زمزمه های تنهایی

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر، با همه گرمیم...با دل های تنها بیشتر

زمزمه های تنهایی

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر، با همه گرمیم...با دل های تنها بیشتر

زمزمه های تنهایی

سلام!
از اینکه اندازه ی هیچ کدام از شما خوب نمی نویسم، لجم میگیرد. از اینکه هر روز یک وبلاگ جدید پیدا میکنم که نوشته هایش تا مدتها میخکوبم می کند، لجم میگیرد. از اینکه مجبورم مدام به تک تک تان لبخند بزنم و هیچ وقت نمی توانم جواب دندان شکنی به بعضی هایتان بدهم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه گاهی وقت ها حوصله سر بر می شوم هم لجم میگیرد. از اینکه گاهی دلم بیشتر از هر وقت دیگری پر شده است ولی نمی توانم بنویسم لجم میگیرد. از اینکه اینجا اینقدر برای من مهم شده است ولی برای هیچ کدام شما مهم نیست، هم لجم میگیرد. از اینکه دوست تان دارم و نمیتوان بهتان بگویم، هم لجم میگیرد. از اینکه نمی توانم هر وقت دلم خواست پست بگذارم و هر چیزی که دلم خواست توش بچپانم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه مجبورم صبح ها سر یک ساعت مشخص بیدار شوم و شب ها سر یک ساعت مشخص بخوابم لجم میگیرد. از اینکه می دانم هر شروعی یک پایانی دارد هم لجم میگیرد. از اینکه نمی آیید بی هوا برام کامنت بگذارید، هم لجم میگیرد. حتی از اینکه پست های جدیدم را می بینید و انگار نه انگار و صفحه رو می بندید و میروید هم لجم میگیرد.
اما در کنار همه ی این ها اینجا یک عدد نسرین خوشحال هست که دوست دارد تا ابد برای شما بنویسید. برای شما خواننده های خاموش و بی حوصله. برای شما بلاگر هایی که دوستش ندارید حتی. اینجا مهمترین بخش دنیای مجازی من است. دنیای که در آن یک معلم ادبیات نشسته است و از دل مشغولی هایش برای شما حرف می زند.

نویسندگان

شب هزار و یکم

سه شنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۲۱ ب.ظ

هوالمحبوب

شب هزار و یکم عنوان نمایشنامه ای از بهرام بیضایی است، نمایش نامه ای که همه چیز دارد، از حماسه و تغزل و طنز تا درام و تراژدی. اگر مختصر آشنایی با آثار بیضایی مخصوصا نمایش نامه هایش داشته باشید، حتما از زبان فاخر آن ها آگاهید. نمایش نامه ی شب هزار و یکم، برمحوریت کتاب هزار و یک شب، در سه پرده روایت می شود. دیشب تماشاگر نمایش آن در تئاتر شهر بودم و حقیقتا مبهوت شدم. روایت بیضایی، کارگردانی، بازی ها همه در خور تحسین بود. اگر تئاتر بین باشید حتما مطلعید که جشنواره تئاتر استانی در اغلب استان ها،  در حال برگزاری است. البته در استان های مختلف تفاوت زمانی در اجرای نمایش ها وجود دارد.

خود بیضایی این نمایش رو سال های گذشته با بازیگران مطرحی چون پانته آ بهرام، حمید فرخ نژاد، بهناز جعفری، اکبر زنجان پور، ستاره اسکندری، مژده شمسایی، علی عمرانی و شبنم طلوعی به روی صحنه برده است.
بیضایی در هر سه پرده میخواهد نشان دهد که کتاب هزار افسان وجود داشته و تلاش می کند عربی بودن کتاب هزار و یک  شب را رد کند.  از نظر بیضایی هزار و یک شب یک داستان ایرانی است که در ترجمه دچار دگرگونی شده است و در سرزمین های مختلف از جمله مصر و سوریه و آفریقا چیزهایی برآن افزوده اند.

پرده ی اول این نمایش، داستان ضحاک مار دوش و همسرانش، شهرناز و ارنواز است. داستانی که گفته می شود سرچشمه و منبع الهام اصلی، کتاب هزار افسان است.تلاش بیضایی در این پرده نمایش قدرت زنان و نقش پر رنگ آن ها در داستان است. زنانی که در شاهنامه منفعل هستند در این نمایش قدرت عمل را به دست گرفته اند و ناجی جان هزار و یک جوان شده و حتی مقدمات قیام کاوه و فریدون را مهیا می سازند. شاید همین امر سبب شده که زنان حضور پر رنگ تری نسبت به زنان در این نمایش داشته باشند. به طوری که در هر پرده، دو زن و یک مرد به ایفای نقش می پردازند.نکته ی جالب این بخش تاکید بر عدم استفاده از کلمات عربی است چرا که داستان در زمان باستان می گذرد.

پرده ی دوم درباره ی جوانی به نام پور فرخ زاد است که کتاب هزار افسان را به عربی ترجمه می کند و آن را بر امیر بغداد عرضه می کند تا در ازای آن پاداشی هزار دیناری بگیرد. همان کتابی که بعدا از عربی به فارسی برگردانده می شود و هزار و یک شب نام می گیرد. همسر و خواهر پور فرخ زاد، یعنی خورزاد و ماهک به دنبال او نزد امیر بغداد می آیند و در نهایت در می یابند که وی کشته شده است.

در این پرده، اشاره به قدرت حکومت و تاثیر کلام عربی به وضوح دیده می شود. تکرار پی در پی واژه های عربی و تفاخر به زبان عربی در مقابل فارسی، که از مهمترین ویژگی های زبانی این دوره از تاریخ ماست.


