناسی هم کار میشه که باز هم به ازدواج و اینا مرتبطه.
منم راضی ام شکر خدا :)
بفرما عزیزم این خودت یک مثالی 
مردهای زیادی را میشناسم که اصصصصصصصصصصصلا هم رشته شون وادی های پزشکی و مخلفات نیست و دنبال راه های دوم و سوم کسب درآمد هستند 
نگو مثلا محتوا نویسی درآمدش کمه 
چون این یک مثاله 
مهم اینه تو به درآمدت قانع نیستی و دنبال راه های دیگه هم میری 
نه مثل مردهایی که چون قانع نیستن کلا راه اول تو را قبول نمیکنن که نهههههههههه این خوب نیست پولش کمه و اخه و پیفه... 
پاسخ:
یعنی من عاشق این پشتکار و پیگیری ای توم :)
نه درست میگی
خیلی از دوستامم به دنبال کار دوم هم هستند مثل من.
من نمیگم که تو حرفت اشتباهه.
میگم برای همه شاید صدق نکنه.
یعنی بعضی ها واقعا دنبال کار هستن ولی کار خوبی در حوزه ی رشته ای که خوندن پیدا نمیکنن
یه پسر شاید براش سخت باشه که با یه تومن اموراتش رو بگذرونه.
خب البته اینم هست که صبوری ندارن که منتظر ارتقای شغلی یا افزایش درآمد بمونن
چه خوبه از کاری که انجام میدی راضی هستی و حس خوبی بهت میده:) 
بعضی ها خودشون نمیدونن‌ ولی ماها میدونیم چه تاثیرات بزرگی تو روحیه و زندگیمون میذارن، مثل همین آقای ناشناس برای تو:)
ان‌شاءالله عروسیه خودت^_^
+ نت اوضاعش وخیمه، از لاکپشت هم گذشته دیگه:| در نتیجه سایته باز نشد:(
پاسخ:
بله خیلی مهمه رضایت از کار یکه انجام میدیم.
البته دیگه ناشناس نیستن :)
ممنونم عزیزم
اشکال نداره حالا سر فرصت سر میزنی:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">