پرده ی سوم نمایش که از نظر زمانی هم به عصر حاضر نزدیک تر است، حول محور زنی به نام روشنک است که هزار و یک شب را می خواند و با دلایل متقن، گواهی عقلای زمان درباره ی تاثیر شوم  این کتاب بر زنان را، رد می کند.

این پرده به احتمال بسیار دوره ی قاجار را به تصویر کشیده است که در آن زنان به بی سوادی سوق داده می شدند و سواد برای زنان امری مذموم به شمار می آمد.


بخشی از پرده ی اول:

ضحاک: چه نیک که زنان را تیغ و کمند نمی آموزند، ور نه بر جان خود بی زنهار می شدم.و چه نیک است که هر داستانی در این شبستان-میان این شش در بسته-، میگذرد که کسی را به ان راهی نیست. و جاندار و جابان زرین کمرم پشت هر در، همه در گوش و هوشند.

بخشی از پرده ی سوم:

روشنَک: بیا خواهر ــ این زیرانداز نیلی را بیار ــ شاید حتّی سیاه! بنال و جامه کبود کن خواهر!
رُخسان: عزای واقعی؟
روشنَک: اگر من بمیرم عزا نمی‌گیری؟
رُخسان: نباشم که ببینم. خدا نیاورَد آن روز! ــ اما شوهرَت؛ شاید قالب تهی کند.
روشنَک: این رویای توست که خیال می‌کنی مردان چنان عاشقَند که با مرگ ما قالب تهی می‌کنند.
رُخسان: [ ناباور] یعنی عاشق تو نیست؟
روشنَک: همان‌قدر که عاشق پرنده‌ی در قفسَش!

رُخسان: [ معترض] به‌خدا که بی‌انصافی خواهر!

این مقاله به بررسی تقش زنان در این نمایش نامه می پردازهف خوندنش خالی از لطف نیست:



  • نسرین

نمایش ببینیم

نظرات  (۴)

درود بر شما 
تئاتر یک بازی واقعی است با تماشاگر . به چالش گرفتن او . چشم در چشمش دوختن . کلام و نگاه و حرکاتش می تواند تماشاگر را مسخ کند . تئاتر را می توان از هنرهای کهن جهان پس از نقاشی و خط دانست که انسانهای پیشین دور آتش شبهای بلند اجرا می کردند و ... 
اولین تئاتری که در کودکی دیدم شهر قصه بود که چیزی کم از داستان مشهور شازده کوچولو ندارد و افسوس که هرگز به دنیا معرفی نشد 
سپاس از پست خوبتان 
در پناه مهر خداوند سربلند و شاد باشید ( آمین) 
پاسخ:
سلام
چه توصیب زیبایی
بله حقیقتا همین طوره
ممنون از نگاه شما
پایدار باشید
با اینکه یکی دو تا از همکلاسی هام توی دانشگاه بازیگر تئاتر بودن و چندباری هم ما رو رایگان برای تماشای کاراشون دعوت کرده بودن، اما باید اعتراف کنم که تا حالا تئاتر نرفتم! در واقع خیلی جاها نرفتم! نمیدونم اگه یبار برم خوشم میاد که بعدش دوباره برم یا نه! 
پاسخ:
همه چی بستگی به ذائقه ی آدم ها داره
به نظرم خیلی ربطی به این نداره که تا حالا تجربه اش کرده باشی یا نه
من از وقتی یادم میاد عاشق نمایش بودم
ولی به نظرم یه سر یچیزها رو امتحان کن
تا بعدا حسرتش رو نخوری
تجرد برای همین قشنگه دا:)
تو با من باشی در عرض چند روز می تونم از راه به درت کنم قشنگ :))
من راستش نه نمایشنامه خوندم و نه خیلی تئاتر دیدم،چون اغلب تئاترهایی که تو شهر خبر دارم اجرا شده طنز بوده و من خیلی خوشم نمیاد، یه جشن فرهنگ بود که من تا خبر روز اجرای تئاترشون رو شنیدم تموم شده بود :|

از خوندن متون کهن خیلی خوشم نمیاد چون خوندن و فهمیدنشون برام سخته، هزار و یک شب هم دوست داشتم بخونم ولی خب نثرش سخته :)

با عنوانت هم یاد این شعره افتادم:
نام تو چون قصه هر شب می‌نشیند بر لبِ من
غصه‌ات پایان ندارد در هزار و یک شبِ من 

+ همیشه بهت خوش بگذره عزیزم:*
پاسخ:
منم از  نمایش طنز که اغلب به لودگی میزنه بیزارم
امتحان کن، کم کم راه میوفتی
حیفه نخونی اینا ور:)
مخصوصا متن های بیضایی رو
محشره
چه خوبه این:)
مرسی عزیزم :)
متأسفانه خیلی کم نمایش دیدم. ولی در عوض نمایشنامه زیاد خوندم. از جمله نمایشنامه‌های استاد بیضایی. من نمایشنامه‌های بیضایی و شیوۀ استفاده‌ش از اسطوره‌ها و تاریخ رو عاشقم. 
پاسخ:
اگر شهرتون در جشنواره تئاتر استانی شرکت کرده حتما نمایش ها تو کاشان هم اجرا میشه، قیمت بلیط ها هم اغلب ارزونه. من دیشب فقط سه تا تئاتر دیدم :)
تجربه کنید خیلی دلچسبه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">